زندگی من
اکانت خصوصی
عزیز من ..
تنها دلیل ادامه ی این زندگی نکبت بار
این روزگار ناجالب و بیهوده
تنها و تنها دوست داشتن توست 🫀
عزیز من ..
تنها دلیل ادامه ی این زندگی نکبت بار
این روزگار ناجالب و بیهوده
تنها و تنها دوست داشتن توست 🫀
پریشانی (علیرضا قربانی) .
روزگارِ من و مویش به پریشانی رفت
یک شب آرام رسید یه شب بارانی رفت
یک شب آمد منِ مجنون به جنون افتادم
دلِ دیوانه ی خود را به نگاهش دادم!
روزگار همیشه بر یک قرار نمیماند. روز و شب دارد، روشنی دارد؛ تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد......
کاش این روزگار ، به نرمی و مهربانی دست هایت بود وقتی که غم هایم را نوازش میکنی .️
♡
𝐖𝐞 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭𝐬 𝐭𝐨𝐨, 𝐛𝐮𝐭 𝐭𝐡𝐞 𝐡𝐚𝐫𝐝 𝐭𝐢𝐦𝐞𝐬 𝐫𝐞𝐪𝐮𝐢𝐫𝐞 𝐚𝐥𝐜𝐨𝐡𝐨𝐥...
ما هم شیرینی و دوست داریم، ولی سختی روزگار الکل میطلبه...
«میخواستم لبخند روی لبانت باشم، زمانی که روزگار بر تو سخت میگرفت. میخواستم آغوشی باشم که در آن خستگیات را در میکنی. میخواستم شانهای باشم، برای رها شدن اشک چشمهایت.»
گفت : خسته بنظر میرسی ،
گفتم :
روزگار بیشتر از اون چیزی که انتظارشو میکشیدم به من سخت گرفته ..
همین
صدای بی گزند
.️.
من آدمِ بدی نیستم...
همین که سرم به کار خودم گرم است و کاری به جهان هیچکس ندارم،
همین که آنقدر مشغولیت فکری دارم که ذهن و افکارم برای حواشی و مسائل پوچ و دشمنیها کفاف نمیدهد،
همین که لبخند و مهربانی را از آدمها دریغ نمیکنم.
همین که تلاش میکنم به قدر دامنهی تاثیر خودم، سازنده و کارآمد و مفید باشم.
همین که در عمق بیرحمی روزگار، هنوز هم کودکانه میخندم و کودکانه میبخشم و کودکانه ذوق میکنم؛
نه که خوب باشم اما،
من آدم بدی نیستم...
‏به قضاوت کنندگان بگویید اندکی صبر، حوادث روزگار میچرخد...
سلام بر عاشقانی که
دوری برایشان صبر می آفریند
نه فراموشی.
و سلام بر دل هایی که همواره
عشق در آن ها حکومت میکند
نه تاریکی های روزگار...