کپشن های مربوط به بود؛

بیودپ

اکانت خصوصی

عالمی
خریدار
دلم
بود؛
اما
دلِ
من
گرفتار
تو!


کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

حق با ونگوگ بود؛ غم، برای همیشه باقی می‌ماند....



کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

و چــِقدر قشنگ نوشته بود؛‍

اون چیزی که آدم هارو
کنارهم نگه میداره
شباهت هاشون نیست!
بلکه درک و شعورشون
نسب به تفاوت هاشونه...

صدای بی گزند
.️.


کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

نوشته بود؛‍
‏بعضی‌ روزها دلم می‌خواهد روی پیشانی‌ام بنویسم:
«دارم برای زنده ماندن، آرام ماندن و عبور از طوفان‌های درونم می‌جنگم؛ لطفا زخمی دیگر بر روی زخم‌هایم اضافه نکنید.»



بیودپ

اکانت خصوصی

Aʟʟ ᴛʜᴏsᴇ ᴡᴏʀᴅs ᴀɴᴅ ᴘʀᴏᴍɪsᴇs.
Iᴛ ᴡᴀs ᴀ ʟɪᴇ. sʟᴇᴇᴘ, ʏᴏᴜ sɪᴍᴘʟᴇ ᴍᴀɴ.

همه‌ی اون حرف ها و قول‌ها
دروغ بود؛ بخواب آدمِ ساده.


بیودپ

اکانت خصوصی

عشق وابسته به یک چیزه؛ «توجه».
میگه: اگه کسی بهت گفت دوست دارم؛
ولی بهت توجه نکرد، بدون که دوستت نداره.
ولی اگر کسی حواسش بهت بود؛ از غصه ت غمگین شد، تو جمع ها نتونست بهت بی توجه باشه و همیشه پیگیرت بود، حتما دوستت داره.


رادیو

اکانت خصوصی

دردآشنا بود؛ لازم نبود حرف بزنی، از نگاهت می‌فهمید که حالت خوب نیست.


رادیو

اکانت خصوصی

کاش قلبم هم مثل مغزم بود؛ همه‌چیز رو سریع می‌پذیرفت و سعی می‌کرد فراموش کنه.


رادیو

اکانت خصوصی

کنار هم که بودیم حرف‌هامون تمومی نداشت؛ از شعر و کتاب شروع می‌کردیم، می‌رسیدیم به فلسفه و عرفان، از موسیقی و هنر آسمون ریسمون می‌بافتیم، می‌رسیدیم به تحلیل تاریخ، گاهی بی‌هوا می‌رفتیم سراغ مرور خاطرات کودکی و آدم‌هایی که یه‌ جایی توی گذشته جا موندن. حرف‌هامون مثل رود جاری بود؛ بی‌توقف، بی‌قید، بی‌دغدغه‌ی زمان. گاهی با یک جمله‌ی ساده، ساعت‌ها گرم صحبت می‌شدیم، گاهی یک نگاه کافی بود تا فکر هم رو بخونیم. الان اما همه‌ی حرف‌ها سنگینی می‌کنه روی دلم، تکرارشون می‌کنم و انگار توی دیوارهای خونه پژواک می‌شن، بدون شنونده. من هنوز از شعر شروع می‌کنم، به فلسفه و هنر می‌رسم، می‌خوام از خاطرات رد شم اما تو رو اونجا می‌بینم، جا می‌مونم از رفتن.


بیودپ

اکانت خصوصی

اصلا دوستی برای همین بود؛‍
برای گم نشدن در برهوت جهان..