زندگی من
اکانت خصوصی
حالم رو کافکا خیلی خوب توصیف میکنه:
دچار نوعی بهت زدگی و بیحسی شدهام
احساس خستگی نمیکنم ، خوابم نمیآید
غصهدار نیستم ، شاد هم نیستم
♡
حالم رو کافکا خیلی خوب توصیف میکنه:
دچار نوعی بهت زدگی و بیحسی شدهام
احساس خستگی نمیکنم ، خوابم نمیآید
غصهدار نیستم ، شاد هم نیستم
♡
Avoiding people who repeatedly try to trigger your mental health and lower your vibe is top tier self-care.
دوری از افرادی که به طور مکرر سعی می کنند سلامت روان شما را تحریک کنند و انرژیتان را پایین بیاورند،
نوعی مراقبت از خود است.
Doing what you like is freedom liking what you do is happiness.
انجام دادن، کاری که دوستش دارید، نوعی آزادیست...
و دوست داشتن، کاری که انجامش می دهید،
نوعی خوشبختیست...
دستم به دستات نمیرسه اما این تقلا برای رسیدن رو -درحالی که خوب میدونم اتفاق نمیافته- نوعی دوستتدارم درنظر بگیر.
"Have the courage to follow your heart and intuition. They somehow already know what you truly want to become. Everything else is secondary." - Steve Jobs
"شجاعت پیروی از قلب و شهود خود را داشته باشید.
آنها به نوعی می دانند که شما واقعاً می خواهید به چه چیزی تبدیل شوید.
همه چیز به غیر از اینها ثانویه است."
Distancing yourself from people when you feel weird vibes, negative energy, or sneaky sh*t off them is self-care.
فاصله گرفتن از افرادی که احساس می کنید حالات عجیب و غریب، موذی و انرژی منفی از آنها می گیرید، نوعی خودمراقبتی است.
بیحسی عاطفی نوعی مکانیزم دفاعی هست که مغز برای حفاظت از تو در برابر درد بیش از حد یا غم شدید به کار میگیره، وقتی عواطف خیلی زیاد یا غیرقابل تحمل میشن، مغز ترجیح میده احساسات رو خاموش کنه.
همه ما نابینائیم، هر کداممان به نوعی.
آدم های خسیس نابینا هستند چون فقط طلا را می بینند،
آدم های ولخرج نابینا هستند چون امروزشان را می بینند،
آدمهای کلاهبردار نابینا هستند، چون خدا را نمی بینند،
آدم های شرافتمند نابینا هستند، چون کلاهبردارها را نمی بینند، خود من هم نابینا هستم چون حرف می زنم اما نمی بینم که شما گوشهایی شنوا ندارید.
نداشتن پول کافی برای خرید چیزهایی که تو بهش علاقه یا نیاز داری نوعی از بی پولیه
حالا ممکنه با پولی که داری بشه چیزای دیگه خرید و مردم فکر کنن تو پول داری
هر که باشیم، هر کجای دنیا زندگی کنیم، همگی جایی در اعماقمان نوعی حس کمبود داریم.
انگار چیزی اساسی گم کردهایم و میترسیم نتوانیم آن را پس بگیریم.
آنهایی هم که میدانند چه چیزی کم دارند، واقعا انگشت شمارند...
. الیف شافاک