زندگی من
اکانت خصوصیتو بخشی از من را کُشتی ، که تنها بازماندهی قسمتهای شاد و زندهی روحم بود .
تو بخشی از من را کُشتی ، که تنها بازماندهی قسمتهای شاد و زندهی روحم بود .
گاهی فقط تماشا میکنی، چون توانِ نجات چیزی نمانده.
آرامترین آدمها آنهایی هستند که یک روز در دلشان جهنمی را خاموش کردهاند، و زنده ماندهاند.
هر گوشهی این قلب شکسته، هنوز رد پای تو مانده،
مثل زخمی که نه میسوزد، نه فراموش میشود، فقط درد میکشد..
تو را نیاز دارم، همچون آخرین بازمانده خوبیها.
• |.
عشق بعد از مرگ هم بیاعتنا از من گذشت
رد پایش بر مزارم گرچه باقی مانده است...!
فاضل نظری
. .
و کسی را دوست بدار
که در فصل خزانت
تنها پیچکِ سبز مانده
در حیاتت باشد .
اما حالا، من ماندهام و هزاران حسرت.
تو که جانه منی، چرا نتوانستم حتی دستهایت را لمس کنم؟!
. .
با هر کس که مینشستم از امید حرف میزدم. حتی وقتی که ذرهای امید درونم نمانده بود.
در نبودت عجیب بیقرار و نا آرام شده ام، گویی بند بند وجودم در آرزوی آغوشت مانده..
• |.