من اون سقفم که آواره من اون خونم که پر درده
من اون بغضم که دنبال عزیزش داره میگرده
منم اون دفتر شعری که هر بیتش غم انگیره
بهار از قلبمون رفته همش پاییز و پاییزه...
پستهای مشابه
بیشتر از سنمون دیدیم
بیشتر از عمرمون شکستیم
بیشتر از اون که باید،فکر کردیم
حرص خوردیم،تلاش کردیم، ساختیم
زود بزرگ شدیم
و خیلی زود داریم پیر میشیم...
عشق حد وسط ندارد، یا نابود میکند یا نجات میدهد.
ما هم روزی چند چروک بیشتر ، چند ناخوشی تازه ، چند موی سفید برای فردای خودمان ذخیره میکنیم ..
- صادق هدایت
♡
تماشای غریبه شدن کسی که یه روزی همه چیزت بوده، خیلی خیلی غم انگیزه.
و آنها که آمده بودند از غم ما بکاهند، غم بیشتری به ما هدیه دادند.
برایت گلهایی خواهم فرستاد
که از زخمم نوشیدهاند ..
- گالیا پوپووا
♡
دوست دارم همین حالا گریه کنم
برای همه چیز ، برای همین حالا
اما رنج ، رمقی برای ابراز ندارد
- معین دهاز
♡
آدم
هیچوقت
طعم
بعضی
از
اشکها
را
فراموش
نمیکند.
هیچکس نمیتواند گذشتهام را علیه من استفاده کند، خودم مینشینم سر همان میز و داستانم را از اول تا آخر تعریف میکنم، اشتباهاتم، شکستهایم و هر درسی که در مسیر یاد گرفتهام همه را پذیرفتهام، با تاریکترین فصلهای زندگیم صلح کردهام، چیزی که برای تو سوژه حرفه برای نماد زندگیمه.
فقط کافیه به دستت بیاره
بعد یه جوری میذارتت کنار که انگار هیچ وقت نبودی
بی معرفتی آدما به هم،فرصتِ تنهایی میده
و تنهایی جرأتِ پرواز...
میشه از تنهایی یه پرنده شد و پرواز کرد...
#بحرفیم
امروز تولدمه ...
من بلد نیستم آرزو کنم میشه به جام آرزو کنید؟.
چیو بخوام ۲۰۷ مشکی؟؟
در تاریخمان بنویسید:
آنان که زنده مانده بودند هم مُردند
ما نگاه کردیم و ذره ذره تمام شدیم ..
اگر خدا جواب شما را نمیدهد
بدانید که استاد در طول آزمون صحبت نمیکند ..
کاش بفهمی که
من زود رنج نیستم
تو تنها نقطه ضعفمی
من وابسته ی کسی نیستم و
آدمای زیادی دورمن
ولی تو تنها نیازمی
من اصرار به موندن کسی ندارم
فقط میخوام تو باشی
دوست داشتن خیلی خطرناکه ؛ درست مثل این میمونه قلبتو دو دستی از جاش در بیاری کادو پیچ شده تحویل یکی دیگه بدی و اونقدر بهش اطمینان داشته باشی که طرف آسیبی به قلبت نمیزنه ، ولی یه روز میونِ اون همه باور و اعتمادت نسبت به اون آدم فقط قلبته که دیگه جز سنگ چیزی ازش باقی نمونده!
و در نهایت همه چی را دست او می سپارم
میشناسمش ، چنان جهان را میگرداند که من و آرزوهایم کنار هم راه می رویم ..
♡
اگر مرگ مرا در هر لحظهای فرا گرفت، فراموش نکن، من بیشتر از خود تو را دوست داشتم.
چشمات دریچهای به تموم آرزوهای من است
• |.
علیرضا روشن میگه:
اندوهگین نباش سرزمین من
در شکاف زخم های تو بذر گل کاشتهام
تو روزی، سراسر گلستان خواهی شد .🩵
♡
با چَشمهایش چیزهایی را دیده بود که آرزو می کرد ای کاش از بدو خلقتش چشم نداشت و یا کور می شد و این روزها را نمیدید :(
♡
با تمام دردها، با تمام زخمها
باز هم صبح و زندگی قشنگ است
تقلای آفتاب برای رساندن دستانش به
گلهای فرش از لابلای پرده
تن شستن برگ در زلال خورشید
اینها قشنگ اند ..
با تمام رنجها می شود به زندگی سلام کرد و عابران کوچه را دوست داشت ..
- محبوبه احمدی
♡
بگذار بگذرد
روزهایی که روز ما نیست....
روزگاری روز ما هم می رسد....
♡
کافکا چقدر احساس تنهایی می کرده وقتی گفته:
نمی توانم به تو بفهمانم، نمی شود به دیگری فهماند که درونم چه می گذرد
حتی به خودم نیز نمی توانم توضیحش دهم ..
♡
حال همه ما تاسیان است؛
نمرده ایم
اما زنده هم نیستیم...
شکل سرگردانی ِ من بود
بوی غم میداد چشمانش
- فروغ فرخزاد
♡
به او بگویید بعد از او ، هیچکس را قدرِ او دوست نداشتهام ..
میدانم توانِ بازگشت ندارد
اما همین که بداند ، کافیست مرا :(
♡
و من تکههایی از تو را دوست دارم که
هیچکس قادر به دیدن آنها نیست.
• |.
نه آقا نمیخونه !
این دخل با این خرج نمیخونه !
این حجم از تلاش با این نتایج نمیخونه!
این لبخندهای سطحی با این غم عمیق نمیخونه !
کامنتها