رادیو
اکانت خصوصی
بالاخره میرسم به اونجایی که
صائب میگه:
«آرامش است آخر اضطراب ها...»
بالاخره میرسم به اونجایی که
صائب میگه:
«آرامش است آخر اضطراب ها...»
من واقعا غمگینم، کار میکنم، ورزش میکنم، معاشرت میکنم، آرایشگاه میرم، به خودم میرسم، ولی جونم غمگینه، جونتون غمگین بوده؟ میفهمید چی میگم؟
حواسم نیست کی لیوان آبم پر میشه
حواسم نیست چجوری از خیابون رد میشم میرسم اونور
حواسم نیست کی از خونه میرسم کلاس
حواسم نیست آدما دارن چی بهم میگن
اصلا حواسم نیست زندگیم چطوری داره میگذره.
اگه تورو داشته باشم به هرچی میخوام میرسم..
. .
قشنگترین تکنیکی که تراپیستم: هر وقت خواستی با کسی درگیر شی، سی ثانیه صبر کن، و بعد دوباره فکر کن آیا این درگیری واقعا نیازه؟ و واقعا این تکنیک برای من معجزه کرد. بعد سی ثانیه نظرم عوض نمیشه ولی قشنگ وقت دارم حملهها رو تو ذهنم ردیف کنم و بوم بوم بوم. کلی هم حاضرجواب به نظر میرسم
استاد گلشیری تو یکی از کتابهاش نقل به مضمون نوشته بود: «بابا من اصلا زن گرفتم که وقتی شب میرسم خونه براش خاطرات زندگیم رو بگم.»
و من باهاش موافقم. اشتیاق به قصهی دیگری٬ مقدمه خلق قصههای تازه است.
یکی از بزرگترین حسنهای ادبیات همین که تمرین میکنیم شنونده قصه باشیم.
.
نه من تورو واسه خودم
نه از سر هوس میخوام
عمر دوباره ی منی
تورو واسه نفس میخوام...
اگر تورو داشته باشم به هرررررچی میخوام میرسم...
🩷.🫂
من هیچوقت دلم نمیخواد برگردم عقب و دوباره زندگی کنم.دوباره شروع کنم که چی بشه؟ که چیکار کنم؟خیلی جاها انتخاب ادم اجباره نه انتخاب،من احتمالا اگر هزار بار دیگر شروع کنم باز به همین جا میرسم. آدمیزاد فراموشکاره. وقتی درد داره، داد می کشه و بعد یادش میره و برمیگرده همون جای قبلی
روز به روز بیشتر به این نتیجه میرسم که باید زندگی private تری داشته باشم
هر موقع خودم رو توی آیینه می بینم،
به این نتیجه میرسم که این ذات آدمه که باید قشنگ باشه.
• |.|