ᴇɴᴅᴘᴀʀᴛ♡
اکانت خصوصی‏من یک ثانیه هم نباید بیکار باشم چون مغزم تا وقت گیر میاره شروع میکنه حرف زدن و من باهاش هیچ حرفی ندارم.
‏من یک ثانیه هم نباید بیکار باشم چون مغزم تا وقت گیر میاره شروع میکنه حرف زدن و من باهاش هیچ حرفی ندارم.
یکی از خصلتهای عجیبی که دارم اینه که وقتی آدمها بهم بدی میکنن یا با رفتارشون رومخم میرن همون لحظه چیزی نمیگم، طوری رفتار میکنم انگار هیچی نشده اما عقب ذهنم دارمش، بعد هی جمع میشه، هی جمع میشه، یهو طرف رو بدون هیچ حرفی از زندگیم پاکش میکنم، شاید طرف فکر کنه بیدلیله ولی من کلی دلیل بابتش از قبل تو ذهنم دارم.
خزعبلاتِ ذهنِ نیمه بیدارم
اینجا خبری از امید نیست، نه حرفی از انگیزه.
فقط صدای مبهمی از ذهنی خسته، در حال فروپاشی آرام.
شاید این واژهها برای نجات نیستند؛ فقط برای اینکه سقوط، تنها اتفاق نیفتد.
اینجا توهمات روزمرهی کسیست که
نمی داند چرا هنوز نفس میکشد..
کلمه ببخشید رمز عبور نیست ، که فکر کنید با گفتنش اجازه هر حرفی یا رفتاری بهتون داده میشه...>>>
#بحرفیم
از اونی که بخاطرش همه اطرافتون رو خالی کردید چه خبر؟
#بحرفیم
از خودتون بگین روزاتون چطور میگذره؟.
من به دل میگیرم چون واقعا مطمئنم ادما میدونن دارن چیکار میکنن و چه حرفی میزنن.
باید برام خیلی عزیز باشی که وقتی ازت ناراحت شدم بیام بهت بگم و یهو بدون هیچ حرفی نرم و از زندگیم کنار بزارمت.
این روزها
انقدر پرتم
انقدر دورم
انقدر تاریکم
انقدر آشفتهام
انقدر خالی و پر از هیچم
که در ذهنم هم حرفی ندارم ،
کاش پیرتر بودم یا خیلی از الانم جوانتر ؛
اینجا که من ایستادهام چیزی جز زخم و سکوت نیست...
#بحرفیم
اونی که بهت حس ناکافی بودن داد، خودش کافی بود؟!