بیودپ
اکانت خصوصی
ببین
من
چیزی
نمیگم
ولی
مامانم
دید
من
چقدر
شکستم.
ببین
من
چیزی
نمیگم
ولی
مامانم
دید
من
چقدر
شکستم.
من هیچگاه نمیخواستم با تو وارد بحث شوم؛
من فقط میخواستم، به تو بفهمانم که رفتارهایت چگونه مرا آزار میداد.
اما هر بار مجبور به معذرت خواهی شدم. چون ناراحتی تو،
برای هر دوی ما مهمتر بود.
از مامانم پرسیدم چرا همیشه آدمهای خوب آسیب میبینن گفت وقتی میری گل بخری کدوم رو انتخاب میکنی؟
همه چیز را پذیرفتهام عزیز من
اما برای بعضی نشدنها
تا ابد غمگین میمانم ...
حالا آن برق قدیمی در چشمانم را میبینی؟
دیگر نیست
تو با بیرحمی آن را از وجودم بیرون کشیدی...
خدای زمینی من؛ تو انقدر در وجودم عمیق شده ای که گمانم حتی اگر میلیون ها سال بعد زمانی که تبدیل به خاک و بذر شدیم گلی شوم با عطر دست های تو؛ و در تمام پروانه ها دنبال نقش چشمانت بگردم. با هر وزش نسیم و دلربایی برگ ها بگویم؛ من زمانی محبوب عاشق ترین مرد زمین بودم، مردی که جای زخم هایم بوسه کاشت و تا ممکن ترین حدی که یک قلب می تواند از امنیت ملموس اغوشش درونم جاری کرد. پس مهم نیست من چگونه باشم روح من تا همیشه به دنبال او خواهد گشت. چرا که جان من و او را از یک گل ساخته اند اولین و اخرین من.
من هیچگاه نمیخواستم با تو وارد بحث شوم، من فقط میخواستم، به تو بفهمانم که رفتارهایت چگونه مرا آزار میداد، اما هر بار مجبور به معذرت خواهی شدم چون ناراحتی تو، برای هر دوی ما مهمتر بود.
مامانم همیشه میگه همینکه سالمی ویه سقف بالاسرت داری خداتو شکر کن؛ الان تازه حرفشو درک میکنم.!
بارون برای من تجسم لطیف آیهی
«لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ» است
هر قطرهاش در گوشم نجوا میکند:
ای بندهی من ، درهای بلند آسمانم
هنوز به روی زمین باز است
مبادا تو از رحمت بیکرانم
نسبت به خودت نا امید شوی .
به گمانم زندگی
همین نورها
رنگها ، بوها ،
حس های قشنگه ..