بیودپ
اکانت خصوصی
Sometimes we need a cemetery in our existence, for the things that die inside us
گاهی در وجودمان به قبرستانی محتاجیم، برای چیزهایی که در درونمان میمیرند
Sometimes we need a cemetery in our existence, for the things that die inside us
گاهی در وجودمان به قبرستانی محتاجیم، برای چیزهایی که در درونمان میمیرند
‏تو بدترین شرایطم هم دلقک درونم زندهاس پس اصلا فکر نکنید حالم خوبه.
خدای زمینی من؛ تو انقدر در وجودم عمیق شده ای که گمانم حتی اگر میلیون ها سال بعد زمانی که تبدیل به خاک و بذر شدیم گلی شوم با عطر دست های تو؛ و در تمام پروانه ها دنبال نقش چشمانت بگردم. با هر وزش نسیم و دلربایی برگ ها بگویم؛ من زمانی محبوب عاشق ترین مرد زمین بودم، مردی که جای زخم هایم بوسه کاشت و تا ممکن ترین حدی که یک قلب می تواند از امنیت ملموس اغوشش درونم جاری کرد. پس مهم نیست من چگونه باشم روح من تا همیشه به دنبال او خواهد گشت. چرا که جان من و او را از یک گل ساخته اند اولین و اخرین من.
ببین عزیز من
فقط دیدن توئه که میتونه رسوبات ته گرفته ی درونم رو بریزه بیرون اینو همیشه یادت بمونه .️
واقعا نمیدونم دارم چیکار میکنم
انگار همزمان ده تا آدم مختلف درونم زندگی میکنه
دقت کردید خیلیامون چقدر دقت میکنیم تو حرف زدن؟ چقدر سعی میکنیم کسی از لابلای حرفامون بو نبره که دلاندرونمون چه خبره. صرفنظر از دلیلش، اصل این موضوع خیلی تلخه. جین وبستر میگه «و چقدر غمانگیز است، که آدم تماموقت مراقب باشد، تا آنچه را احساس میکند به زبان نیاورد».
من خیلی بیاحساسم و هیچگونه حس دلبستگی درونم وجود نداره و تنها چیزی که اذیتم میکنه اینه که نمیدونم آیا از اول اینجوری بودم یا به مرور اینجوری شدم.
پوسته
ظاهری
چه
اهمیت
دارد،
درونم
ویران
است.
نوشته بود؛
‏بعضی روزها دلم میخواهد روی پیشانیام بنویسم:
«دارم برای زنده ماندن، آرام ماندن و عبور از طوفانهای درونم میجنگم؛ لطفا زخمی دیگر بر روی زخمهایم اضافه نکنید.»
با هر کس که مینشستم از امید حرف میزدم. حتی وقتی که ذرهای امید درونم نمانده بود.