کپشن های مربوط به رُمان

کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

پشت ما قصه زیادست؟
فدای سرمان
حرف بی ربط نباید که ببندد پَرِمان

.مریم ناظمی


رادیو

اکانت خصوصی

همیشه موقعی که اینترنت قطع میشد حوصلم سر می‌رفت و نمیدونسم چکار کنم
تا وقتی این چنل «‍‍رُمان ارباب » رو برام فرستادید :))))


کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

✿ کپشن خاص ✿

و چند سال بعد
همان کسانی که قدرِ ما را ندانستند
بر سنگِ مزارِمان اشک می ریزند!

#علی_کشاورز


کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

- عاشق شدیم؛
گفتند صدایش را در نیاورید!
پناه بردیم به شب ،
خواب راهِ آخرِمان بود..

#زهرا_سرکار_راه


کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

✿ کپشن خاص ✿

جنبه ی محبت نداریم ...
ظرفیتمان که تکمیل شد ؛
غرورِمان سر ریز می شود ،
و سیلِ بی تفاوتی مان ؛
افراد مهربان را غرق می کند !
آرام که گرفتیم ؛
هاج و واج ؛
دنبالِ محبت می گردیم ،
آدم هایِ عجیبی هستیم !!!

#نرگس_صرافیان_طوفان


کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

✿ کپشن خاص ✿

آدمیزاد تو هر سنی، مُدام تغییر میکنه!
هم از لحاظِ چهره‌!
هم خلق و خو!
حتی ممکنه علایقِش هم، متفاوت‌تر از قبل بشه!
.
خود من شاید چند سالِ پیش، عطرِ گلِ مریم و رز، برام لذت‌بخش بود!
جذب رُمان‍‍‌های عاشقانه میشدم!
اهلِ چایی خوردن، اونم تو هر ساعتی از روز نبودم!
اما الان، عطرِ نرگس، مَستم میکنه!
یه کتاب شعر، حالمو خوب میکنه!
و هوس یه فنجون چای،تو هر ساعتی از روز، سراغم میاد!

امیدوارم،همه‌یِ تغییراتِ زندگیمون، قشنگ باشن!
#نسرین_هداوندی


یک جمله

اکانت خصوصی

قرار نبوده

قرار نبوده تا نم باران زد ، دستپاچه شویم و زودچتری ازجنس پلاستیک روی سر‌ بگیریم مبادا مثل کلوخ آب شویم....
قرار نبوده
این قدر دور شویم و مصنوعی!
ناخن های مصنوعی،
دندان های مصنوعی،
خنده های مصنوعی،
آواز‌های مصنوعی،
دغدغه های مصنوعی...

هر چه فكر می‌کنم می‌بینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم،
این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟

قرار نبوده
همه از دم ، درس خوانده بشویم
از دم ، دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم،
بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرکهای ما رد بشود.

باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند،
دراز بکشد نی لبک بزند,
با سوز هم بزند و عاقبت هم یک روز در همان هیات چوپانی به پیامبری مبعوث شود.

یک کاوه لازم است که آهنگری کند که درفش داشته باشد که به حرمت عدل از جا برخیزد و حرکت کند.

قرار نبوده
این ‌همه در محاصره سیمان و آهن، طبقه روی طبقه برویم بالا،
قرار نبوده
این تعداد میز و صندلی‌ِ کارمندی روی زمین وجود داشته باشد،
بی شک این همه کامپیوتر...و پشت های غوز کرده ي آدم های ماسیده در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده...

تا به حال بیل زده‌اید؟
باغچه هرس کرده‌اید؟
آلبالو و انار چیده‌اید؟
کلاً خسته از یک روز ِکاري ِیَدی به رختخواب رفته‌اید؟
آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست....

این چشم ها
برای نورمهتاب یا نور ستارگان کویر برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان ,
برای خیره شدن به جاري ِآب
شاید ،
اما ....
برای ساعت پشت ساعت،
روز پشت روز،
شب پشت شب ...
خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده‌اند.!!!!!

قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند و ساعتهای دیجیتال صبح خوانی کنند.
آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتما ً،
که شاید لالایی طبیعت باشد برای بخواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشویم و این طور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود.....

من فکر می‌کنم قرار نبوده کار کردن جز بر طرف کردن غم نان،
بشود همه دار و ندار زندگی مان،
همه دغدغه‌زنده بودن مان,
همه دغدغه‌ زنده بودن ....

قرار نبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن،
این همه قانون مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گروکشی و ضعف اعصاب داشته باشد......

قرار نبوده
این طور از آسمان دور باشیم و
سی‌ سال بگذرد از عمر‌مان و
یک شب هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم.....

قرار نبوده
کرِم ضد آفتاب بسازیم تا بر علیه خورشید عالمتاب و گرما و محبتش
زره بگیریم و جنگ کنیم....
قرار نبوده
چهل سال از زندگی رد کنیم اما کف پایمان یک بار هم بی واسطه کفش لاستیکی یا چرمی یک مسافت صد متری را با زمین معاشرت نکرده باشد....

قرار نبوده
من از اینجا و شما از آنجا، صورتکهای زرد به نشانه سفت بغل کردن و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم...
....
چیز زیادی از زندگی نمی‌دانم،
اما همین قدر می‌دانم که
این قرار نبوده هایی که برخلافشان اتفاق افتاده،
همگی مان را آشفته‌ و سردرگم کرده...!