کپشن های مربوط به چهارخانه

کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

جمعه ای دگر از راه رسید
مرا به زندگیت گره بزن
سنجاق کن به صبح هایت
لای همین چهارخانه ها مرا قربانی کن....

#پریناز_ارشد


درودها یاران جان، آدینه بکام🤍


کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

تو نمیدانے
اما دل من
در یڪے از
‍چهارخانه هاے پیرهَنَت
خانه دارد !.️.


حسِ عشق ♡

اکانت خصوصی

از کُلِ دنیا "تو" را داشته باشم،
همین،مرا کافیست...
"تو"
حتی میتوانی کدبانوی چهارخانه ی پیراهنم شوی...
#علی_قاضی_نظام

.


کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

من سال ها پیش
در یک سانحه
مُرده ام..
درست همان لحظه ای که
تو را در انتهایِ
#آن_کوچه_دیدم
با همان لباس قرمز چهارخانه ات
درست همان لحظه
هزار بار
برایت
#مُردم_و_زنده_شدم..

#یونس_مقصودی


حسِ عشق ♡

اکانت خصوصی

از کُلِ دنیا "تو" را داشته باشم،
همین،مرا کافیست...
"تو" حتی میتوانی کدبانوی
‍چهارخانه ی پیراهنم شوی..



کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

گاهی به گوش هایت حسادت میکنم
که صدای نفس هایت را میشنوند ...
به آن آیینه ی قدیه راهرو
که هرروز قرار ملاقاتتان توام میشود
با تکرار تو
تکرار و تکرار و تکرار ...
به شانه ای که هرروز موهایت را لمس میکند ...
و به عطری که در چهارخانه های رنگیه پیراهنت غرق می شود...
من به هر آنچه بر خلافِ من!
در نزدیکیه توست حسادت میکنم ...

#راضیه_فلاحی


کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

مرداد
مرد
پر دردیست
با شانه های خمیده
با پیراهن چهارخانه‍
که لابه لای همین چهار ضلعیها گُم شده است
که فقط بوی سیگار بهمن ش
درد دوری یار را تسلاست
ای مرد مردادت بی درد باد!

#پریناز_ارشد


کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

در چهارخانه ی پیراهنت
کلمه ی سه حرفیِ جا افتاده‌ ایست
که باید
میان خودمان حلش کنیم!!
ردیف دوم افقی، از سمت چپ
لذتی افلاطونی
که در لغتنامه معین آن را "عشق"
مینامند..

#سبا_ولیزاده


کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

✿ کپشن خاص ✿

- مردها را باید در چهارخانه ی پیراهنشان جستجو کرد
در آستینهایِ بالا زده شان
در لبخندهایِ کجشان
در ترکیب بویِ خستگی و ادکلن تلخشان
در زبریه ته ریششان
در نگاهِ پر اُبهتشان
در آغوششان ، که اگر فمنیست ترین هم باشی ، برایِ داشتنش حاضری زندگی ات را ارزانی کنی
اصلاً مردها را باید جستجو کرد
در آغوش گرفت
شناخت !
اگر جنس اصلی اش را یافتی ، دو دستی بچسبش !
بازار پر شده از جنسهایِ تقلبی و مشابه که تاریخ مصرفشان سالهاست گذشته ..!!

#علی_قاضی_نظام


پرهام

اکانت خصوصی

نه عزیزم....
مـــرد
پیراهن چهارخانه و سینه ی ستبر و غرور احمقانه نیست...
مــرد
ته ریش مرتبُ کفش های کالجُ ساعتِ چندمیلیونی نیست....
خنده های دلبرانه و اخمِ جذابُ صورت استخوانی هم مالِ مــردهای کاغذیِ تویِ رمان هاست....
مــــرد
یعنی
"تا آخرَش هستم"َش دقیقــا همین معنا را بدهد
و"آخرش" حتـی "مرگ" هم نباشــد...
مــرد
یعنی یک دقیقــه هم که شده
تویِ یک روزِ شلوغِ کاری
به تماشایِ چشمهایت بنشینــد...
گاهی برایـت شعــر هم بخوانــد...
تویِ گوشِ چپت
یک جایــی نزدیکِ به قلبت
آرام بگــوید
"دوستت دارم"...
و دوستت دارمَش "تا" نداشته باشد...
تا"کِی" یا تا"کجــا"...
مــرد
بازویِ برجسته و قدِ بلند نیست جانِ من....
مـــرد یعنی...
"آغوشِ امن"..."قولِ محکم"..."دریایِ عشق"...
و دیگــر هیچ....



حقیقت تلخ