کپشن های مربوط به جایشان

زندگی من

اکانت خصوصی

بعضی از زخم‌ها قدیمی‌اند ، بسته شده‌اند ، درد نمی‌کنند ، اما جایشان هنوز هست و هر وقت نوازششان می‌کنی ، جریانِ دردی خیالی از تنت می‌گذرد و در حافظه‌ات زنده می‌شود.


تکست‌تیوب

اکانت خصوصی

بهترین زمان‌هایِ عمرم، لحظه هایی ست که کنارِ عزیزانم سپری میشوند. وقتی تمامِ مشغله های مهم و تکراری ام را گوشه ای معطل می کنم و در گرمایِ حضورشان رها می شوم تا بودنشان، ثانیه ای از دستم نرود.
وقتی کنارشان می‌نشینم و با جان و دلم می‌خندم، وقتی حضورِ خالصانه‌شان، گَرد فراموشی و آرامش به افکارم می پاشد و تمامِ دغدغه هایِ ریز و درشتم را فراموش‌ میکنم.
آدم‌ها برای تضمینِ آرامش و خوشبختیِ‌شان، نیاز دارند زمان هایی را فقط برایِ عزیزان و بهترین هایِ زندگیِ شان باشند و لحظه هایِ فراغتشان را با کسانی پر کنند که به جز خودشان کسی جایشان را پر نمی‌کند!
کسانی که حضورشان بهترین دلیل برای آرامش است و زیباترین انگیزه برای لبخند...
کسانی که آمده اند تا زمین را جایِ بهتری برایِ زیستن کنند
و بهانه‌ی موجهی برای ادامه دادن باشند،
آدم هایِ بینظیری؛ " که نه تکرار خواهند شد ، نه تکراری ‌"


. .


کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

لحظه‌های زندگیتان پُر از آدم حسابی‌هایی باشد
که تا وقتی اسمی از آنها می‌شنوید
کُلی حالِ خوب نصیب دلتان شود!
آنهایی ‌که آرام آرام در وجودت ریشه میکنند
و همه جوره پای دلت می‌نشینند
آنهایی که اگر هر روز هم به دیدنشان بروید
باز دلتان می خواهد چند ساعتی بیشتر کنارشان باشید...
آنهایی که اگر شاعری، شاعرترت می‌کنند!
آنهایی که بی محابا عشق می‌ورزند
و هرچقدر دور باشند امّا مراقبند کسی جایشان را نگیرد
زندگیتان پُر از آدم‌هایی باشد که
عشق را برایتان معجزه می‌کنند...


تکست‌تیوب

اکانت خصوصی

بهترین زمان‌هایِ عمرم، لحظه هایی ست که کنارِ عزیزانم سپری میشوند. وقتی تمامِ مشغله های مهم و تکراری ام را گوشه ای معطل می کنم و در گرمایِ حضورشان رها می شوم تا بودنشان، ثانیه ای از دستم نرود.
وقتی کنارشان می‌نشینم و با جان و دلم می‌خندم، وقتی حضورِ خالصانه‌شان، گَرد فراموشی و آرامش به افکارم می پاشد و تمامِ دغدغه هایِ ریز و درشتم را فراموش‌ میکنم.
آدم‌ها برای تضمینِ آرامش و خوشبختیِ‌شان، نیاز دارند زمان هایی را فقط برایِ عزیزان و بهترین هایِ زندگیِ شان باشند و لحظه هایِ فراغتشان را با کسانی پر کنند که به جز خودشان کسی جایشان را پر نمی‌کند!
کسانی که حضورشان بهترین دلیل برای آرامش است و زیباترین انگیزه برای لبخند...
کسانی که آمده اند تا زمین را جایِ بهتری برایِ زیستن کنند
و بهانه‌ی موجهی برای ادامه دادن باشند،
آدم هایِ بینظیری؛ " که نه تکرار خواهند شد ، نه تکراری ‌"


. .


یک‌قدمی

اکانت خصوصی

ﮔﻮﺳﺎﻟﻪ:
ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮒ ، ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻣﯽﮐُﺸﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﯼ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺭﻧﺪ! ﺍﻣﺎ ﺧﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻪ ﻣﯽﮐُﺸﻨﺪ ﻭ ﻧﻪ ﻫﯿﭻ ﺟﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺭﻧﺪ! ... ﯾﻌﻨﯽ ﻭﺍﻗﻌاً ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ؟! ... ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺍﺧﺘﻼﻑ؟

ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮒ ﮔﻮﺳﺎﻟﻪ:
ﭘﺴﺮﻡ ، خرها ﺑﻪ ‏«ﻣﺰﺭﻋﻪ ﺩﺍﺭﻫﺎ » ﺳﻮﺍﺭﯼ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ ، ﭘﺲ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﯽﻣﺎﻧﻨﺪ!
ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ، ﺭﺍﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺩﺭ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ❗️


یک جمله

اکانت خصوصی

مهربانی را بکار
بالای هر زمینی
و زیر هر آسمانی
و اگر جای دانه هایی که کاشتی را فراموش کردی
روزی باران جایشان را به تو نشان خواهند داد..


یک جمله

اکانت خصوصی

زخم هایی که بر قلب داریم
اگر چه جایشان هرگز خوب نخواهد شد
ولی به یادمان خواهد آورد
که ما هم
کسانی را دوست داشته ایم...
حقیقتِ تلخ آنجاست
که قلب همواره خواهد تپید
زخم بارها باز خواهد شد
و "دوست داشتن"
چون عفونتی خوش خیم
تمام وجودمان را خواهد گرفت
شاید برای همین است که آدم های زخم خورده
همیشه لبخندی ملایم و سرد
روی لب دارند...

"حمید جدیدی "


Porya Qaleh

اکانت خصوصی

مهربانی را بکار، بالای هر زمینی…
و زیر هر آسمانی ….

و اگر جای دانه هایی که کاشتی را فراموش کردی، روزی باران جایشان را به تو نشان خواهد...


دوستانه سنگین

*•.¸♥tanhaiiiii♥¸.•*´¯)‌

اکانت خصوصی

داستان ثروتمند بی پول !

هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى از سرما مچاله شده بودند. هردو لباس‌هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى‌لرزیدند.
پسرک پرسید: «ببخشین خانم! کاغذ باطله دارین» کاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آن ها کمکی کنم. مى‌خواستم یک جورى از سر خودم بازشان کنم که چشمم به پاهاى کوچک آن ها افتاد که توى دمپایى‌هاى کهنه کوچکشان قرمز شده بود.
گفتم: «بیایین تو یه فنجون شیرکاکائوى گرم براتون درست کنم.» آن ها را داخل آشپزخانه بردم و کنار بخارى نشاندم تا پاهای شان را گرم کنند. بعد یک فنجان شیرکاکائو و کمى نان برشته و مربا به آن ها دادم و مشغول کار خودم شدم. زیر چشمى دیدم که دختر کوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه کرد. بعد پرسید: «ببخشین خانم! شما پولدارین؟ »نگاهى به روکش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم: «من اوه نه!» دختر کوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبکى گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبکى‌اش به هم مى خوره.»
آن ها درحالى که بسته‌هاى کاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند.
فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آن‌ها دقت کردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یک شغل خوب و دائمى، همه این ها به هم مى آمدند.
صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سر‍‍جایشان گذاشتم و اتاق نشیمن کوچک خانه مان را مرتب کردم. لکه هاى کوچک دمپایى را از کنار بخارى، پاک نکردم. مى خواهم همیشه آن ها را همان جا نگه دارم که هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.


داستانک

Ӈσѕѕєιη

اکانت خصوصی

چشم هایم را به بیمارستان مے برم....
نمے בانم چه مرگشان شـבه! ..... هر شب בر خواب جایشان را خیس مے ڪننـב…!


اس ام اس دپرس و غمگین فاز بالا