کپشنخآص
اکانت خصوصی
بعدها خواهند نوشت:
سایه ی غم چنان سنگین بود که نمیدانستند برای کدام بخش ایران گریه کنند.
بعدها خواهند نوشت:
سایه ی غم چنان سنگین بود که نمیدانستند برای کدام بخش ایران گریه کنند.
شدهایم هم حکایت " نیما " که میگفت :
چنان میگذرانم که مردی در یک مهمانخانهی غریب..
و چنان رنجم دادی، گویی آخرین دشمنت بر روی زمین بودم.
چنان پاک بمان
که جرات داشته باشی
در دعایت بگویی
یا رب،
یکی مثل خودم نصیبم کن...
من واقعا دوست دارم اون زنی رو ببینم که سعدی در وصفش گفته: " تو سیمینتن چنان خوبی که زیورها بیارایی " .️
ـکسی را چنان دوست داری که برایش بجنگی ؟
از جنگ ها برگشته ام ، با زخم ها و موی سپید و یاد گرفتم صبور باشم و به تماشا قانع ..
صدای بی گزند
.️.
گاهی هم بگذر
چنان که گویی هرگز در مسیرِ
تو نبوده ست ..🤍.
. .
روحم چنان خسته است ک تقاضای برگشت به آسمان را دارد.
• |.
عجب جمله ای:
"زن چنان عشق میورزد که انگار هیچوقت نخواهد رفت.
اما روزی چنان میرود که انگار هیچوقت عاشق نبوده است!"
چنان عصبانی میشوی که گویی دنیا را
به آتش خواهی کشید ، اما فقط گریه میکنی
- لاادری
♡