ᴇɴᴅᴘᴀʀᴛ♡
اکانت خصوصی‏تو اگه واقعا یه نفر رو دوست داشته باشی نه با کسی جایگزینش میکنی نه فراموشش میکنی و نه ذرهای حست با گذشت زمان عوض میشه.
‏تو اگه واقعا یه نفر رو دوست داشته باشی نه با کسی جایگزینش میکنی نه فراموشش میکنی و نه ذرهای حست با گذشت زمان عوض میشه.
‏فراموشش کن عزیزم، بی شک اگه دوستت
داشت ، این چنین آشفته حال نبودی...!!
و در من تویی ماند که هیچوقت نمیتونم فراموشش کنم
بدترین حس؟ تلاش میکنم فراموشش کنم درحالی که منتظرشم.
لابلای وسایلم، چیزهایی هست که
نه به کارم میان، نه دلم میاد دور
بندازمشون…
توو سرم هم همین
وضعیت حاکمه…
من گذشتهای رو از
بَرم، که نه میتونم فراموشش کنم،
نه دوست دارم مرورش کنم…
تاحالا کسی تو زندگیت بوده که
نه بشه تحملش کرد،
نه بشه ازش دل کند ،
نه بشه فراموشش کرد،
نه بتونی واسه همیشه داشته باشیش؟
عاشقِ کبوتر بود!
می گفت:
پرندهای وفادارتر از آن نیست ...
رهایش که می کنی هرجا برود...
خیالت راحت است که برمیگردد ...
فقط دو روز حواسش پرت شد...
فقط دو روز فراموششان کرد...
همهشان رفتند ...
همهشان گم شدند!
او دانه میریخت اما دیر بود ...
هیچ کدامشان برنگشتند!
مشکل اینجاست...
ما یادمان رفته ...
هیچ تعهدی یکطرفه نیست!
وفادارترین کبوتر هم، برایِ ماندنش؛
دانه میخواهد ...
"توجه" میخواهد...
"عشق" میخواهد ...
هیچ کبوتری، ناچار به ماندن نیست ...
هیچ کبوتری!
نرگس صرافیان طوفان
تلاش
می کنی
فراموشش
کنی
درحالی
که
منتظرشی...!:)
لا به لای وسایلم چیزهایی هست که نه به کارم میان، نه دلم میاد دور بندازمشون، توی سرم هم همین وضعیت حاکمه من گذشتهای رو از برم که نه میتونم فراموشش کنم، نه دوست دارم مرورش کنم.
‏گفتم: بالاخره یروز مجبوری فراموشش کنی!
گفت: رفت و اومد باد رو تا حالا دیدی؟!
تو دستات گرفتیش؟
تونستی نگهش داری یا پرتش کنی اونور؟
نه!
عصری نشستی تو بالکن داری برگه صحیح میکنب یهو بیخبر میپیچه تو برگه ها بهمشون میریزه!
یادش باده ..!
یهو مپیچه بهم و به همم میریزه!
محیا زند
.