پست های مربوط به کاغذ

پست ها و اس ام اس های مربوط به کلمه ی کاغذ

عزیزان علاقه مند جهت ارسال جملات خود به وبسایت (www.1jomle.com) یک جمله مراجعه کرده و پس از ثبت نام و ایجاد پروفایل اقدام به ارسال جملات خود کنید
جملات و پست های ارسالی در یک جمله، در کپی پیست کن نیز نمایش داده خواهند شد.

bahar73

۳ روز پیش

انسان های موفق ، اهداف خیلی صریح و شفافی دارند.
آنها می دانند کیستند و دنبال چیستند.
آن ها اهدافشان را می نویسند و برای بدست آوردنشان برنامه ریزی می کنند.
هدفی که روی کاغذ نوشته نشده است صرفا یک خیال محض است.

منظور از اهداف ،تنها اهداف مالی نیست
هر هدفی که درذهن دارید را بر روی کاغذ حک کنید .
حتی اگر دوست دارید شخصیتی با اعتماد به نفس و به دور از استرس باشید


#برایان_تریسی

دوستانه روانشناسی موفقیت

❤️ عاشق خدا ❤️

۲ ساعت پیش

می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند !!!

حسین پناهی

سخن بزرگان

bahar73

۳ روز پیش

زندگی خود را بنويسيد....
@negahemosbt
از روی کاغذ زندگی کنید
هر شب بنویسید
هر صبح بنویسید
نوشتن اعجاز می کند
باور کنید
خداوند به قلم و هر آنچه می نویسید قسم خورده است....
هدفی را که بنویسید خلق می کنید
آرزوهای خود را بنویسید تا محقق شود
وقتی اهدافتان را می نویسید
از جایی که باور نمی کنید
و به حساب نمی آورید محقق می شود.

خدا درد دل دوستانه روانشناسی موفقیت

Bahar73

۲ روز پیش

وقتی مردم از من می‌پرسند که سال‌ها پیش چه چیزی زندگی‌ام را تغییر داد، پاسخ می‌دهم قطعا مهم‌ترین عامل توقع‌ام از خودم بود.

آنچه را که دیگر در زندگی‌ام قبول نمی‌کردم، آنچه را که دیگر تحمل نمی‌کردم و آنچه را که شوق رسیدن به آن را داشتم بر روی کاغذ آوردم.

#بيل_گيتس

دوستانه روانشناسی سخن بزرگان موفقیت

7ilife.blog.ir

۲۱ ساعت پیش

در قرون وسطا کشيشان بهشت را به مردم می فروختند و مردم نادان هم با پرداخت مقدار زیادی پول قسمتی از بهشت را از آن خود می کردند.

فرد دانايی که از اين نادانی مردم رنج ميبرد، دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام اين کار احمقانه باز دارد. تا اينکه فکری به
سرش زد.
به کليسا رفت و به کشيش مسئول فروش بهشت گفت:
قيمت جهنم چقدره؟
کشيش تعجب کرد و گفت: جهنم؟!
مرد دانا گفت: بله جهنم.

کشيش بدون هيچ فکری گفت: ۳ سکه.
مرد سراسيمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهيد.

کشيش روی کاغذ پاره ای نوشت:
سند جهنم.
مرد با خوشحالی آن را گرفت از کليسا خارج شد.

به ميدان شهر رفت و فرياد زد: من تمام جهنم رو خريدم اين هم سند آن است و هيچ کس را به آن راه نمیدهم.
ديگر لازم نيست بهشت را بخريد چون من هيچ کس را داخل جهنم راه نمیدهم.

اين شخص "مارتين لوتر" بود که با اين حرکت توانست مردم را از گمراهی رها سازد.

در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی‌ است
و تنها یک گناه و آن جهل است...!

عاقل باشیم

خدا

7ilife.blog.ir

۲ روز پیش

دعوا کن ، ولی با کاغذت ، اگر از کسی ناراحتی یک کاغذ بردار و یک مداد هر چه خواستی به او بگویی روی کاغذ بنویس خواستی هم داد بکشی ، تنها سایز کلماتت را بزرگ کن نه صدایت را . آرام که شدی برگرد و کاغذت را نگاه کن. آنوقت خودت قضاوت کن . حالا میتوانی تمام خشم نوشته هایت را با پاک کن عزیزت پاک کنی . دلی را هم نشکانده ای و وجدانت را هم نیازرده ای ...
خرجش همان مداد و پاک کن بود، نه بغض و پشیمانی .
گاهی میتوان از کوره خشم پخته تر بیرون آمد....

سنگین

پرهام

۱۹ ساعت پیش

نه عزیزم....
مـــرد
پیراهن چهارخانه و سینه ی ستبر و غرور احمقانه نیست...
مــرد
ته ریش مرتبُ کفش های کالجُ ساعتِ چندمیلیونی نیست....
خنده های دلبرانه و اخمِ جذابُ صورت استخوانی هم مالِ مــردهای کاغذیِ تویِ رمان هاست....
مــــرد
یعنی
"تا آخرَش هستم"َش دقیقــا همین معنا را بدهد
و"آخرش" حتـی "مرگ" هم نباشــد...
مــرد
یعنی یک دقیقــه هم که شده
تویِ یک روزِ شلوغِ کاری
به تماشایِ چشمهایت بنشینــد...
گاهی برایـت شعــر هم بخوانــد...
تویِ گوشِ چپت
یک جایــی نزدیکِ به قلبت
آرام بگــوید
"دوستت دارم"...
و دوستت دارمَش "تا" نداشته باشد...
تا"کِی" یا تا"کجــا"...
مــرد
بازویِ برجسته و قدِ بلند نیست جانِ من....
مـــرد یعنی...
"آغوشِ امن"..."قولِ محکم"..."دریایِ عشق"...
و دیگــر هیچ....


حقیقت تلخ

Porya Qaleh

۸ ساعت پیش

اسفند
خواهش پسر بچه ای ست وسط پیاده رو که:
"ماهی قرمز می خواهم!"
شوق زوجی ست که در شلوغ ترین عصر شهر به دنبال لباس نامزدی، مغازه ها را می گردند.
حال خوش دستفروشی ست که می تواند چند روزی بی دغدغه ی مامورین بساط کند.
قول پدری ست به دخترش که:
"بازار شب عید خوب است؛ لباس عیدت جور است!"
امید یک بیمار سرطانی ست به بهار؛ به رویش دوباره ی موهایش.
غرغر دخترکی ست که به اجبار مادر باید دستی به سر و روی اتاقش بکشد!
شک و تردید پیچاندن کلاس ها:
"از بیستم یا بیست و پنجم؟"
اسفند
عطر گندم هایی که کم کم باید سبز شوند...
عطر خوشی است!
بوی عیدی بوی کاغذ رنگی...

عید نوروز مناسبتی

ᗰᙓᔕ☂ᙓᖇ

۳ روز پیش

دوستای عزیز آخر سالی...
کسی ازم انتقاد داره بنویسه رو کاغذ...
.
.
.
.
بعد مچاله کنه بندازه تو سطل زباله...!!!
والا من به این خوبی و آقایی
^_^

دوستانه طنز

miss fateme

۲ روز پیش

من
تنهای تنها
گوشه ای کِز کرده ام
هوا کمی سرد است
درنبودَت
سردی را بیشتر حس میکنم
من
رفته رفته
در می یابم
که بی تو،همچو تکه کاغذ مچاله ای هستم
که دیگر مانند قبل نمیشود...!
من بی تو
خودم را فراموش کرده ام!
من بی تو هیچم
هیچ...
#فاطمه_ی

#فاطمه_ی

سنگین عاشقانه

Porya Qaleh

۱۲ ساعت پیش

دیدی دستت با کاغذ میبره چقدر میسوزه چون ازش انتظار نداری انقد ،درست مثه وقتی زخمی از عزیزترین کِسات میخوری از اونا هم انتظار نداری

سنگین

*•.¸♥tanhaiiiii♥¸.•*´¯)‌

۱۰ ساعت پیش

داستان ثروتمند بی پول !

هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى از سرما مچاله شده بودند. هردو لباس‌هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى‌لرزیدند.
پسرک پرسید: «ببخشین خانم! کاغذ باطله دارین» کاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آن ها کمکی کنم. مى‌خواستم یک جورى از سر خودم بازشان کنم که چشمم به پاهاى کوچک آن ها افتاد که توى دمپایى‌هاى کهنه کوچکشان قرمز شده بود.
گفتم: «بیایین تو یه فنجون شیرکاکائوى گرم براتون درست کنم.» آن ها را داخل آشپزخانه بردم و کنار بخارى نشاندم تا پاهای شان را گرم کنند. بعد یک فنجان شیرکاکائو و کمى نان برشته و مربا به آن ها دادم و مشغول کار خودم شدم. زیر چشمى دیدم که دختر کوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه کرد. بعد پرسید: «ببخشین خانم! شما پولدارین؟ »نگاهى به روکش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم: «من اوه نه!» دختر کوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبکى گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبکى‌اش به هم مى خوره.»
آن ها درحالى که بسته‌هاى کاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند.
فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آن‌ها دقت کردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یک شغل خوب و دائمى، همه این ها به هم مى آمدند.
صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن کوچک خانه مان را مرتب کردم. لکه هاى کوچک دمپایى را از کنار بخارى، پاک نکردم. مى خواهم همیشه آن ها را همان جا نگه دارم که هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.

داستانک

__V__

۲ روز پیش

گفتن خونه جن داره ... دوستم رو کاغذ نوشت
"بسمه الله الرحمانه الرحیم"
گذاشت تو خونه ...

فرداش دیدیم رو کاغذه نوشتن:
سطح سوادت از ما خیلی ترسناک تره :(

طنز

raha

۲ روز پیش

می پرسند:

مجردی یا متاهل؟

میگویم : " متعهد "!!

چون تجربه نشان داده،

نه مجرد بودن نشانه تعلق خاطر نداشتن به کسی است...

و نه متاهل بودن نشانه تعهد و وفاداری!!!

همه قراردادها را که روی کاغذهای بی جان نمی نویسند!

بعضی از عهد ها را روی قلب هایمان می نویسیم...

حواسمان به این عهدهای غیرکاغذی باشد؛

شکستشان، یک"انسان " را درهم میشکند...!

دپرس و غمگین

MOBINA

۲ روز پیش

در حوالی این دنیا . . .
نه صادق ، به زندگی هدایت شد . .
نه فروغ ، از نا امیدی به امید رسید . .
و نه سهراب ، قایقی ساخت تا به شهر رویاهایش برسد !
قلم و کاغذ ؛ کارشان بازیست با ذهن . .
تا روزمان را به شب و ماهش دلخوش کند ! !
" خوشبخت " باش . . .
همان باش که میخواهی . . .
اگر دیگران آن را دوست ندارند . . .
بگذار " دوست نداشته باشند " . . .
ولی تو همیشه " همانی باش که خودت دوست داری " ! ! !

اس ام اس

__V__

۲ روز پیش

اینایی که به جای سلام میگن درود،
چرا بعدش یه لوله کاغذ از توی آستینشون در نمیارن بخونن؟؟؟ ://

اصن یه وضی

hasan

۲ روز پیش

همه آب‌های دنيا هم نمي‌توانند يک کشتي را غرق کنند،
مگر اينکه در داخل کشتي نفوذ کنند.
بنابراين تمام نکات منفي دنيا روي شما تأثير نخواهد داشت،
مگر اينکه شما اجازه دهيد.

آدم‌هايي که شما را بارها و بارها مي‌آزارند،
مانند کاغذ سمباده هستند.
آن ها شما را مي‌خراشند،
اما در نهايت اين شما هستيد
که صيقلي و براق خواهيد شد!
وآن ها مستهلک و فرسوده.

محال است بارانی از محبت به کسی هدیه کنی
و دستهای خودت خیس نشود!

چه زیباست!
بی قیدوشرط عشق بورزیم!
بی قصدوغرض حرف بزنیم!
بی دلیل ببخشیم!
وازهمه مهمتر
بی توقع
به تمام موجودات
محبت کنیم...

عجیب است که مردم چقدر برای مبارزه با شیطان تلاش میکنند
اگر همین انرژی را صرف عشق ورزیدن به همراهانشان کنند،
شیطان در تنهایی خود خواهد مرد.

دوستانه روانشناسی

negin.313

۲۳ ساعت پیش

هر خاطره ای ، خاطره نمی شود ، هر دردی ، درد نیست ، تا روح را مثل کاغذ مچاله کند . خاطره باید جان داشته باشد ، تا زنده بماند . باید روح داشته باشد ، تا برای همیشه جاودانه شود . خاطره باید بسوزاند و خاکستر کند..

اس ام اس اعترافات تنهایی جدایی حقیقت تلخ درد دل دلتنگی دوستانه دپرس و غمگین

negin.313

۱۵ ساعت پیش

این ماجرا واقعی است ؛ گوش کنید! شاه بیت این غزل اینجاست!
سال 1381، شامگاه یک پنجشنبه تابستانی
تهران، خیابان افریقا، یک پاساژ باحال سانتی مانتال
«لطفا حجاب اسلامی را رعایت فرمایید» .
دخترکان جوان، لاک زده و مانیکور کرده، با هفت قلم آرایش و موهای افشان به دهها مغازه برمی خورند که این تابلو بر روی در ورودی آنها - جایی که همه آن را ببینند - نصب شده است .

توجهی به این نوشته کنند؟ اصلا!



اندکی از این زلف پریشان در پس روسری حریرآسای خویش پنهان کنند؟ ابدا!
اگر اینان چنین کنند، تکلیف آنان چه می شود؟ آنان که آمده اند برای گره گشایی از زلف یار!
معاشران گره از زلف یار بازکنید
شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید
بگذریم . . . برای غربت حافظ همین بس . همین که شب خوش قصه او شامگاه یک پنجشنبه تابستانی باشد در یک پاساژبا حال سانتی مانتال!
بگویی اندکی ناشادمانی و رنج، یا شکوه و گلایه در زوایای رخسارش پیدا باشد، هرگز!
تازه از فرانسه برگشته بود . می خندید و می گفت مهد دموکراسی، تحمل یک متر روسری را نداشت . نتوانستند حضور چند دختر محجبه را در مدارس خود بپذیرند . . . چه راحت حکم به اخراج ما کردند .
گفتم چرا می خندی؟ گفت چرا نخندم! بر سر عقیده ام ماندم تا آخر! این جالب نیست؟
گفتم همه این حرفها بخاطر یک متر روسری است؟ جوابی که داد از سن و سالش خیلی پخته تر بود . زیرکانه و هوشمندانه!
نه! این بهانه است . آنها حجاب را فرهنگ می دانند، نه تمدن، نه اصالت و نه هویت! . . . صرفا اعتقادی فردی که محدودیت و انحصار در دل آن است .
می دانید، زن غربی خیلی بخشنده است . همه را از خوان پر نعمت خویش بهره مند می کند، اما خود همیشه سرگردان و تشنه است!
گفتم تشنه چه چیز؟
گفت تشنه این که به او بنگرند، طالبش شوند و پی اش را بگیرند . همه همت زن غربی این است که از کاروان مد عقب نماند و هر روز جلوه ای تازه کند . او اسیر و در بند خویش است . . . و در این اسارت، سرخوش . او هرگز به رهایی فکر هم نمی کند، چون آزاد است و رها . . . اما در قفس!
زن غربی نمی داند کیست!
- نداند، چرا با تو و حجاب تو سرستیز دارند؟
با تعجب نگاهم کرد و گفت این حکایت همان پسری است که هر چه معلمش به او گفت بگو «الف » نگفت، پرسید چرا؟ گفت «الف » اول راه است . اگر گفتم، می گویی بگو «ب » . . . این رشته سردراز دارد .
آنها همه می دانند اگر زنی محجب شد، دیگر در کوچه و خیابان از لوازم آرایشی که آنها می سازند، استفاده نمی کند، دیگر لخت و عور مبلغ کالاهای آنان نمی شود، دیگر با مردان بیگانه به دریا نمی رود، دیگر نمی تواند در هر مجلس و محفلی شرکت کند، بزند و برقصد . . . !
باز هم فکر می کنید همه این حرفها به خاطر یک متر روسری است؟
در اتاق رئیس «مؤسسه اسلامی نیویورک » را گشود و داخل شد . آنگاه بی مقدمه گفت آقا من می خواهم مسلمان شوم!
مرد سرش را از روی کاغذ برداشت، چشمش به دختر جوانی افتاد که چیزی از وجاهت و جمال کم نداشت .
گفت باید بروی تحقیق کنی . دین چیزی نیست که امروز آن را بپذیری و فردا رهایش کنی .
قبول کرد و رفت، مدتی بعد آمد . مرد راضی نشد . . . باز هم باید تحقیق و مطالعه کنی . آنقدر رفت و آمد که دیگر صبرش لبریز شد . فریادی کشید و گفت «به خدا اگر مسلمانم نکنید، می روم وسط سالن، داد می زنم و می گویم من مسلمانم .»
. . . مرد فهمید این دختر جوان در عزم خود جدی است .
چیزی به میلاد پیامبر اکرم (ص) نمانده بود . آماده اش کردند که در این روز مهم طی مراسمی به دین مبین اسلام مشرف شود .
جشنی بپا کردند و در ضمن مراسم اعلام شد که امروز یک میهمان تازه داریم: یک مسلمان جدید! . . . و او از جا برخاست .
کسی از بین مردم صدا زد لابد این دختر خانم هم عاشق یک پسر مسلمان شده و خیال کرده دین اسلام جاده صاف کن عشق اوست! چه اسلامی؟ همه حرف است!
(نخود این آش شد . نمی دانم چه سری است که بعضی ها دوست دارند نخود هر آشی بشوند) .
- نه، نه . . . اشتباه نکنید . این خانم نه عاشق شده و نه با چشم بسته به این راه آمده، او مدتهاست تحقیق کرده و با بصیرت دین ما را پذیرفته است . چیزهایی از اسلام می داند که شاید هیچکدام از شما ندانید! کدام یک از شما مفهوم «بداء» را می دانید؟ همه نگاه کردند به هم، مسلمانان نیویورک و مساله اعتقادی بداء؟
اما او از این مفهوم و دهها مورد نظیر آن کاملا مطلع است .
بگذریم . او در آن مجلس مسلمان شد و برای اولین بار حجاب را پذیرفت .
خانواده مسیحی دختر که با یک پدیده جدید مواجه شده بودند، شروع به آزار و اذیت او کردند و روز به روز بر سخت گیری و فشار خویش افزودند .
دختر مانده بود چه کند! باز راه مؤسسه اسلامی نیویورک را درپیش گرفت و مسؤولان این مرکز را در جریان کار خود قرار داد . آنان نیز با برخی از علمای ایران تماس گرفتند و مطلب را با آنان در میان گذاشتند . در نهایت، کار به اینجا رسید که اگر خطر جانی او را تهدید می کند، اجازه دارد روسری خود را بردارد .
گوش کنید!
شاه بیت این غزل اینجاست;
دختر پرسید اگر من روسری خود را برندارم و در راه حفظ حجابم کشته شوم، آیا شهید محسوب می شوم؟
پاسخ شنید، آری .
و او با صلابت و استواری گفت: «والله قسم روسری خود را برنمی دارم، هر چند در راه حفظ حجابم، جانم را از دست بدهم .»
آنچه خواندید، سه پلان از یک ماجراست .
پلان اول، حکایت ماهیانی که در آب زندگی می کنند، همه عمر در آب غوطه ورند، اما مرتب از هم می پرسند: آب کو؟
پلان دوم، حکایت ماهی دور افتاده از آبی که آنقدر تن به شن های ساحل می زند تا بالاخره راهی به دریا باز کند .
. . . و پلان سوم، حکایت ماهی گداخته ای که هرم گرمای خشکی نفسش را بریده، حسرت آب بردلش مانده، اما راه دریا را از دل خویش می جوید!
بازگردیم به خیابان آفریقا، آن پاساژ با حال سانتی مانتال، بی اعتنایی دختران جوان به آن تابلو و قهقهه های مستانه!
شست و شویی کن و آنگه به خرابات خرام
تا نگردد زتو، این دیر خراب، آلوده

پايگاه حوزه


فصلنامه پرسمان، شماره 1، سروقامت، حسین؛

اس ام اس اعترافات

Tinar

۸ ساعت پیش

وقتی می گویند نیست
کاغذ را گفته باشند یا برق را فرقی نمی کند.
من یاد تو می افتم

دلتنگی عاشقانه

SaMeReH

۱۶ ساعت پیش

لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم
تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست …
تا بدانی نبودنت آزارم می دهد …
لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان …
که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد
لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پُر شیار …
لمس کن لحظه هایم را …
تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم٬
لمس کن این با تو نبودن ها را
لمس کن

اس ام اس

ترنم

۱۲ ساعت پیش


تاحالا شده دلت از تموم دنیا گرفته باشه؟
دلت بخواد داد بزنی بگی باباا دست ازسرم بردارین...همه چی مال شما...دنیاتون مال خودتون...فقط بذارین توحال خودم باشم؟
دلت بخواد تنها باشی...خودت باشی وهندزفریت وخودکارت ویه کاغذ...
تاحالا شده دلت بخواد تموم داراییت از دنیاهمین چندتا چیز باشه؟
تاحالا شده بشینی یه گوشه زانوهاتو بغل کنی...خاطره هاتو باخودت مرور کنی وباخودت بگی:یعنی دمت گرم دنیا...قشنگ ویرونم کردی...آب از آب تکون نخورد...
تاحالاشده تواوج بغض ازته دل بخندی تااگه گریه ت گرفت بقیه فک کنن...به خاطرخنده ی زیاده؟
تاحالا شده صبح ازخواب بیدار بشی ببینی بالشتت از اشکای شب قبلت خیس شده؟
تاحالا شده وسط یه جمع باشی اما نگات غرق یه نقطه باشه؟
تاحالا شده شنیدن یه آهنگ برات زجرآور باشه؟
تاحالا شده ردشدن از یه خیابون چشاتو اشکی کنه؟
تاحالا شده یه روزایی از ماه برات عذاب آور باشه؟
تاحالا شده واسه گذشتن یه روزایی از هفته به هرچیزی متوسل بشی؟
تاحالا شده همه به خاطر خنده های بلندت یا چه میدونم به خاطر شوخ بودنت کنارت باشن اما هیچکدوم نخوان غم تو صداتو بشنون..

درد دل

تک تنها

۱۳ روز پیش

دل را بد نام نکنیم . انچه بعضی ها در دل دارند کاروانسراست .... نه دل
می‌پرسند مجرد یا متأهل؟
می‌گویم متعهد!
چون تجربه نشون داده
نه مجرد بودن نشونه تعلق خاطر نداشتن به کسیه
و
نه متأهل بودن نشونه تعهد و وفاداری!
همه ی قراردادها را که روی کاغذ های بی جان نمی نویسند.
بعضی از عهدها را روی قلب هایمان می نویسیم.
حواسمان به این عهدهای غیر کاغذی باشد
شکستنشان یک ادم را میشکند….



تڪ تنهاے

حقیقت تلخ

hasan

۳۴ روز پیش

دیدی وقتی دستت رو با کاغذ میبری
اذیتت میکنه میسوزه واز یادت نمیره
اما مثلا وقتی با چاقو میبری
بعد چند دقیقه فراموش میکنی
درواقع کاغذ از چاقو برنده تر نیست.....
فقط تو انتظار اسیب دیدن از کاغذ رو نداشتی
حکایت بعضی آدماس....

درد دل

قلب عشق

۶۱ روز پیش

کاغذی که پاره شد ، حتی اگر چسبش بزنی باز هم نمیتوانی به خوبی قبل روی آن بنویسی ، همانند قلب

دپرس و غمگین عاشقانه

اللهم ارزقنا حرم

۶۴ روز پیش

معلم به بچه ها گفت : تو یه کاغذ بنویسید به نظرتون شجاع ترین آدما کیان ؟ بهترین متن جایزه داره
یه نفر نوشته بود : اونا که شب میتونن تو قبرستون بخوابن
یکی دیگه نوشته بو :اونایی که از حیوونای جنگل نمیترسن
هر کی یه چیزی نوشته بود تا این که یه نوشته براش خیلی جذاب بود ، تو کاغذ نوشته شده بود شجاع ترین آدما اونان کـه خجالت نمیکشن و دست پدرمادرشونو میبوسن...
معلم با خونه پسرک تماس گرفت تا برا دیدن جازیزه بردن پسرشون به مدرسه بیان فهمید که پدر مادر پسرک مُردن :(
کاش تا وقتی زندن قدرشون رو بدونیم

اس ام اس حقیقت تلخ سنگین

negin.313

۷۱ روز پیش

روزی روزگاری بود که window فقط به معنی یه دریچه تو دیوار بود و application روی کاغذ نوشته میشد. دورانی که keyboard نوعی پیانو بود و mouse فقط یک حیوان.. سالها پیش به هنگامی که file وسیله مهمی در ادارات بود و hard drive یک سفر غیر راحت جاده ای. وقتی که cut با چاقو انجام میشد و paste توسط چسب... زمانه ای که web خانه عنکبوت بود virus فقط سرماخوردگی.. موقعی که apple و blackberry فقط میوه به حساب میومدن..!! یادش بخیـــر اون زمانها ؛ ما وقت بسیار زیادی ... برای بودن با خانواده داشتیم!

اس ام اس اعترافات

اللهم ارزقنا حرم

۷۴ روز پیش

روزی مردی خواب عجیبی دید. او در خواب دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنان می نگردهنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند باز می کنند و آنها را درون جعبه ای می گذارند.
مرد از یکی از فرشته ها پرسید: شما چه کار می کنید؟! فرشته در حالی که نامه ای را باز می کرد گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خدا را از پیک ها تحویل می گیریم.
مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشته ها را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارندو آنها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند. مرد پرسید: شما چه کار می کنید؟! یکی از فرشتگان با عجله پاسخ داد: اینجا بخش ارسال است. ما الطاف و رحمت های خداوند و خبر مستجاب شدن دعاها را برای بندگان به زمین می فرستیم.مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟! فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باشد، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار اندکی جواب میدهند.
مرد پرسید: مردم چگونه باید جواب بفرستند؟!
فرشته پاسخ داد: بسیار ساده است فقط کافیست بگویند:

خدایا شکر !

اس ام اس دوستانه

SaMeReH

۷۵ روز پیش

اون وقتا که کوچیک بودیم یه کاغذ میزاشتیم رو یه شیشه ک طرح داره
با مداد رنگی میکشیدیم رو کاغذ طرح شیشه رو کاغذ میوفتاد......

اس ام اس

اللهم ارزقنا حرم

۷۷ روز پیش

میخوام براتون قصه بگم : یکی بـــود یکی نبـــود....
روزی روزگاری بود که window فقط به معنی یه دریچه تو دیوار بود و application روی کاغذ نوشته میشد.

دورانی که keyboard نوعی پیانو بود و mouse فقط یک حیوان..

سالها پیش به هنگامی که file وسیله مهمی در ادارات بود و hard drive یک سفر غیر راحت جاده ای.

وقتی که cut با چاقو انجام میشد و paste توسط چسب...

زمانه ای که web خانه عنکبوت بود virus فقط سرماخوردگی..

موقعی که apple و blackberry فقط میوه به حساب میومدن..!!

یادش بخیـــر
اون زمانها ؛ ما وقت بسیار زیادی ... برای بودن با خانواده داشتیم!

اس ام اس


جهت مشاهده تمامی جملات ارسالی کاربران اینجا کلیک کنید

اس ام اس های جدید،عاشقانه، خنده دار و . . . ارسالی کاربران

اس ام اس های عاشقانه, اس ام اس های جدید, اس ام اس های خنده دار, جمله های فیسبوکی, اس ام اس های عارفانه, اس ام اس مناسبتی, , میخوام, براتون, قصه, بگم, , , یکی, بود, نبود, , , , , روزی, روزگاری, که, window, فقط, به, معنی, یه, دریچه, دیوار, application, روی, کاغذ, نوشته, میشد, , , دورانی, keyboard, نوعی, پیانو, mouse, حیوان, , , , سالها, پیش, هنگامی, file, وسیله, مهمی, ادارات, hard, drive, سفر, غیر, راحت, جاده, ای, , , وقتی, cut, با, چاقو, انجام, توسط, چسب, , , , , زمانه, web, خانه, عنکبوت, virus, سرماخوردگی, , , , موقعی, apple, blackberry, میوه, حساب, میومدن, , , , , , یادش, بخیر, اون, زمانها, ؛, بسیار, زیادی, , , , , برای, بودن, خانواده, داشتیم, , ,