کپشنخآص
اکانت خصوصی
تو نمیدانی که وقتی حالم را میپرسی
درخت ها سبزتر میشدند
شب زیبا تر میشد
و خدا به من نزدیک تر...
تو نمیدانی که وقتی حالم را میپرسی
درخت ها سبزتر میشدند
شب زیبا تر میشد
و خدا به من نزدیک تر...
ای کاش توی اون دهه به دنیا میومدم
که خونه ها با شمع روشن میشدن :).
آدم های دورش کمتر و کمتر میشدن اما براش مهم نبود معتقد بود اگه خودشو داشته باشه عملا کم و کسری نداره و بازم میشه زندگی کنه.بی احساس یا بی رحم نبود فقط،دیگه رو آدما حساب نمیکرد چون ته داستانو خوب میدونست،برای همین فقط امیدش به خودش بود.
آدمهای دورش کمتر و کمتر میشدن اما براش مهم نبود، معتقد بود اگه خودش رو داشته باشه عملا کم و کسری نداره و باز هم میشه زندگی کرد، بی احساس یا بیرحم نبود،فقط رو آدمها حساب نمیکرد، ته داستان رو خوب میدونست، دیگه امیدش فقط به خودش بود.
سردرد، معده درد و مشکلهای دیگهام بخاطر حرفهاییه که ریختم تو خودم، حرفهایی که باید فحش میشدن تو روی یه سری آدم که سرم درد نگیره، تهوعی که باید خالی میشد تو روی یه تعداد که معده درد نشه، قلبی که یه تعداد شکستنش و تهش گفتن تو چقدر کم ظرفیتی.
سردرد، معده درد و درد دست چپم بخاطر حرفهاییه که ریختم تو خودم، حرفهایی که باید فحش میشدن تو روی یه سری آدم که سرم درد نگیره، تهوعی که باید خالی میشد تو روی یه تعداد که معده درد نشه، قلبی که یه تعداد شکستنش و تهش گفتن تو چقدر کم ظرفیتی.
آدمای دورش کمتر و کمتر میشدن اما براش مهم نبود
معتقد بود اگه خودشو داشته باشه
عملا کم و کسری نداره و بازم میشه زندگی کرد.
بی احساس یا بی رحم نبود،فقط رو ادما حساب نمیکرد.
ته داستانو خوب میدونست، دیگه امیدش فقط به خودش بود...
اون تندخو نبود
فقط از سمت شکسته اش بهش نزدیک میشدن ...
.࿐
او نمیدانست که وقتی حالم را میپرسید
درخت ها سبزتر میشدند..
شب زیباتر میشد .
و خدا به من نزدیک تر..
این پست و براش بفرست و حالشو بپرس اگه حتی یذره دوسشداری...
حسین سلیمانی :
کاش دنیا طوری بود که
هیچکس به کسی نیاز نداشت.
اونوقت آدما مطمئن میشدن
کسی که سراغشون رو میگیره
دوسشون داره نه کارشون
.....