بیودپ
اکانت خصوصیخندیدم تا وانمود کنم حالم خوب است، گریستم تا سبک شوم، به خواب پناه بردم تا از رنج هایم بگریزم، اما بار غم، همچنان بر دوش جانم سنگینی میکرد.
خندیدم تا وانمود کنم حالم خوب است، گریستم تا سبک شوم، به خواب پناه بردم تا از رنج هایم بگریزم، اما بار غم، همچنان بر دوش جانم سنگینی میکرد.
دل شکستن اینجوریه:
من اون روز خندیدم ولی
قلبم گریه کرد از حرفت 🫀
به قول شاعر که میگفت : « ز بس خندیدم و پنهان نمودم راز خود را ؛ کسی باور ندارد در دلم دریای درد است :) »
گفتم ایرادی نداره، اما بعدش نه دیگه خندیدم نه ذوقی برام موند نه صداهای تو مغزم خوابید. من فقط وانمود میکنم که عیبی نداره.
قهوهاش را تمام کرد و گفت:
"چطور انقدر خوب دیگران را دلداری میدهی؟"
خندیدم و گفتم:
حرفایی را میزنم که دوست داشتم دیگران به من بگویند.
They laughed at me because I'm different,
I laughed at them because they're all the same
بهم خندیدن چون متفاوت بودم،
بهشون خندیدم چون همهشون مثل هم بودن
• |.
گفت : بهتری؟!چه حالی داری الان؟!
گفتم :نمیدونم ، انگار هنوز تو شوک تصمیمم ولی اینبار دیگه جدیه!
گفت: خوب میخوام حالتو بدتر کنم که زودتر باهاش رو به روشی ...
گفتم :خوب بگو کشش نده بیخود!
گفت:
خوب نمیشی فراموشم نمیکنی جاشم میمونه تا آخر عمرتم قراره با خودت حملش کنی...
فقط عاقل باش نزار رو تصمیمات اثر بزاره...
خندیدم ازون خنده ها که درد تا عمق وجودت نفوذ کرده
گفتم همه رو میدونم ...
اون جا که صادق هدایت میگه :
دیشب که نمی دانستم برای کدام یک از دردهایم گریه کنم،کلی خندیدم
بهم گفت بیچاره پسری که با تو آشنا شه و بهت نرسه، خندیدم گفتم چون اذیتش میکنم؟ گفت نه چون تا آخر عمر دنبال یکی مثل تو میگرده…
حالا ڪہ دلم را نمے خواهے
ساده مے روم
اما
عڪس هایم را پاره نڪن
من در آن عڪس ها
ڪنار ِ تو
لبخند نزدم
با تمام ِ جانم خندیدم …
...
.