کپشنخآص
اکانت خصوصی
و زن نوشت:
یکروز به عقب نگاه میکنیم و با خودمان میگوییم، خوب شد تسلیم نشدیم!
و زن نوشت:
یکروز به عقب نگاه میکنیم و با خودمان میگوییم، خوب شد تسلیم نشدیم!
پس کجای قصه رو واسمون خوب نوشتن؟ ما که پودر شدیم تو این همه غم.
شاید در پیری مان
جوانی کردیم
مایی که..
در جوانی مان
پیر شدیم
همین ..
صدای بی گزند
.️.
شاید در پیری مان جوانی کردیم
مایی که ، در جوانی مان پیر شدیم
همین ..
صدای بی گزند
.️.
خیلیامون هم بازیچهی آدمی شدیم،
که اول اون ما رو دوست داشت.
خدایا بابت همه چیزایی که
به صلاحمون نبود و نشد شکرت
حتی اگه ازت شاکی شدیم
حتی اگه غُر زدیم
و حتی اگه براش گریه کردیم 🤍
مهم نیست چند بار دور شدیم،
مهم اینه آخرش باز کنار همیم.
با تو دلم قرصه فقط حیف که دیر رسیدی.
• |.
خدای زمینی من؛ تو انقدر در وجودم عمیق شده ای که گمانم حتی اگر میلیون ها سال بعد زمانی که تبدیل به خاک و بذر شدیم گلی شوم با عطر دست های تو؛ و در تمام پروانه ها دنبال نقش چشمانت بگردم. با هر وزش نسیم و دلربایی برگ ها بگویم؛ من زمانی محبوب عاشق ترین مرد زمین بودم، مردی که جای زخم هایم بوسه کاشت و تا ممکن ترین حدی که یک قلب می تواند از امنیت ملموس اغوشش درونم جاری کرد. پس مهم نیست من چگونه باشم روح من تا همیشه به دنبال او خواهد گشت. چرا که جان من و او را از یک گل ساخته اند اولین و اخرین من.
حالمان خوب بود تا اینکه وابسته چیزهایی شدیم که به ما تعلق نداشتند.
گرفتار مردمی شدیم که همه چی رو میدونن غیر عیب های خودشون!