کپشن های مربوط به رسیدُ

پست ها و اس ام اس های مربوط به کلمه ی رسیدُ

عزیزان علاقه مند جهت ارسال جملات خود میتوانند با تلفن همراه به سایت ما وارد شوند تا پس از ثبت نام و ایجاد پروفایل قابلیت ارسال جمله برایشان فعال گردد،
شما میتوانید دوستان جدید در «کپی پیست کن» بیابید :)

𝑻𝒉𝒊𝒏𝒌 𝒃𝒊𝒈 𝒅𝒓𝒆𝒂𝒎𝒔, 𝒂𝒄𝒉𝒊𝒆𝒗𝒆 𝒃𝒊𝒈 𝒂𝒄𝒉𝒊𝒆𝒗𝒆𝒎𝒆𝒏𝒕𝒔

به آرزوهای بزرگ فکر کنید به دستاوردهای بزرگ برسید‌‌

.࿐

𝐓𝐡𝐢𝐧𝐤 𝐛𝐢𝐠 𝐠𝐨𝐚𝐥𝐬
𝐭𝐨 𝐚𝐜𝐡𝐢𝐞𝐯𝐞 𝐛𝐢𝐠 𝐫𝐞𝐬𝐮𝐥𝐭𝐬

به اهداف بزرگ فکر کنید
تا به نتیجه های بزرگ برسید‌‌.‍.🤍

✍ دنیا کرد منو دست به سرم...✘
از نوک انگشت خستس تا فرق سرم...✘
زندگی مــن رسیدِه تَـــهِ خَط...✘
یــه نُقــــطهِ سَـــرهِ خَــــط✘
بـَعـضی وَقــتآآ تـَنهـآیی میـزَنهـِ بهـِ سـَرَم...✘
بـَعضـی وقـتـآآ میخـوآم قــیدِ خـودَمَـم بِـزَنَـم...✘

مانده از روضه وُ از هیأت وُ از مجلس وُ از سینه زنی،
آمده ام کنج اتاقم،
به دلم پرچم مشکی زده وُ شال عزایم به کف وُ دست به
دامان تو گشتم
که تو اربابی و من بنده ی هر جاییِ جامانده ازین جا و از آن جایم و امروز دلم گشته هوایی
و نشستم به امید کرمی از طرف شاه عزایم که شمایی!
بگو از عطشُ و از جگر سوخته و از رخ افروخته و از طف صحرا و بگو از “علی” و از “علی” وُ از غم لیلا
و بگو از ید سقا و بگو با من دل خسته از اندوه دل زینب کبرا و امان از دل زهرا و امان از دل زهرا …
بگو با من مجنون، به خدا حسرت داغی به دلم مانده که از داغ شما بشکنم امروزُ و بسوزم که دگر نشنوم این روضه ی جان سوز که: ای اهل حرم میر و علمدار نیامد …
و دگر نشنوم امروز که خم گشته قد کوهیُ و رودی به لب آورده رشیدی… چه رشیدی!
همان راز رشیدی که لبِ رود رسیدُ و نرسید آب به لب هاش…
همان راز رشیدی که عمودی…
بگو ! روضه بخوان شاه غریبم تو بخوان بر من جامانده ازین قافله ی اشک، که با نام تو آمیخته این اشک و خوشا اشک!
خوشا اشک! خوشا گریه بر این داغ، خوشا گریه بر این درد
خوشا گریه، نه این گریه! خوشا گریه ی یعقوب که نور بصرش رفت چو روزی پسرش رفت…
خوشا قصه ی یعقوب! که گرگان بیابانی و پیراهن خونین عزیزش همه کذب است…
خوشا چاه! همان چاه که یوسف به سلامت ز درش باز درآمد و نه یک قطره ی خون ریخت در آن جا و نه انگشت کسی گم شده آن جا و کنارش نه تلی بود نه تپه! وَ یعقوب ندیده است دمی یوسفِ در چاه!

خوشا قصه ی یعقوب! که گودال ندارد وَ آه از دل آن خواهر غم دیده که از روی تلی دیده که «الشّمر …»

عجب مجلس گرمی شده این جا، همین کنج اتاقم که به

جز من و به جز روضه ی ارباب، کسی نیست وَ انگار که

عالم همه جمعند همین جا! و انگار که این پنجره و فرش

و در و ساعت و دیوار، گرفتند دمِ حضرت ارباب: حسین

جان، حسین جان، حسین جان، حسین جان…