کپشن های مربوط به صندلی

کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

اگر به‌ جایِ تو به صندلی‍‍ِ کُهنه
و پوسیده‌ای تکیه داده بودم،
احتمالِ این‌که نیُفتم و
آسیب نبینم بیشتر بود.


رادیو

اکانت خصوصی

آدم از هر جایی که میره بخش زیادی ازش جا میمونه اونجا. روی کاشی هاش، روی میزی که دستشو میذاشت روش، روی صندلی و مبلش، روی دسته ی شیر آب، کلید برق...
و واقعا عجیبه بدونی توی همینجایی که تو قدم میزنی، بعدا یه سری آدم دیگه قدم میزنن و خاطرات جدید متفاوتی میسازن.
بار آخر به اطراف یه نگاه اجمالی میندازی، درو قفل میکنی و آخرین تماس دستت قطع میشه با دستگیره ی دری که هر روز بهش می‌خورد
و میری.
خداحافظی خیلی عجیبه...


رادیو

اکانت خصوصی

تنهایی همیشه غم و غصه نیست، بعضی‌وقت‌ها فقط یه صندلی خالیه کنارته که از روی عادت مدام بهش نگاه میکنی.


رادیو

اکانت خصوصی

متاسفانه باید این حقیقت تلخ و بپذیری که همیشه انتخاب اول یسری آدمها نیستی! خیلی اوقات ترجیحات یا صندلی ذخیره ی اونایی.


کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

روزی نبود که به سراغم بیاید و
قبل از سوار شدن به ماشین،
دسته گلی روی صندلی نباشد!
روزی نبود که از صبح که چشم باز میکرد،
قربان صدقه ام نرود!
روزی نبود که تمامِ بی حوصلگیم را به جان نخرد!
روزی نبود پشتم قرصش نباشد!
روزی نبود که خودم را،
خوشبخت ترین آدمِ رویِ زمین تصور نکنم!
فقط یک روز بود که میانِ یک بگو مگوی ساده،
منتِ تمامِ کارهایی که کرده بود را،
سرم گذاشت...
از آن روز به بعد
هر چه خواستم
هر چه جان کَندم،
دیگر نتوانستم دوستَش داشته باشم!


#علی_قاضی_نظام


بیودپ

اکانت خصوصی

همه نشستیم رو صندلی‍‍ِ انتظار
بلکه حالِ خوب
به نوبت
نصیبمون شه ...


رادیو

اکانت خصوصی

در، دیوار، میز، صندلی‍‍، کامپیوتر، ... دور تا دورم پره از چیزایی که قرار نیست قبل از من نابود بشن و قراره یه روز مرگ من رو شاهد باشن. یا باید این در و دیوار رو قبل از خودم نابود کنم، یا هر روز چند ساعت برم تو باغچه بشینم و با موجودات فانی وقت بگذرونم، شاید با مرگ بهتر کنار بیام.


کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

یبار داشتیم با وی آی پی میرفتیم سفر راننده کولرو گذاشته بود آخرین درجه، انقد هوای اتوبوس سرد شد صندلی بغلیم از خواب بیدار شد گفت:
داداش این کولرو کم کن، پنگوئن که بار نزدی...


بیودپ

اکانت خصوصی

با یکی بودن کار آدم حسابیاس، برای همین بوگاتی دوتا صندلی داره، اتوبوس بیستا!

.࿐


کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

✿ کپشن خاص ✿

روزی نبود که به سراغم بیاید و
قبل از سوار شدن به ماشین،
دسته گلی روی صندلی نباشد!
روزی نبود که از صبح که چشم باز میکرد،
قربان صدقه ام نرود!
روزی نبود که تمامِ بی حوصلگیم را به جان نخرد!
روزی نبود پشتم قرصش نباشد!
روزی نبود که خودم را،
خوشبخت ترین آدمِ رویِ زمین تصور نکنم!
فقط یک روز بود که میانِ یک بگو مگوی ساده،
منتِ تمامِ کارهایی که کرده بود را،
سرم گذاشت...
از آن روز به بعد
هر چه خواستم
هر چه جان کَندم،
دیگر نتوانستم دوستَش داشته باشم!
#علی_قاضی_نظام