پست های مربوط به دردی

پست ها و اس ام اس های مربوط به کلمه ی دردی

عزیزان علاقه مند جهت ارسال جملات خود به وبسایت (www.1jomle.com) یک جمله مراجعه کرده و پس از ثبت نام و ایجاد پروفایل اقدام به ارسال جملات خود کنید
جملات و پست های ارسالی در یک جمله، در کپی پیست کن نیز نمایش داده خواهند شد.

•.¸✿sogand✿¸.•

۲ روز پیش

دردے که انسان را به سکوت وا میدارد بسیار سنگین تر از دردیست که انسان را به فریاد وا میدارد...! و انسانها فقط به فریاد هم میرسند،نه به سکوت هم! #فروغ_فرخزاد

پ.ن١:نگران نیستم همه چیز درست...میشود آب ریخته روے زمین جمع نه، اما خشک میشود قلب شکسته خوب نه، اما ترمیم...میشود و هنوز هم میتوان در گلدان شکسته گل کاشت

سَلااااام

اس ام اس تنهایی حقیقت تلخ درد دل روانشناسی عاشقانه

ROMANTIC

۱۴ ساعت پیش

ته پیاز و رنده رو پرت کردم توی سینک، اشک از چشم و چارم جاری بود. در یخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو شکستم روی گوشت، روغن رو ریختم توی ماهیتابه و اولین کتلت رو کف دستم پهن کردم و خوابوندم کف تابه ، برای خودش جلز جلز خفیفی کرد که زنگ در رو زدند.
پدرم بود. بازم نون تازه آورده بود. نه من و نه شوهرم حس و حال صف نونوایی نداشتیم.
بابام می گفت:
نون خوب خیلی مهمه ! من که بازنشسته ام، کاری ندارم ، هر وقت برای خودمون گرفتم برای شما هم میگیرم. در می زد و نون رو همون دم در می داد و می رفت. هیچ وقت هم بالا نمی اومد. هیچ وقت.
دستم چرب بود، شوهرم در را باز کرد و دوید توی راه پله.
پدرم را خیلی دوست داشت. کلا پدرم از اون جور آدمهاست که بیشتر آدمها دوستش دارند ، این البته زیاد شامل مادرم نمی شود .

صدای شوهرم از توی راه پله می اومد که به اصرار تعارف می کرد و پدر و مادرم را برای شام دعوت می کرد بالا.
برای یک لحظه خشکم زد.

ما خانواده ی سرد و نچسبی هستیم. همدیگه رو نمی بوسیم، بغل نمی کنیم، قربون صدقه هم نمیریم و از همه مهم تر سرزده و بدون دعوت جایی نمیریم.

اما خانواده ی شوهرم اینجوری نبودن، در می زدند ومیامدند تو،روزی هفده بار با هم تلفنی حرف می زدند؛ قربون صدقه هم می رفتند و قبیله ای بودند.

برای همین هم شوهرم نمی فهمید که کاری که داشت می کرد مغایر اصول تربیتی من بود و هی اصرار می کرد، اصرار می کرد.
آخر سر در باز شد و پدر مادرم وارد شدند.
من اصلا خوشحال نشدم. خونه نا مرتب بود؛ خسته بودم.تازه از سر کار برگشته بودم، توی یخچال میوه نداشتیم...
چیزهایی که الان وقتی فکرش را می کنم خنده دار به نظر میاد اما اون روز لعنتی خیلی مهم به نظر می رسید!

شوهرم توی آشپزخونه اومد تا برای مهمان ها چای بریزد و اخم های درهم رفته ی من رو دید.
پرسیدم:
برای چی این قدر اصرار کردی؟

گفت:
خوب دیدم کتلت داریم گفتم با هم بخوریم.
گفتم:
ولی من این کتلت ها رو برای فردا هم درست می کردم.

گفت:
حالا مگه چی شده؟

گفتم:
چیزی نیست ؟؟؟ !!!
در یخچال رو باز کردم و چند تا گوجه فرنگی رو با عصبانیت بیرون آوردم و زیر آب گرفتم.

پدرم سرش رو توی آشپزخونه کرد و گفت:
دختر جون، ببخشید که مزاحمت شدیم. میخوای نونها رو برات ببرم؟

تازه یادم افتاد که حتی بهشون سلام هم نکرده بودم !
پدر و مادرم تمام شب عین دو تا جوجه کوچولو روی مبل کز کرده بودند.
وقتی شام آماده شد،
پدرم یک کتلت بیشتر بر نداشت.

مادرم به بهانه ی گیاه خواری چند قاشق سالاد کنار بشقابش ریخت و بازی بازی کرد.
خورده و نخورده خداحافظی کردند و رفتند و این داستان فراموش شد و پانزده سال گذشت.
پدر و مادرم هردو فوت کردند.

چند روز پیش برای خودم کتلت درست می کردم که فکرش مثل برق ازسرم گذشت:
نکنه وقتی با شوهرم حرف می زدم پدرم صحبت های ما را شنیده بود؟
نکنه برای همین شام نخورد؟
از تصورش مهره های پشتم تیر می کشد و دردی مثل دشنه در دلم می نشیند.
راستی چرا هیچ وقت برای اون نون سنگک ها ازش تشکر نکردم؟
آخرین کتلت رو از روی ماهیتابه بر می دارم. یک قطره روغن می چکد توی ظرف و جلز محزونی می کند.
واقعا چهار تا کتلت چه اهمیتی داشت؟!
حقیقت مثل یک تکه آجر توی صورتم می خورد:

"من آدم زمختی هستم"

زمختی یعنی:
ندانستن قدر لحظه ها،
یعنی نفهمیدن اهمیت چیزها،
یعنی توجه به جزییات احمقانه و ندیدن مهم ترین ها.
حالا دیگه چه اهمیتی داشت وسط آشپزخانه ی خالی، چنگال به دست کنار ماهیتابه ای که بوی کتلت می داد، آه بکشم؟

آخ. لعنتی، چقدر دلم تنگ شده براشون؛
فقط… فقط اگر الان پدر و مادرم از در تو می آمدند، دیگه چه اهمیتی داشت خونه تمیز بود یا نه...
میوه داشتیم یا نه...
همه چیز کافی بود:
من بودم و بوی عطر روسری مادرم، دست پدرم و نون سنگک .
پدرم راست می گفت که:
نون خوب خیلی مهمه.

من این روزها هر قدر بخوام می تونم کتلت درست کنم،
اما کسی زنگ این در را نخواهد زد،
کسی که توی دستهاش نون سنگک گرم و تازه و بی منتی بود که بوی مهربونی می داد.
اما دیگه چه اهمیتی دارد؟
چیزهایی هست که وقتی از دستش دادی اهمیتشو می فهمی...!
زمخت نباشیم!

اعترافات حقیقت تلخ دوستانه روانشناسی

7ilife.blog.ir

۲ روز پیش

بهترین هدیه
برای دوست وفا
برای جامعه خدمت
برای مرده دعا
برای همسایه همدردی
برای آخرت نیکی
پس همیشه، با بهترین ها انس بگیرید.....

سنگین

Bahar73

۲ روز پیش

عادت گفتاری افراد خیلی دوست داشتنی:

۱. هرجا که می‌توانند مودب باشند، هستند
۲. قدردان محبت‌های کوچک هستند
۳. تعریف‌شان واقعی است
۴. از ته دل همدردی می‌کنند
۵. اطلاعات مفید را با دیگران به اشتراک می‌گذارند
۶. به دیگران پیشنهاد کمک می‌دهند
۷. با اعتماد به نفسِ به‌جا صحبت می‌کنند
۸. از اسامی و عناوینِ محترمانه استفاده می‌کنند
۹. یادشان نمی‌رود که عضوی از تیم هستند
۱۰. دیگران را به هم معرفی می‌کنند
۱۱. نوبت‌شان را فراموش نمی‌کنند
۱۲. به دیگران می‌گویند که به آنها اعتماد دارند
۱۳. به دیگران اجازه می‌دهند برای خودشان تصمیم بگیرند
۱۴. گوش می‌دهند و می‌خواهند بیشتر بدانند
۱۵. مسئولیت‌پذیر هستند
۱۶. حمایت‌شان را اعلام می‌کنند
۱۷. همیشه می‌پرسند: «چرا که نه؟»
آدم‌ های دوست داشتنی اغلب آدم‌هایی رویاپرداز، مثبت‌نگر و عمل‌گرا هستند.

دوستانه روانشناسی موفقیت

7ilife.blog.ir

۱۵ ساعت پیش

هر بلائی کز تو آید، رحمتی است
هر که را فقری دهی، آن دولتی است
تو بسی زاندیشه برتر بوده‌ای
هر چه فرمان است، خود فرموده‌ای
زان بتاریکی گذاری بنده را
تا ببیند آن رخ تابنده را
تیشه، زان بر هر رگ و بندم زنند
تا که با لطف تو، پیوندم زنند
گر کسی را از تو دردی شد نصیب
هم، سرانجامش تو گردیدی طبیب
هر که مسکین و پریشان تو بود
خود نمیدانست و مهمان تو بود

پروین اعتصامی

خدا سخن بزرگان شعر و دوبیتی عارفانه مذهبی

ROMANTIC

۱۶ ساعت پیش

گذشته هارانبش قبرنکن!
اگرتوکناراوآرامی دیگرچه فرقی دارد دیروز رابی توچگونه گذراند...
اگرقراربرجاماندن دردیروزبود,باورکن توامروزش نمیشدی..!
اگراوحالاکنارتو,تنهاتورامیخواهد,
تنهاتورامیبیند,
دیگرفدای سر لحظه هایتان..
هرکه بود ونبود..:)

دوستانه عاشقانه

7ilife.blog.ir

۲ روز پیش

اصلا بعضی‌ها آمده‌اند
که معجزه زندگی آدم باشند!
می‌آیند که وسط بدبختی های روزمره‌ات،
برای لحظاتی هم که شده
پرت شوی وسط خوشبختی...
می‌آیند که حتی وقتی از دردهایت برایشان حرف می‌زنی،
از اینکه او را داری که اینطور دو جفت گوش شده
برای شنیدن حرف‌هایت،
کیف کنی و یکهو دردهایت فراموشت شوند.
اصلا بعضی‌ها انقدر با خودشان معجزه می‌آورند
که اگر یک روز نباشند،
همین نبودنشان می‌شود
بزرگ ترین درد زندگی...
دردی که هیچ معجزه‌ای نمی‌تواند کمرنگش کند...

سنگین

ROMANTIC

۷ روز پیش

میــــــــــخوام روی چـوب بنویسم که چقدردلـــــــــــم برات تــــــنگ شده بـــــــــــــــعدش
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
باهمـــــــــون چوب ایـــــــــــــــنقدربزنمت تابفهمی دلتـــــــــــنگی چه دردی داره!!!!

دلتنگی طنز عاشقانه

ROMANTIC

۱۹ ساعت پیش


دردیک پنجره راپنجره ها میفهمند,
معنی کورشدن راگره ها میفهمند!
سخت بالابروی,ساده بیایی پایین!
قصه تلخ مراسرسره هامیفهمند,
یک نگاهت به من آموخت که درحرف زدن,
چشم هابیشترازحنجره هامیفهمند....

درد دل دپرس و غمگین

mandegar

۱۴ ساعت پیش

عکس
داستانی زیبا از کتاب سوپ جو که با بیش از ۳۴۵میلیون لایک رکوردار در دنیای مجازی در سال ۲۰۱۵ بوده و ادامه دارد...

ما یکی از نخستین خانواده‌هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم.آن موقع من 9-8 ساله بودم.یادم می‌آید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و گوشی‌اش به پهلوی قاب آویزان بود.من قدم به تلفن نمی‌رسید اما همیشه وقتی مادرم با تلفن صحبت می‌کرد با شیفتگی به حرف‌هایش گوش می‌کردم.
بعد من پی بردم که یک جایی در داخل آن دستگاه، یک آدم شگفت‌انگیزی زندگی می‌کند به نام «اطلاعات لطفاً» ، که همه چیز را در مورد همه‌کس می‌داند.
او شماره تلفن و نشانی همه را بلد بود.
نخستین تجربۀ شخصی من با «اطلاعات لطفاً» روزی بود که مادرم به خانۀ همسایه‌مان رفته بود.من در زیرزمین خانه با ابزارهای جعبه ابزارمان بازی می‌کردم که ناگهان با چکش بر روی انگشتم زدم درد وحشتناکی داشت اما گریه فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که با من همدردی کند انگشتم را در دهانم می‌مکیدم و دور خانه راه می‌رفتم که ناگهان چشمم به تلفن افتاد به سرعت یک چهارپایه از آشپزخانه آوردم و زیر تلفن گذاشتم و روی آن رفتم و گوشی را برداشتم و نزدیک گوشم بردم.
و توی گوشی گفتم «اطلاعات لطفاً» چند ثانیه بعد صدایی در گوشم پیچید:
«اطلاعات بفرمائید»
من در حالی که اشک از چشمانم می‌آمد گفتم «انگشتم درد می‌کند»
«مادرت خانه نیست؟»
«هیچکس بجز من خانه نیست»
«آیا خونریزی داری؟»
«نه، با چکش روی انگشتم زدم و خیلی درد می‌کند»
«آیا می‌توانی درِ جایخیِ یخچال را باز کنی؟»
«بله، می‌توانم»
«پس از آنجا کمی یخ بردار و روی انگشتت نگهدار»
بعد از آن روز، من برای هر کاری به «اطلاعات لطفاً» مراجعه می‌کردم ...
مثلاً موقع امتحانات در درس‌های جغرافی و ریاضی به من کمک می‌کرد.

یکروز که قناری‌مان مرد و من خیلی ناراحت بودم دوباره سراغ «اطلاعات لطفاً» رفتم و ماجرا را برایش تعریف کردم.
او به حرف‌هایم گوش داد و با من همدردی کرد.
به او گفتم: «چرا پرنده‌ای که چنین زیبا می‌خواند و همۀ اهل خانه را شاد می‌کند باید گوشۀ قفس بیفتد و بمیرد؟»
او به من گفت «همیشه یادت باشد که دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست»
من کمی تسکین یافتم.
یک روز دیگر به او تلفن کردم و پرسیدم کلمۀ fix را چطور هجّی می‌کنند.
یکسال بعد از شهر کوچکمان (پاسیفیک نورث وست) به بوستن نقل مکان کردیم و من خیلی دلم برای دوستم تنگ شد.
«اطلاعات لطفاً» متعلّق به همان تلفن دیواری قدیمی بود و من هیچگاه با تلفن جدیدی که روی میز خانه‌مان در بوستن بود تجربۀ مشابهی نداشتم.
من کم‌کم به سن نوجوانی رسیدم اما هرگز خاطرات آن مکالمات را فراموش نکردم.
غالباً در لحظات تردید و سرگشتگی به یاد حس امنیت و آرامشی که از وجود دوست تلفنی داشتم می‌افتادم.
راستی چقدر مهربان و صبور بود و برای یک پسربچه چقدر وقت می‌گذاشت.
چند سال بعد، بر سر راه رفتن به دانشگاه، هواپیمایم در سیاتل برای نیم ساعت توقف کرد.
من 15 دقیقه با خواهرم که در آن شهر زندگی می‌کرد تلفنی حرف زدم
و بعد از آن بدون آن که فکر کنم چکار دارم می‌کنم، تلفن اپراتور شهر کوچک دوران کودکی را گرفتم و گفتم «اطلاعات لطفاً».
به طرز معجزه‌آسایی همان صدای آشنا جواب داد.
«اطلاعات بفرمائید»
من بدون آن که از قبل فکرش را کرده باشم پرسیدم «کلمۀ fix را چطور هجّی می‌کنند؟»
مدتی سکوت برقرار شد و سپس او گفت «فکر می‌کنم انگشتت دیگر خوب شده باشد.»
من خیلی خندیدم و گفتم «خودت هستی؟»
و ادامه دادم «نمی‌دانم می‌دانی که در آن دوران چقدر برایم با ارزش بودی یا نه؟»
او گفت «تو هم می‌دانی که تلفن‌هایت چقدر برایم با ارزش بودند؟»
من به او گفتم که در تمام این سال‌ها بارها به یادش بوده‌ام و از او اجازه خواستم که بار بعد که به ملاقات خواهرم آمدم دوباره با او تماس بگیرم.
او گفت «حتماً این کار را بکن. اسم من شارون است.
سه ماه بعد به سیاتل برگشتم.
تلفن کردم اما صدای دیگری پاسخ داد.
«اطلاعات بفرمائید»
«می‌توام با شارون صحبت کنم؟»
«آیا دوستش هستید؟»
«بله، دوست قدیمی»
«متأسفم که این مطلب را به شما می‌گویم. شارون این چند سال آخر به صورت نیمه‌وقت کار می‌کرد زیرا بیمار بود. او 5 هفته پیش در گذشت»
قبل از این که تلفن را قطع کنم گفت «شما گفتید دوست قدیمی‌اش هستید.
آیا همان کسی هستید که با چکش روی انگشتتان زده بودید؟»
با تعجب گفتم «بله»
«شارون برای شما یک پیغام گذاشته است. او به من گفت اگر شما زنگ زدید آن را برایتان بخوانم»
سپس چند لحظه طول کشید تا درِ پاکتی را باز کرد و گفت:
«نوشته به او بگو دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست.
خودش منظورم را می‌فهمد»
من از او تشکر کردم و گوشی را گذاشتم.
هرگز تأثیری که ممکن است بر دیگران بگذارید را دست کم نگیرید.

انتظار تنهایی حکیمانه درد دل دوستانه فانتزی ها کودکی

Porya Qaleh

۱۵ ساعت پیش

از زمان‌های خیلی قدیم گفته‌اند که صبر یکی از فضیلت‌های اخلاقی است. شاید یکی از چیزهایی که باعث آزارتان می‌شود همین است که همیشه گفته‌اند باید صبر داشته باشید.
ایجاد صبر سه مولفه اصلی دارد:
۱) پذیرش آنچه که در زمان حال وجود دارد.
۲) درک اینکه همه چیز تغییر می‌کند.
۳) تصور نکنید شما تنها و جدا از دیگران هستید.

صبر شاید به نظر چندان جذاب نرسد ولی برای سلامت و کارایی شما ضروری است. و تصور نکنید که فقط افرادی مثل حضرت ایوب و دالای‌لاما از پس آن برمی‌آیند. علوم روانشناسی جدید بر آن تاکید دارند و وقتی منتظر اتفاق بعدی در زندگی‌تان هستید، تنها کاری است که باید انجام دهید.

بی‌صبری و بی‌حوصلگی شما را نه تنها از مقاصد خوبتان بلکه از افراد مهم زندگی‌تان دور می‌کند.
وقتی در خانه یا هر جای دیگری دچار خشم و کلافگی می‌شوید، دلیل آن این است که از این سه مولفه که در بالا اشاره کردیم دور شده‌اید.
در زیر توصیه‌ها و پیشنهادهایی آورده‌ایم که کمکتان می‌کند به صبر از دیدی فراتر از فقط منفعل بودن و انتظار کشیدن نگاه کنید

۱. از خودتان سوال کنید: آیا خشمتان در مقابل فردی دیگر حس خوبی به شما می‌دهد؟
آیا این خشم باعث می‌شود کنترل بهتری روی اوضاع پیدا کنید؟ آیا قدرت فکر کردنتان را تقویت می‌کند یا مسدود؟ لبریز شدن صبر و در رفتن از کوره چه تاثیرات منفی بر خودتان و دیگران خواهد داشت؟ اینکار چه هزینه‌های زیادی برایتان در آینده به دنبال دارد؟

۲. از خودتان سوال کنید: از این از کوره در رفتن چه درسی می‌گیرید؟
این واکنش‌ها چطور می‌تواند شما را درمورد مرزهای ظرفیت صبرتان آگاه کند؟ لازم نیست دردی که ممکن است اینکار برایتان به همراه داشته باشد را دوست داشته باشید ولی آیا اصلاً دوست دارید بخاطر این فرصت برای تقویت صبر و ظرفیت سلامتتان قدردان باشید؟

۳. برای خودتان هدف قرار دهید که در جمع از واکنش‌های احساسی و لحظه‌ای خودداری کنید.
خودتان را به تمرین کردن صبر متعهد کنید.

۴. سنگر بگیرید.
سعی کنید خودتان را در موقعیت‌هایی که لازم است درمقابل میل به واکنش‌های احساسی در زمان خستگی و کلافگی مقاومت کنید، قرار ندهید. تمرینات صبر را برای زمان‌هایی نگه دارید که احتمال لبریز شدن صبرتان کمتر است.
تمام سعی تان را بکنید برای جلوگیری از هر تنش و دعوا محیط را ترک کنید و اگر امکانش نیست نفس های عمیق بکشید.
کم کم بعد از مدتی تمرین یاد میگیرید در موقعیت های عصبی به خودتان مسلط شوید

روانشناسی

ueg!u

۱۳ ساعت پیش


من دل بریدم؛

تو راست میگویی،حق با شماست اصلا!

شما پای همه ی قول و قرارها بودی!

بهترین بودی، همیشه من مقصر بودم.

از سر ما زیادی بودی!

راست میگویی به خدا!

ما کجا و شما کجا

اما

تو را جان مادرت شبها راحت میخوابی؟

دل دردی،وجدان دردی، چیزی...خدای نکرده آزارت نمی دهد که ان شا الله!؟ دردت به سرم،

تصدقت،

اگر شبی،نیمه شبی،از خواب ناز پریدی و از آن دردها به سراغت آمد حتم بدان شام سنگین خورده ای!

و گرنه ما کجا و شما کجا؟ .

#حامد_نیازی

اس ام اس اعترافات حقیقت تلخ دلتنگی دپرس و غمگین

raha

۱۵ ساعت پیش

دردیست در دلم که از دیوار گذرد!

حقیقت تلخ

ueg!u

۱۸ ساعت پیش


بهترین دوستِ كسی نبودم...
حتی بهترین دوستِ بهترین دوستانم...با
مزه نیستم جوری كه دل و رودتون به هم بپیچه و وقتی نیستم بگید جای فلانی خالی اگر بود چقد خوش میگذشت...
آنقدری كتاب نخوانده‌ام،
سفر نرفته‌ام،
تجربه های جالب انگیز نداشته‌ام...
یا موسیقی شناس نبوده ام كه بشود باهام حرف های این شكلی زد...
لحنم،
قیافم،
لباس هایی كه میپوشم خیلی معمولی هستند...
هیچ ایده‌ای برای نجات دنیا ندارم!
خیال پردازِ خوبی نیستم...
مدتی است اصراری به هیچ چیز ندارم،
به برآورده شدن خواسته هایم ندارم ...
اصراری ندارم اگر خیلی دلتنگش میشوم خیلی دلتنگم شود!
اگر دوستش دارم ،
دوستم داشته باشد...
اصراری ندارم به غافل گیر شدن...
من معمولیَم و معمولی بودن هیچ غمگین نیست به نظرم !
معمولی بودن فقط خیلی معمولی است :) معمولی بودن شاید همان دلیلی است كه باعث میشود بهترین دوست كسی نباشم!! كسی كه وقتی از هم پاشیده‌ای بهش زنگ بزنی و بگی بیا جمعم كن...
شاید این معمولی بودنم خوب باشد برای بقیه...
یكجوری كه جای خالی‌ام نه به چشمشان بیاید نه هیچ دردی بپیچد توی دلشان!

اس ام اس

OMID

۲۱ ساعت پیش

به سن مرگ رسیدم ولی هنوز نفهمیدم









اون سوراخ ریزه رو خودکار بیک به چه دردی میخورد ؟

طنز

ueg!u

۲ روز پیش

هرقلبی(دردی)دارد..
فقط نحوه ابراز آن متفاوت است
برخی آن را در چشمانشان
پنهان میکنند.
برخی در لبخندشان...!

اس ام اس

«سیمین.یکتا»

۲ روز پیش

مردم این شهر
دردی دارند ابدی...
اسمش را گذاشته اند
"یـــار"
هم در بودنش می نالند...
هم از نبودنش...!

اس ام اس حقیقت تلخ درد دل دپرس و غمگین

razieh

۲ روز پیش

دلم یک ترانه ی غمگین خارجی میخواهد!
بازبانی که نمی فهمم چیست ..
میخواهم
به دردی که نمیدانم چیست
زارزارگریه کنم ..

دلتنگی

αтḯṧℌ ℘αя℮ℌ

۱۸ ساعت پیش

برای کفشی که
همیشه پایت را می زند
فرقی نمی کند
تو راهت را درست رفته باشی یا اشتباه...
هر مسیری را با او
هم قدم شوی
باز هم
دست آخر
به تاول های پایت می رسی...
آدم ها هم به کفش ها بی شباهت نیستند
آدمی که همیشه آزارت می دهد
هیچ وقت نخواهد فهمید
تو چه دردی را تحمل کردی
تا با او هم قدم باشی...

اعترافات عکس

aida

۲ روز پیش

پزشکان اصطلاحاتی دارند
که مانمی فهمیم
ما دردهایی داریم که انها نمی فهمند
نفهمی بد دردیست
خوش به حال دامپزشکان !

حسن پناهی

حقیقت تلخ درد دل

saRa`

۱۹ ساعت پیش

دلم گرفته بود با بابام داشتم درد و دل میکردم !
آخرش بهش گفتم ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺑﺎ ﺣﺮﻓﺎﻡ ﺳﺮﺗﻮ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩﻡ بابا جووون
ﻣﯿﮕﻪ ﻧﻪ بابا ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﺩﺍﺭﯼ منم حواسم جای دیگه بود
اصلا توقع نداشتم این همه همدردی کنه

اس ام اس اعترافات

faziiiii78

۲ روز پیش

وقتــی یکــی رو دوســت داشته باشــی

تمــام سعــی خــودت رو میــکنی بهــش برســی

امــا وقتــی بهــش نمــیرسی بــه خوشبختیش

کــه یعنــی بدبختــی خــودت راضــی میشـــی

اخ کــــه چـــه دردی داره زمـــانی کــه

همـــون لبخنـــدی دلیـــل گــــریــــت بشـــه

کـــه تـــــو اوج داغــــونیت دلیــــل اروم شدنـــــت بــــود

اس ام اس درد دل دلتنگی دپرس و غمگین

negin.313

۲۳ ساعت پیش

هر خاطره ای ، خاطره نمی شود ، هر دردی ، درد نیست ، تا روح را مثل کاغذ مچاله کند . خاطره باید جان داشته باشد ، تا زنده بماند . باید روح داشته باشد ، تا برای همیشه جاودانه شود . خاطره باید بسوزاند و خاکستر کند..

اس ام اس اعترافات تنهایی جدایی حقیقت تلخ درد دل دلتنگی دوستانه دپرس و غمگین

SaMeReH

۲ روز پیش

من که به هيــــــچ دردی نميخورم...
.
.
.
اين دردها هستند که چپ و راست به من ميخورند..!!

اس ام اس اعترافات حقیقت تلخ عاشقانه فاز بالا

FireBoy

۲ روز پیش

دردی که انسان را
به سکوت وا می دارد ،
بسیار سنگین تر از دردیست که
انسان را به فریاد وا می دارد ... !
و انسانها
فقط به فریاد هم میرسند ،
نه به سکوت هم ... !

سنگین

negin.313

۱۳ ساعت پیش

"دارو"و"دوست"....
هردو دردها را تسکین میدهند....

با این تفاوت که دوست....

نه قیمت دارد...نه نیاز به بیمه ی حمایتی.....

چون خودش حمایت است....!!!

نه مقدار دارد.....نه تاریخ انقضا....

بلکه هرچه قدیمی تر باشد.....

اثرش عمیق تر و شفابخش تر است.....!

هر دارو برای دردی موثر است و برای یک درد دیگر مضر...

اما دوست...برای هر دردی دواست....!

اس ام اس اعترافات

FireBoy

۲ روز پیش

اﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﺸﮑﻼﺗﺸﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﺍﻣﺎ ﻟﺬﺕ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﻤﺎﺭﻧﺪ !!!
ﺍﮔﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺷﻤﺮﺩﻧﺪ، ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ
ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﺎﻓﯽ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ …
ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ
ﺣﺴﺎﺏ ﻫﺎﯼ ﺍﺻﻠﯽ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻨﯽ !
ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻫﺎ ﺗﺤﺖ ﻫﯿﭻ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﻗﺎﺑﻞ
ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ؛
ﻫﻤﯿﺸﻪ
ﺣﺴﺎﺏ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ، ﻧﻪ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﻫﺎﯾﺖ
ﺣﺴﺎﺏ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ، ﻧﻪ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﻫﺎﯾﺖ
ﺣﺴﺎﺏ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ، ﻧﻪ ﺩﺷﻤﻨﺎﻧﺖ پیر شدن به سن نیست،
به این است که ورزش نکنی
کتاب نخوانی
عاشق نشوی
هدیه ندهی
محبت نگیری
مهمانی نروی
سفر نکنی
پیرشدن به این است که آرزوهایت را گم کنی....
رویاهایت را دنبال نکنی...
پیرشدن به این است که با دیگران همدردی نکنی
پیری به سن نیست
به کیفیت دل توست..

درد دل دوستانه

ηєgαя

۷ روز پیش

سلام رفقای مجازی من!
متن زیرو خودم نوشتم اگه حوصلشو داشتین بخونین اگر نداشتید بازم بخونین:)

هوا خوب است
ابرهای آسمان به من چشمک می زنند تا قلم هایم را در دست گیرم و آنها را هم به بوم نقاشی ام راه بدهم..
کتاب می خوانم.
کمی هم شیر می نوشم-هرچند طعمش اصلا برایم خوشایند نیست-
همیشه برای شروع کارها ذوق عجیبی دارم!حتی شروع خواندن کتابی نو که خاله جان برایم هدیه آورده...و یا حتی شروع به نوشتن و توصیف حس و حالم...
کمی تا حدودی حس خوبی دارم.
آسمان سنگین است و من همدردی از جنس بخار برای خود یافته ام!
احساس میکنم درکم از زیبایی - کمی که چه عرض کنم بسیار!- کوته فکرانه شده،
خب تقصیر من هم نیست;دنیا مرا اینگونه بار آورده!
زیبایی جسم هیچوقت دست بشر نبوده اما آنچنان برایمان اهمیت یافته که انگار خودمان یکی یکی اجزای صورتمان را طراحی کرده ایم و درآخر مفتخریم که همچین چهره ای خلق کرده ایم!!
اینها را میدانم و باز...
بگذریم...
بگذریم از افکار درهم پیچیده ی من که گره ی کورش را هیچ کس نمی تواند باز کند،بعضی وقتها دیده اید دو طناب آنچنان پیچ و تابی خورده اند که با دندان هم نمیتواند گره شان را شکافت؟؟

آهان!باران گرفت...
بالاخره او هم بغضش ترکید،او با آن همه عظمت دیگر تاب تحمل ندارد چ برسد به من!
بوی نم...
آرامشی بی نهایت به آدم میدهد،
دلت میخواهد جوری نفس بکشی-آنقدر عمیق- که به اعماق وجودت نفوذ کند و همیشه این حس خوب در تو بماند

وای واقعا باران پاییزی دل آدم را حال می آورد!
جایتان خالی...


تموووم شد!نگم دیگه تایید بشه لطفا!

دوستانه دپرس و غمگین

samana

۴۵ روز پیش

باب اسفنجی:من زشتم.به هیچ دردی نمیخورم!
پاتریک:چرا به درد میخوری!
باعث میشی بقیه نسبت به خودشون حس بهتری داشته باشن!

تیکه دار حکیمانه

negin.313

۵۳ روز پیش

چرا همیشه گفته میشود . . .

««« سکوت نشانه ی رضایت است »»»

چرا نمی گویند :

نشانه ی دردیست عظیم ، که لب ها رابه هم دوخته است...!

چرا نمی گویند : نشانه ی ناتوانی گفتار ،از بیان سنگینی رفتار افراد است...!

چرا نمی گویند : نشانه ی دلی شکسته است که ،

نمیخواهد با باز شدن لب ها از همدیگر ،

صدای شکسته شدنش را نامحرمان متوجه شوند...!؟

پس سکوت همیشه نشانه ی رضایت نیست . . .

سکوت سر شار از ناگفتنی هاست...!

اس ام اس


جهت مشاهده تمامی جملات ارسالی کاربران اینجا کلیک کنید

اس ام اس های جدید،عاشقانه، خنده دار و . . . ارسالی کاربران

اس ام اس های عاشقانه, اس ام اس های جدید, اس ام اس های خنده دار, جمله های فیسبوکی, اس ام اس های عارفانه, اس ام اس مناسبتی, , چرا, همیشه, گفته, میشود, , , , , , , , «««, سکوت, نشانه, رضایت, است, »»», , نمی, گویند, , , , دردیست, عظیم, , , که, لب, ها, رابه, دوخته, , , , , , , , ناتوانی, گفتار, , از, بیان, سنگینی, رفتار, افراد, , , , , , , , دلی, شکسته, , , , نمیخواهد, با, باز, شدن, همدیگر, , , , صدای, شدنش, نامحرمان, متوجه, شوند, , , , , , , پس, نیست, , , , , , , , سر, شار, ناگفتنی, هاست, , , , ,