اگه تو هم مث من همه عکسات سلفی بود و کسیو نداشتی ازت پرتره بگیره،
اگه تو هم مث من عاشق موسیقی بودی و گیتارت سه چهار سال خاک خورده بود و جورش جور نشده بود یه کلاس گیتار بری‌،
اگه تو هم مث من مینوشتی و کسایی که بیشترین وقتتو باهاشون میگذروندی اصن در جریان نبودن که تو دست به قلمی چه برسه بخوان کاراتو دنبال کنن و تشویقت کنن،
اگه تو هم مث من ذهنت پیش کتابایی که قراره بنویسی بود و مجبور بودی فقط توی دورهمیایی شرکت کنی که بین خانوما بحث یا راجع به مد و لباس و آرایشه یا راجع به تئوری های شوهرداری و بچه داری و بین آقایون یا راجع به فوتباله یا روحانی و احمدی نژاد و رییس جمهور احتمالی آینده،
اگه تو هم مث من سالها عاشق بودی و خیلی از اطرافیانت که مامانشون براشون همسر پیدا کرده عشقِ خودشونو با عشقِ تو مقایسه میکردن،
اگه تو هم مث من قبله‌ت دلت بود و دورت آدمایی بودن که اصول دینشون احکام و حجاب بود،
اگه تو هم مث من تنهایی میرفتی کافه چایی دارچینی میخوردی و خودت برا خودت شعر میخوندی و با خودت درمورد دغدغه هات حرف میزدی
میفهمیدی من چرا انقدر خسته‌م
میفهمیدی چرا حوصله زندگی ندارم
میفهمیدی چرا انقد به مهمونیا و دورهمیا اکراه دارم
شاید اگه تو هم مث من بودی و شبیه آدمای دور و برت نبودی میفهمیدی چرا نوشته‌هام و چهره‌م مُسِن تر از شناسنامم‌ان!

#مانگ_میرزایی