کپشن های مربوط به پدربزرگ

بیودپ

اکانت خصوصی

پدربزرگم میگفت :
بدترین روز ، روزی نیست ک شخصی را از دست دادی
بلکه روزهای بعد از آن روز است!!!

.࿐


بیودپ

اکانت خصوصی

٣٠سال بعد به نوه هامون باید بگیم یه زمانی باید ۴ تا فیلتر شکن عوض میکردیم تا به پدربزرگ‍‍ت پیام بدیم:))))

‌‌‌‌‌‌.࿐


یک‌قدمی

اکانت خصوصی

دوستم داشته باش
و هر بار
به اسم کوچکم صدا بزن
مرا "حواصیل" بخوان
پرنده ای که بارها از کوچ جامانده ...!
یا " رضاییه "
دریاچه ای که هر روز
دلش بیشتر شور میزند ...
تک " درخت سپیدار " باغچه ی پدربزرگ‍
آخرین " فشنگ " سرباز خسته از جنگ
یا تکه " ابری " سیاه
که لک کرده دامان آبی آسمان را ...
اسم های زیادی دارم
ولی تو بی هیچ نگرانی
مرا بارها صدا بزن !
تنهایی
شهرت من است
و این نام های کوچک !
اصلیت ام را پنهان نمی کند ...


کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

به مامان بزرگم گفتم،روز خواستگاری چی پوشیده بودی؟گفت اوووو 50سال پیش یادم نمیاد که ننه،پدربزرگم از اونور گفت،کت و دامن قرمز

اینجوری عاشق باشید...


حسِ عشق ♡

اکانت خصوصی

پدربزرگم همیشه دعاش این بود که : خدایا بلاهایی که به فکرمون نمیرسه رو سرمون نیار الان تازه می فهمم که چقدر خوب گفته ...!


.


کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

دوستم داشته باش
و هر بار
به اسم کوچکم صدا بزن
مرا "حواصیل" بخوان
پرنده ای که بارها از کوچ جامانده ...!
یا " رضاییه "
دریاچه ای که هر روز
دلش بیشتر شور میزند ...
تک " درخت سپیدار " باغچه ی پدربزرگ‍
آخرین " فشنگ " سرباز خسته از جنگ
یا تکه " ابری " سیاه
که لک کرده دامان آبی آسمان را ...
اسم های زیادی دارم
ولی تو بی هیچ نگرانی
مرا بارها صدا بزن !
تنهایی
شهرت من است
و این نام های کوچک !
اصلیت ام را پنهان نمی کند ...



#حمید_جدیدی


یک‌قدمی

اکانت خصوصی

...
‍پدربزرگ میگفت:
انتظار کار مرد نیست!
یک دل قوی میخواهد که در تن مرد قرارش نداده اند!
زن باید باشد
تا انتظار را تاب بیاورد... مرد؛ هزارو یک جور فکر میکند و در آخر می اندازدش دور...
زن اما ، می ماند
به هر جان کندنی می ماند...
...


یک‌قدمی

اکانت خصوصی

ﮔﻮﺳﺎﻟﻪ:
ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮒ ، ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻣﯽﮐُﺸﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﯼ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺭﻧﺪ! ﺍﻣﺎ ﺧﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻪ ﻣﯽﮐُﺸﻨﺪ ﻭ ﻧﻪ ﻫﯿﭻ ﺟﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺭﻧﺪ! ... ﯾﻌﻨﯽ ﻭﺍﻗﻌاً ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ؟! ... ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺍﺧﺘﻼﻑ؟

ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮒ ﮔﻮﺳﺎﻟﻪ:
ﭘﺴﺮﻡ ، خرها ﺑﻪ ‏«ﻣﺰﺭﻋﻪ ﺩﺍﺭﻫﺎ » ﺳﻮﺍﺭﯼ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ ، ﭘﺲ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﯽﻣﺎﻧﻨﺪ!
ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ، ﺭﺍﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺩﺭ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ❗️


یک قدمی

اکانت خصوصی

دوستم داشته باش
و هر بار
به اسم کوچکم صدا بزن
مرا "حواصیل" بخوان
پرنده ای که بارها از کوچ جامانده ...!
یا " رضاییه "
دریاچه ای که هر روز
دلش بیشتر شور میزند ...
تک " درخت سپیدار " باغچه ی پدربزرگ‍
آخرین " فشنگ " سرباز خسته از جنگ
یا تکه " ابری " سیاه
که لک کرده دامان آبی آسمان را ...
اسم های زیادی دارم
ولی تو بی هیچ نگرانی
مرا بارها صدا بزن !
تنهایی
شهرت من است
و این نام های کوچک !
اصلیت ام را پنهان نمی کند ...


یک قدمی

اکانت خصوصی

کودکی
پدربزرگ
قصه
کرسی
پاکی
دل خوش
آرامش
زندگی همین روزها بود...