کپشن های مربوط به کودکی

زندگی من

اکانت خصوصی

کمی زمان که بگذرد
همه‌ چیز را فراموش می‌کنی
همان‌طور که کودکی‍‍‌ات را
همان‌طور که اسباب‌بازی‌های شکسته‌ات را فراموش کردی ، دل‌شکستگی‌ات را هم از یادت خواهی برد


ᴇɴᴅᴘᴀʀᴛ♡

اکانت خصوصی

در کالبد بزرگسالم کودکی بود که میخواست ماه را به چنگ بیاورد، اما حالا او نیز آرام گرفته‌ است و تنها به‌ تماشای تنهایی بی‌ انتهای ماه خو کرده‌ است.


ᴇɴᴅᴘᴀʀᴛ♡

اکانت خصوصی

تو فکر میکنی با کنایه حرف زدنت داری من رو حرص میدی در صورتی که من دارم فکر میکنم حتما کودکی سختی داشتی که انقدر عقده داری.


کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

همه ما پشتِ نقاب بزرگسالی‌مان،
‍کودکی ست نیازمند عاطفه، گذشت،
عشق و ترسیده از تنهایی…
آلن_دوباتن
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌


کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

آخر شبی دلم خواست دلی بنویسم
همین الان چه حالی هستی
اگه دوس داشتی تو یه جمله برام بگو…

خودم مثل کودکی‍‍م تازه راه رفتن یاد گرفته دستاشو لبه میزی شکسته گزاشته اگه ول کنه میفته ول نمیکنه دستش زخم میشه(داغون ترینم)


کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

درونم جنگ است،
نه بین خیر و شر،
بلکه بین من و من،
بین کودکی‍‍‌ام که هنوز عشق می‌خواهد،
و بالغی که یاد گرفته فقط دوام بیاورد.
و در این میان،
نه پناهی هست،
نه آغوشی امن،
فقط سکوتی که همه چیز را در خودش می‌بلعد


کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

چقدر دوسم داری ؟

- انقدر که  انگار که توی تناسخ قبلیم یه کاسه ی سفالی بودم که شکسته م و تو بندم زدی...
یه کتاب خطی توی کتابخونه ی بغداد بودم که مغولا آتیشم زدن، ولی تو منو حفظ بودی و دوباره نوشتیم...
قطره ی بارون بودم که رو دستای کودکی تو پناه گرفته...




ᴇɴᴅᴘᴀʀᴛ♡

اکانت خصوصی

تا حالا با کسی بودی که انگار میخواست دوستت داشته باشه ولی نمیتونست بمونه؟ اسم این مشکل سرد بودن نیست، اسمش ترس از صمیمی شدنه، وقتی توی کودکی نزدیک بودن به کسی براش درد بوده، مغز یاد میگیره اگه کسی زیاد نزدیک شد فرار کن یا نابودش کن، برای همین بعضی‌ها عاشق میشن اما تو رابطه نمیمونن.


کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

آرزو کنیم حالِ همه خوب باشد

خیابان ، پر باشد از عابرانِ سر خوشی که نه غصه ای برایِ خوردن دارند ، نه مشکلی برایِ حل نشدن ، نه دلیلی برای گوشه گیری و تنها بودن !

عابرانی که سرخوش و آسوده از کنارِ هم عبور می کنند مردانی که ناچار نیستند تا دیر وقت کار کنند ،

زنانی که در سکوتشان اشک نمیریزند ،
و کودکانی که از ته دلشان میخندند ...
آرزو کنیم حالِ همه خوب باشد
به خوبیِ عطرِ یاس کوچه باغ های قدیمی
به خوبیِ دو روز مانده به عید زمانِ کودکی‍
و به خوبیِ همان روزی که آرامش و عشق ؛
به خیابان های این شهر ، برگردد ...


نرگس صرافیان طوفان


رادیو

اکانت خصوصی

کنار هم که بودیم حرف‌هامون تمومی نداشت؛ از شعر و کتاب شروع می‌کردیم، می‌رسیدیم به فلسفه و عرفان، از موسیقی و هنر آسمون ریسمون می‌بافتیم، می‌رسیدیم به تحلیل تاریخ، گاهی بی‌هوا می‌رفتیم سراغ مرور خاطرات کودکی و آدم‌هایی که یه‌ جایی توی گذشته جا موندن. حرف‌هامون مثل رود جاری بود؛ بی‌توقف، بی‌قید، بی‌دغدغه‌ی زمان. گاهی با یک جمله‌ی ساده، ساعت‌ها گرم صحبت می‌شدیم، گاهی یک نگاه کافی بود تا فکر هم رو بخونیم. الان اما همه‌ی حرف‌ها سنگینی می‌کنه روی دلم، تکرارشون می‌کنم و انگار توی دیوارهای خونه پژواک می‌شن، بدون شنونده. من هنوز از شعر شروع می‌کنم، به فلسفه و هنر می‌رسم، می‌خوام از خاطرات رد شم اما تو رو اونجا می‌بینم، جا می‌مونم از رفتن.