در نهایت دریافتم که خودم باید این روح خسته را تیمار کنم، خودم باید دستان مشت شده انسان در آینه را باز کنم و خودم باید به او صلح بیاموزم، خودم باید از من مراقبت کند، خودم باید پرستارش باشم، خودم باید دوستش باشم، خودم باید نگرانش باشم، خودم باید تن زخم خوردهام را به خانه بازگردانم، برایش قهوه دم کنم، خودم.
روی پای شکستهی خودت راه برو و
اثری از دستانت بر شانهی کسی باقی نگذار ..
- داستایفسکی
♡
نترس جانم که دستانم
جدا شدنی نیست ز دستانت :)
. .
چه روزگار سیاهی است
آدم از آدم می ترسد
- علی حاتمی ، هزار دستان
هر آنچه در قلب میگذرد را نمیتوان گفت؛
برای همین خداوند
آه، اشک، خواب طولانی،
لبخند سرد و لرزش دستان را خلق کرد.
عجله کردیم زود بزرگ شدیم!
آن بالا هیچ میوهای رویِ هیچ شاخهای منتظرِ دستانِ رسیدهی ما نبود.
بہ عدالتِ
جهان مشڪوڪم
دستانت دور
اما ...!
"نفست"
جانِ من است....!
#پریناز_ارشد
خدایا
با همین دستان ریز و لرزانم،
یکییکی آرزوهایی را که با نخ خیال بافته بودم،
به خاک سپردم
قلبم، دیگر گورستانِ رؤیاست...
جایی نمانده برای دفن حسرتهای تازه....
ای مهربان بیمرز!
تو جز من بندههای زیادی داری، اما من جز تو پناهی ندارم......
در میان بیکران بندگانات
من همانند قطرهای در اقیانوسم
اما برای من،
تو خود اقیانوسی......
خدایا!
از این پس،
قفل بزن بر درِ وا ماندهی دلم، تا هیچ رؤیای دیگری جرأت فرود آمدن در این ویرانه را نداشته باشد.
نه دلم تاب تولد آرزوی نو دارد،
نه اشکهایم، طاقت بدرقهی دیگری
باید همینجا بودی. باید این باد بازیگوش اردیبهشت ،
آواره میشد بین موهات و گردنات
باید انگشتِ دستان بیقرار من، به چیدنِ بوی برگهای چنار، به پوستِ صورتات یورش میبرد...
باید برات از قصههای سرگردان مغزم میگفتم و تو گوش میکردیام...
باید همینجا بودی ... باید تنها نبودم...
این نسیم بازیگوش اردیبهشت ماه نبودنت را بدجور زبان درازی میکند ...
#علی_سلطانی
شراره های نور خواهد درخشید
غم کوله بارش را خواهد بست
زخمها بهبود مییابند
در دستان بهار سبز خواهیم شد ..
♡