ᴇɴᴅᴘᴀʀᴛ♡
اکانت خصوصیتلخترین خاطره؟ آخرین بغلی که نمیدونی آخرین باره.
تلخترین خاطره؟ آخرین بغلی که نمیدونی آخرین باره.
زندگی به من آموخت که هیچکس ما را دوست ندارد!
آنها فقط به ما عادت کرده اند؛ به حرفهایمان، صداهایمان، خندههایمان، مدتی از نبودمان که بُگذرد فراموشمان میکنند و به نبودمان عادت میکنند! تنها چیزی که برایشان از ما باقی میماند خاطرههایمان است که گاهی بعضی از آنها را با خود مرور میکنند! و بعد به نبودمان میخندند و با خود میگویند: آدمِ احمقی بود ..
کاش میشد خاطرهها رو از حالت پخش اتوماتیک درآورد ...
تنها خوبی اکسم این بود که هیچ روز خاصی برام خاطره نذاشت، نه تولدم پیشم بود، نه ولنتاین، نه شب یلدا، نه چهارشنبه سوری، نه عید، نه هیچی، دمت گرم پسر وگرنه الان افسرده بودم.
او را دوست داشتم ، هنوز هم دوست دارم ، اما با نگاهی از دور ، در فاصله ای که رنجها و خاطرهها آن را حفظ کرده اند
دلم میخواد خودمو تو زندگی واقعی دیلیت اکانت کنم و دو دقیقه بعد با یه اکانت جدید وارد زندگی بشم،بدون اینکه خاطره ای از اکانت قبلی برام مونده باشه.
دیگه زندگی جوری شده که دست رو هر خاطره ی جالبی که میذاری، دستِ کم ٧,۶ سال ازش گذشته.
کاش میشد به عقب برگشت، نه برای جبران اشتباهها بلکه برای تکرار بعضی از خاطره ها.
• |.
چقدر خاطره نا تمام دارم من
که اسم تک تک شان حکمت است
و تقدیر....
اصن پاییز چیه ..؟
یکم بارون
کلی خاطره ..
صدای بی گزند
.️.