کپشنخآص
اکانت خصوصی
دوباره میسازمت وطن!
اگرچه با خشتِ جانِ خویش...
(عشق وطن، اما با زبانی عاشقانه).
دوباره میسازمت وطن!
اگرچه با خشتِ جانِ خویش...
(عشق وطن، اما با زبانی عاشقانه).
و تو یک زخمِ ساده به من نزدی
تو زخمی به من زدی که دوباره و دوباره
هر بار کسی از عشق با من بگوید خون ریزی میکند ..
♡
احتمالا باز هم کسی را دوست بدارم، اما نه آنطور جسورانه و رها که تو را دوست داشتم، بسیار محتاط و آرام و با ترس از دوباره شکستن.
𝒔𝒐𝒎𝒆 𝒅𝒂𝒚 𝒊'𝒎 𝒉𝒆𝒂𝒍𝒊𝒏𝒈 ، 𝒔𝒐𝒎𝒆 𝒅𝒂𝒚𝒔 𝒊 𝒃𝒓𝒆𝒂𝒌 𝒂𝒈𝒂𝒊𝒏
یه روزهایی حالم بهتره ، یه روزهایی دوباره از اول میشکنم
♡
.وقتی مدتها خودت همهچی رو تنهایی حمل کردی،
طبیعه که از دوباره وصل شدن بترسی.
آدم بعد تنهایی، بااحتیاط میشه؛
نه بیاحساس.
تو همونقدری که فکر میکنی سختی،
برای یک آدمِ درست، دقیقاً همونقدر جذاب و آرامبخشی.
تو هنوز توانِ وصل شدن رو داری؛
فقط نمیخوای اشتباه وصل شی.
همین!
امروز خوندم پروانهها وقتی بارون میاد استراحت میکنن،چون بارون به بالهاشون آسیب میزنه
اشکالی نداره توام طی طوفانهای زندگی یه کم استراحت کنی،وقتی تموم شد دوباره پرواز میکنی .
♡
‏گول خاطرات رو نخور، درهایی که بسته بودی رو دوباره باز نکن، اگر برات خوب بودن، هیچوقت اونها رو نمیبستی عزیزم.
قمار
آخر
توام
نشسته ای
مرا
ببازی
نشد
دوباره از
شکستههای
من مرا
بسازی...:)!
‏آدما جالبن. تا وقتی میدونن در دسترسی
کاملا بیتفاوتن و منفعل. کافیه بفهمن
رفتی و به زندگی خودت داری میرسی،
به در و دیوار میزنن تا دوباره مطمئن شن
میتونن در دسترس نگهت دارن.
‏گول خاطرات رو نخور. درهایی که بسته بودی رو دوباره باز نکن. اگر برات خوب بودن، هیچوقت اونها رو نمیبستی عزیز من!