- همه
- متنی
- تصویری
- صوتی
- کلیپ
جوانمردان راحتِ خلق اند ،
نه وحشتِ خلق .
ایشان را صحبت با خدای است از خلق ،
و از خدای به خلق نگرند .
صحبت
با آن دار که باطن و ظاهر ،
به صحبتِ او روشن شود ...
ابوالعباس قصاب
نیست امروز کسی قابلِ زنجیرِ جنون
آخر این سلسله
بر گردن ما میافتد..!
. صائب تبریزی
با
اینهمه
زنجیر
به رقص آی
و رها باش..
هوشنگابتهاج
ای پاسبان بر در نشین
در مجلس ما
رَه مده
جز عاشقی،
آتش دلی،
کآید از او بویِ جگر...
مولانا
تصویر: عبدالرحیم هیات '
استاد بزرگ دوتار ایغور چین
ما موجودات انسانی در حال تجربه ی روحانی نیستیم.
ما موجوداتی روحانی هستیم که در این دنیا بُعد انسانی را تجربه میکنیم...
در قیامت چون نمازها را بیاورند در ترازو نهند و
روزه ها را و صدقه ها را همچنین،
اماّ چون محبت را بیاورند محبت در ترازو نگنجد، پس اصل محبت است . اکنون چون در خود محبت میبینی آن را بیفزای تا افزون شود ...
مولانا
فیه ما فیه
همچون رودخانه باش....
روان و رها
وگرنه تبدیل به مرداب خواهی شد
و مرداب هرگز به دریا نمی رسد
روان باش...
بی آغاز و بی پایان...
دریا دور نخواهد بود.....
بعضی از بهترین لحظات زندگی همون هایی هستن که هیچی ازش نمیتونی به هیچکس بگی ...
مطمئن بودم که اگر کسی فقط و فقط با لحظات حال زندگی کند و با علاقهمندی کامل به هر گلی که سر راهش است، نگاه کند
و هر درخششی را که بر روی هر لحظه ی گذرا میرقصد
گرامی دارد؛
آنوقت است که زندگی در برابرش خلع سلاح میشود...
هرمان هسه
گرگ بیابان
زیباترین انسانهایی که تا کنون شناخته ام، آنهایی بودند که شکست خورده بودند
رنج میکشیدند.
دچار فقدان شده بودند و با این حال
راه خود را از اعماق درد و رنج گشودند و بیرون آمدند.
این افراد، یک حسی از قدردانی، حساسیت و فهم زندگی داشتند که آنها را پر از شفقت،ملایمت و توجه عمیق و عاشقانه میکرد.
زیبایی این افراد، اتفاقی و بی سبب نبود.
الیزابت کوبلر
عشق قابیل است
قابیلی که سرگردان هنوز
کشته ی خود را نمیداند
کجا پنهان کند
سرگردان
شبیه قصه تلخِ قاصدک ها ..!
هرکه را عشق
ز راهی به سرِ دار برَد...
"حزینِ لاهیجی"
این
عشق
همان مذهب دیرینه ی ما بود...!
"معین زاده"
عقل گوید
شش جهت حَدّست و
بیرون راه نیست
عشق گوید
راه هست و رفتهام من بارها ...
"مولانا"
در این سراچه یِ بازیچه
غیر ِ عشق
مباز ...
"حافظ"
فرمان عشق و عقل
به یک جای نَشنوند...
"سعدی"
غِیرِ
بارِ عشق
هر باری
که هست ، افکندنیست...
"بیدل"
بنده ی عشق باش تا برَهی
از بلاها و
زشتی و تبهی ...
"سنایی"
تحیّرم
تپشم
برق نالهام،
داغم
چو درد عشق به چندین لباس، عُریانم ...
"بیدل"
دست ازطلب مدار
که داردطریق عشق
از پافتادنی
که به منزل برابرست ..
گردی که خیزد از قدمِ رهروان عشق
با سرمه ِ ٔ سیاهی ِ منزل برابرست ...
"صائب تبریزی"