کپشن های مربوط به مرگم

زندگی من

اکانت خصوصی

خواستم بگم تا ابد دوست دارم
دیدم این جمله خیلی قشنگ توصیفش کرده:

بعد از مرگم‍
اگر نسیمی شانه‌ات را لرزاند
بدان منم که هنوز دوستت دارم .. 🤍


بیودپ

اکانت خصوصی

بعد از مرگم‍
اگر نسیمی موهایت را رقصاند، بدان من هستم که هنوز دوستت دارم.


رادیو

اکانت خصوصی

اگر بدونیم بعد از مرگم‍‍ون چیزی جز کربن برای محیط زیست نیستیم، زندگی رو آسون‌تر می‌گیریم.


رادیو

اکانت خصوصی

من نمی خوام قبل از مرگم شفق قطبی رو ببینم، من فقط دلم میخواد قبل از مرگم‍‍، برای یک روز هم شده خوشبخت باشم بدون اینکه به فردا فکر کنم.


رادیو

اکانت خصوصی

متاسفانه تراپیستم چیزی نمیگه فقط سوال می‌پرسه و من تو جواب‌هام می‌فهمم چه مرگم‍‍ه. درواقع خودم دارم خودمو درمان می‌کنم.


کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

بسه برگرد
من واسه تو عمرمو جنگیدم
مرگمو با چشم خودم دیدم
هرچی که هست تاوانشو میدم

بسه برگرد
من جون ندارم  واسه این درد
رفتن تو پشتمو خالی کرد
از عمر من کم کن ولی برگرد.️‍🩹

#قفلی.



کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

تنها در صورتی در لحظه مرگ افسوس خواهم خورد که مرگم به خاطر عشق نباشد.

ِ . عشق سالهای وبا
#گابریل_گارسیا_مارکز


ᴇɴᴅᴘᴀʀᴛ♡

اکانت خصوصی

Cause i loved you i swear i loved you till my dying day

تو رو دوست داشتم، قسم می خورم که تا روز مرگم دوستت داشتم


کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

بعد از مرگم‍
فراموشم کن
کسی‌که می‌میرد، خسته است
و نمی‌خواهد در هیچ‌جا زنده بمانَد!



#مهسا_چراغعلی


کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

✿ کپشن خاص ✿

این را دیگر همه ی مردمانِ حاضر در اقلیمِ اطرافم میدانند که هر چند صباح یکبار ، بقچه ام را می اندازم گَلَم و با بغلی از کاغذ باطله راه می افتم میروم پشتِ هیچستان ! همانجا که سهراب بود …
تا شاید بتوانم دور از معاشرت و همهمه ی آدمها ، کمی از خودم را پیدا کنم ! چرا که من میدانم ، هرکجا ازدحام باشد ، صدایِ نور ، عطر آب ، سایه ی گنجشکها و رقص شمعدانی و دستِ خدا … گم میشوند !

در سکوت و غیبت از میانِ مردم است که تو میتوانی بیشتر آسمان را تماشا کنی و صفحات میان کتابت را ببوسی و یک تسبیح برداری و ذکر بگیری که “ چرا هستم !؟ “ و “ آخرین کار پیش از مرگم چه باید باشد ؟ “

و این بار دست از پا دراز تر برگشته ام !
شاید خیال کنید با طوماری حدیث و پند و نصیحت میخواهم آن ته مانده حوصله تان را بجَوَم و از آنچه فهمیده ام بگویم ! نه !
من دریافتم … به خوبی دریافتم …
نه آنقدر بزرگ هیبتم که جهان بی من بخشکد و مردم در نبودم تلف شوند یا در خاطرشان بمانم !
نه آنقدر ناچیزم که نشود لکه ای ، جوهری نور از حضورم بیوفتد روی زمین و جوانه شود ..

دریافتم آدمی همواره چیزی میانِ خوف و رجا بوده ! چیزی بینِ هیچ چیز و همه چیز بودن ! …
دریافتم که باید ما بقیِ ایامِ پیش رویم را به شنیدن بگذرانم … و بپذیرم من از دانستنی ها ، اندکی میدانم !
آن هم این است که :
“ هیچ چیز نمیدانم “


#میم_سادات_هاشمی