ᴇɴᴅᴘᴀʀᴛ♡
اکانت خصوصیبله دقیقا من خیلی حساسم، خیلی سریع گریه میکنم، هر رفتار و حرف تندی بهم برمیخوره، از ته دل ناراحت میشم و کینه میگیرم، حالا ولم کنید.
بله دقیقا من خیلی حساسم، خیلی سریع گریه میکنم، هر رفتار و حرف تندی بهم برمیخوره، از ته دل ناراحت میشم و کینه میگیرم، حالا ولم کنید.
وسط یه راهی ولم کردی که کل مسیر رو بخاطر
تو اومده بودم...)))
احساس دوست نداشتنی بودن ولم نمیکنه، همزمان یه دور هم از خودم دلخورم که چرا اصلا دلم میخواد دوست داشته بشم.
وسط راهی ولم کردی که خودت قدم به قدمش دستم رو کشیدی و آوردی، من از نبودنت ناراحت نیستم، از بازیچه شدنم عصبانیم.
این احساس که انگار همیشه از یه چیزی جا موندم ولم نمیکنه
اصلا اتفاق خوب نمیخوام
فقط دیگه این همه اتفاق بد پشت هم نیفته
ولمون کن
من دچار بیماری «یکیو میخوام ولی ولم کن بابا اصن خسته شدم حوصله ندارم » شدم
نمیدونم چی به سرم اومده که همش خودمو با بقیه مقایسه میکنم و احساس میکنم عقبم. من آدم رقابت و حسادت و حسرت و این چیزا نبودم. این سپیدهی سرزنشگر بداخلاق رو کی گذاشته تو مغزم؟ چرا ولم نمیکنه؟ خسته شدم ازش
دوست عزیز توی زندگی واقعی که ولمون کردی حداقل تو خوابم ولمون کن
درد داره قلبم...
درد اینکه نشد از نزدیک ببینمت
بغلت کنم
ببوسمت
موهاتو ناز کنم...
واسه یه ثانیه هم که شده اینکه مال منی رو تجربه کنم...
نشد...
حسرت شدی...
بدترش اینکه جوری ولم کردی و رفتی که انگار اصلا وجود نداشتم هیچوقت... :)
کاش واقعا هیچوقت نبودم، و نبودی...
. .