آقایفازسنگین
اکانت خصوصی
میگم نفس کشیدنم یادم بره
زحمت ها و خوبیات یادم نمیره
عمرم رو عمرت بابا
روزت مبارک همه وجودم
میگم نفس کشیدنم یادم بره
زحمت ها و خوبیات یادم نمیره
عمرم رو عمرت بابا
روزت مبارک همه وجودم
از وقتی دارمت
دیگه یادم نمیاد چقدر غم داشتم..
چقدر غرق بودم تو تنهاییام..
چقدر خنده هام کمرنگ بود و بی جون..
چقدر بی انگیزه بودم و ناامید..
آخه تو با اومدنت حال خوبو تزریق
وجودم کردی..
جای همه رو برام پر کردی
و شدی همه کس من..
تو با اومدنت جون دادی به خنده هام..
شدی امید و دلگرمی برام،
خیلی خوشحالم که دارمت نورِ زندگیِ من
در وجودم حس فقدانیست که قادر به بیان آن نیستم؛ گویی همه چیز میتوانست جور دیگری باشد.
واقعا نیاز دارم یه چیزی حس کنم. یه چیزی که بهم ثابت کنه زندگی هنوز جریان داره. این روزها اصلا نشونهای از زندگی توی وجودم نیست.
شاید اگ تو نبودی این منِ قوی هم الان نبود؛
شاید اگ قلبمو نمیشکستی نمیفهمیدم نباید حرف های هر کسی رو باور کنم؛
شاید اگه با تو آشنا نمیشدم هیچوقت نمیفهمیدم آدما اونجوری که نشون میدن نیستن؛
شاید تو برای من لازم بودی تا بفهمم برای همه نباید همه ی وجودمو بزارم! همین....
حالا آن برق قدیمی در چشمانم را میبینی؟
دیگر نیست
تو با بیرحمی آن را از وجودم بیرون کشیدی...
Sometimes we need a cemetery in our existence, for the things that die inside us
گاهی در وجودمان به قبرستانی محتاجیم، برای چیزهایی که در درونمان میمیرند
بخشی از وجودم تا همیشه غمگینِ تو میماند.
• |.
یه قسمتهایی از وجودم خاموش شدن که واقعا دوستشون داشتم، متاسفم که نتونستم ازشون در برابر بزرگسالی محافظت کنم.
داشت حسی رو توی وجودم زنده میکرد که یه عمر ازش فراری بودم، به گمونم دوست داشتن باید یچیزی شبیه این حس باشه.