کپشنخآص
اکانت خصوصی
بعدها خواهند نوشت:
سایه ی غم چنان سنگین بود که نمیدانستند برای کدام بخش ایران گریه کنند.
بعدها خواهند نوشت:
سایه ی غم چنان سنگین بود که نمیدانستند برای کدام بخش ایران گریه کنند.
شدهایم هم حکایت " نیما " که میگفت :
چنان میگذرانم که مردی در یک مهمانخانهی غریب..
خندیدم تا وانمود کنم حالم خوب است، گریستم تا سبک شوم، به خواب پناه بردم تا از رنج هایم بگریزم، اما بار غم، همچنان بر دوش جانم سنگینی میکرد.
می شود هرگز خوب نشد، همچنان ادامه داد :)
صدای بی گزند
.️.
و چنان رنجم دادی، گویی آخرین دشمنت بر روی زمین بودم.
چنان پاک بمان
که جرات داشته باشی
در دعایت بگویی
یا رب،
یکی مثل خودم نصیبم کن...
من همچنان تظاهر به دست و پا زدن میکنم ، در حالی که تنها کاری که واقعاً میکنم غرق شدنه ، به سختی سرم رو بیرون از آب نگه میدارم :).
" کتاب ما تمامش میکنیم نوشتهٔ کالین هوور "
♡
روزی پیر میشویم،
عشقمان همچنان
بیصدا در جانمان میتپد،
جاودانهتر از زمان
• |.
من واقعا دوست دارم اون زنی رو ببینم که سعدی در وصفش گفته: " تو سیمینتن چنان خوبی که زیورها بیارایی " .️
ـکسی را چنان دوست داری که برایش بجنگی ؟
از جنگ ها برگشته ام ، با زخم ها و موی سپید و یاد گرفتم صبور باشم و به تماشا قانع ..
صدای بی گزند
.️.