کپشنخآص
اکانت خصوصی
خنده هامو
نبین؛
تو
مغزم
با یچیزایی
میجنگم
که
اگه ببازم
شاید
دیگه نباشم.
خنده هامو
نبین؛
تو
مغزم
با یچیزایی
میجنگم
که
اگه ببازم
شاید
دیگه نباشم.
اتفاقا اگه نباشم باید بترسی، اگه نباشم تنها میشی و دیگه هیچوقت با تو نیستم، اگه نباشم کل زمین یه ور تو هیچ ور.
دلم میخواهد دنیا
برایِ مدتِ زیادی شب باشد
کسی کاری به کارم نداشته باشد،
نگرانِ چیزی نباشم و اَطرافم در سکوت فرو برود...!
I'ᴍ ᴀғʀᴀɪᴅ ᴏғ ᴏɴʟʏ ᴏɴᴇ ᴛʜɪɴɢ.
Nᴏᴛ ᴅᴇsᴇʀᴠɪɴɢ ᴏғ ᴍʏ sᴜғғᴇʀɪɴɢ."
"تنها از یک چیز در هراسم
اینکه سزاوار رنجهایم نباشم"
دلم میخواهد دنیا
برایِ مدتِ زیادی شب باشد،
کسی کاری به کارم نداشته باشد،
نگرانِ چیزی نباشم و اَطرافم در سکوت فرو برود..
اگه من سرت سلیطه و حسود و وحشی نباشم قطعا از چشمم افتادی.
بعدا ؟
بعدا منطقی میشم ،
بعدا پشت سرمم دیگه نگاه نمیکنم ،
بعدا دیگه حتی یادمم نمیای ،
بعدا واقعا برام تموم میشی
بعدا شاید دیگه من نباشم .
از یه نقطهای به بعد تصمیم گرفتم اونی نباشم که همه کس و همه چیز رو درک میکنه و کنار میاد، الان فقط درک میکنم ولی کنار نمیام چون وظیفه من نیست که با همه چیز کنار بیام.
شاید آنقدر خوب نباشم که انتظار داشته باشی...
شاید آنقدر مهربان نباشم که میخواهی...
شاید آنقدرها هم که فکر میکنی بی احساس نباشم!
شاید مانند دیگران زبانم چرب و نرم نباشد اما قلب وعملم با هم میتپند...
ریا نمیکند قلبم...
شاید شبیه دیگران نباشم اما میدانم که متفاوت بودنم بسیار هم خوب است...
شاید متفاوت باشم اما وفادارم....
وفادارم....
‏دلم میخواهد برای یک بار هم که شده، نباشم، کسی حضور مرا حس نکند. از اینکه همیشه بودهام، خستهام. دلم میخواهد روزی کسی با دیدنِ چیزی، یاد من بیوفتد و با خودش بگوید "چرا نیست، چرا رفت...