رادیو
اکانت خصوصی
دیدین در نوشابه رو که باز میکنی، اگه حواست بهش نباشه گازش میپره و بی مزه میشه؟
آدم خوبای زندگی همینجورین. اگه حواستون بهشون نباشه ذوقشون کور میشه.
دیدین در نوشابه رو که باز میکنی، اگه حواست بهش نباشه گازش میپره و بی مزه میشه؟
آدم خوبای زندگی همینجورین. اگه حواستون بهشون نباشه ذوقشون کور میشه.
آدم باید کتابهایی بخواند که گازش میگیرند و نیشش میزنند.
اگر کتابی که میخوانیم مثل یک مُشت نخورد به جمجمهمان
و بیدارمان نکند،
پس چرا میخوانمیش؟
که به قول تو حالمان خوش بشود؟
بدون کتاب هم که میشود خوشحال بود.
تازه لازم باشد، خودمان میتوانیم از این کتابهایی بنویسیم که حالمان را خوش میکند.
ما اما نیاز به کتابخانه، نیاز به کتابهایی داریم که مثل یک ناخوشحالیِ سخت دردناک متاثرمان کند؛
مثل مرگ کسی که از خودمان بیشتر دوستش داشتیم،
دور از همهی آدمها،
مثل یک خودکشی.
کتاب باید مثل تبری باشد برای دریای یخزدهی درونمان!
نامه به پدر
فرانتس کافکا
دوسپسر دوستم نمیذاشت دوستم گازش بگیره میگفت نکن میرم استخر زشته؛ استخره امروز زایید.
دوسپسر دوستم نمیذاشت دوستم گازش بگیره میگفت نکن میرم استخر زشته؛ استخره امروز زایید.
طرز استفاده دوست پسر چیه؟ من فقط میتونم گازش بگیرم
تو پیاده رو به قیافه یکی خندیدم، یارو رفت تو خیابون سوار پورشه شد ، گازشو گرفت رفت.
نشستم رو جدول کنار خیابون تا شب به خودم و قیافم و زندگیم خندیدم
چرا مثه خودش باهاش رفتار نمیکنی ..؟؛
_سگ گازت بگیره گازش میگیری ..؟!
‎‎‎‎
آدم باید کتابهایی بخواند که گازش میگیرند و نیشش میزنند.
اگر کتابی که میخوانیم مثل یک مُشت نخورد به جمجمهمان
و بیدارمان نکند،
پس چرا میخوانمیش؟
که به قول تو حالمان خوش بشود؟
بدون کتاب هم که میشود خوشحال بود.
تازه لازم باشد، خودمان میتوانیم از این کتابهایی بنویسیم که حالمان را خوش میکند.
ما اما نیاز به کتابخانه، نیاز به کتابهایی داریم که مثل یک ناخوشحالیِ سخت دردناک متاثرمان کند؛
مثل مرگ کسی که از خودمان بیشتر دوستش داشتیم،
دور از همهی آدمها،
مثل یک خودکشی.
کتاب باید مثل تبری باشد برای دریای یخزدهی درونمان!
نامه به پدر
فرانتس کافکا
تو خیابون با دوستم نشسته بودیم رو کاپوت یه بنزه ،
بعد دختره اومد گفت : آقا ماشینتون خراب میشه ها ، کاپوتش فرو میره !
منم گفتم : نترس خانم یکی دیگه میخریم ؛ جایی میرید برسونیم ؟
بعد یه نگاه بهمون کرد در بنزو باز کرد گازشو گرفت رفت !
مام سینه خیز اومدیم تا خونه
پرسید: تو چه موقع و چه چیزی باعث میشه اشک زیادی به چشمات بیاد
گفتم: وقتی ناهار نوشابه بخورم و بعد که آروغ زدم گازش از دماغم بیرون بیاد
اون لحظه واقعا اشک از چشام سرازیر میشه.
گذاشت رفت... برای همیشه
و اینجوری بود که ما تنها شدیم