ᴇɴᴅᴘᴀʀᴛ♡
اکانت خصوصینمیشد نمیرفتی؟ میموندی با هم درستش میکردیم، کنار میومدیم حرف میزدیم یه کاریش میکردیم، واقعا نمیشد نمیرفتی؟
نمیشد نمیرفتی؟ میموندی با هم درستش میکردیم، کنار میومدیم حرف میزدیم یه کاریش میکردیم، واقعا نمیشد نمیرفتی؟
بدترین حس؟
غریبه شدن با آدمی که هر روز باهاش حرف میزدی
کنار
هم
قهقهه
میزدیم
ولی
بغل
هم
گریه
نمیکردیم .
ای دل که بیگدار به آبی نمیزدی
بیقایقت میانهی دریا چه میکنی؟
- معین دهاز
. .
نمیدونم
شاید اگه باهم حرف میزدیم خیلی چیزا اتفاق نمی افتاد...))
ما بیش از اندازه قوی بودیم، مدام میشکستیم، شکستههایمان را بند میزدیم و ادامه میدادیم، اشک میریختیم، اشکهایمان را خودمان با دستهای خودمان پاک میکردیم و دوباره با تمام جسارت روی پاهای خودمان میایستادیم، ما بیش از اندازه قوی بودیم، به کسی تکیه نمیدادیم، با کسی از دردهایمان نمیگفتیم و از کسی کمک نمیخواستیم، ما به قیمت همین قوی بودن از پا در آمدیم، قوی بودن را برای ما بد تعریف کرده بودند.
تو منو یطوری فراموش کردی که انگار من ناهار هفته پیشت بودم، یکی از همکلاسیهای کلاس اولت که باهاش زیاد حرف نمیزدی، مثل یه اسم شخصیت تو سریالی که چند سال پیش دیدی، تو من رو خیلی راحت فراموش کردی.
یه جا از سریال در چشم باد هست
که بیژن به لیلی میگه :
تو سه روز بود که حرف نمیزدی ، سه روز بود که دنیا به آخر رسیده بود ...
- یک عمر شهریهی کلاس زبان دادم که تهش برم از اطلاعات فرودگاه بپرسم Can I help you
اگه اینجا میومدی رایگان یاد میگرفتیو الان مول بلبل انگلیسی حرف میزدی.
:
از همون اول مسیرمون از هم جدا بود؛ فقط دست و پای الکی میزدیم.