رادیو
اکانت خصوصی
بعضی وقتا اونقدر تو فکر فرو میرم که میفهمم دارم با خودم حرف میزنم.....
بعضی وقتا اونقدر تو فکر فرو میرم که میفهمم دارم با خودم حرف میزنم.....
من مشکل غرور ندارم، من مشکل احترام دارم
وقتی بیاحترامی حس کنم فرقی نداره کی باشه؛ میرم.
من یه روتین تنهایی دارم
اینجوری که بعد از کار
و قبل از رفتن به خونه
میرم یه کافه تنهایی میشینم
حین چای خوردن به
رفت و آمد آدمها نگاه میکنم
کارامو انجام میدم
بعد میرم خونه ..
یه تایمی که هیچکس
باهام حرف نمیزنه و کارم نداره ..
تا حالا کسی اندازه ۵ دقیقه میام میبینمت میرم، دوستت داشته؟
وقتی که خیلی میرم تو فکر به چیزای فکر میکنم که غم کلمه مناسبی نیست برای بیانش ! چُس ناله نیست ! ولی بعضی فکرا روح روان مغزم داغون میکنه ...
من واقعا غمگینم، کار میکنم، ورزش میکنم، معاشرت میکنم، آرایشگاه میرم، به خودم میرسم، ولی جونم غمگینه، جونتون غمگین بوده؟ میفهمید چی میگم؟
میمونم خونه میگم کاش میرفتم بیرون، میرم بیرون میگم کاش میموندم خونه°-°
‏من دوستم بیوفته تو چاه، پشت سرش میرم. چون حتما اون چاهه جالب بوده، خوش میگذشته که دوستم رفته توش. نهایت پشیمون هم شدیم دو نفره پشیمون بشیم بهتره......
پوستم رو با ژل مخصوص میشورم، نخ دندون میکشم و مسواک میزنم، کرم آبرسانم رو میزنم، موهای نم دارم رو با روغن چرب میکنم، میرم تو تختم و برای احساس ناکافی بودن، دوست نداشته شدن، مزخرف بودن و تنهایی غصه میخورم.
من، عاشق صرف فعل رفتنم، مهم نیست در حق این شهر باشه، این کشور، یا این تن، فقط میدونم یه روز صرف میکنم رفتن رو، فقط میدونم یه روز، میرم و احساس میکنم اون روز، خیلی دور نیست.