ᴇɴᴅᴘᴀʀᴛ♡
اکانت خصوصیچه حال کثافتی دارم، انگار بچگیمه، غروب جمعه تو تاریکی از خواب پاشدم دیدم همه رفتن بیرون منو نبردن.
چه حال کثافتی دارم، انگار بچگیمه، غروب جمعه تو تاریکی از خواب پاشدم دیدم همه رفتن بیرون منو نبردن.
هرکس یه رفتهای داره ک به رفتنش هنوز عادت نکرده.
من میروم و قطعاً دیگر برنخواهم گشت؛
ولیکن بدان که در راهِ رفتن،
بارها و بارها و بارها به پشتِ سر نگاه خواهم کرد.
. .
باهوش، بالغ و مهربون بودن صفاتی که نه تنها به هیچ دردم نخورده بلکه فقط تو مسیرم به مقصد بفنا رفتن، سرعتم رو بیشتر کرده.
آدم ضعیفی نبود؛
اما دیگه حوصلهی سختیها رو نداشت.
میل عجیبی به گریز پیدا کرد؛
به ندیدن، ندونستن و رفتن برای همیشه...
از رفتنت ناراحت نشدم،
از این ناراحت شدم که تو بدون جنگیدن، منو وِل کردی.
با بعضی از شعرها می شود مرد؛ مثل این شعر از نزار قبانی:
"رفتنت؛
آنقدرها هم که فکر میکنی فاجعه نیست
من مثل بیدهای مجنون
ایستاده میمیرم..."
. .
بیاین فاصله گرفتن و کنار گذاشتن آدمهایی که حس خوبی بهت نمیدن و آرامش رو ازت میگیرن رو عادی سازی کنیم.
اگر برخلافِ قول هایش پایت نماند
روی خودت ایراد نگذار...!
نگو اگر زیباتر میبودم می ماند!
اگر لاغرتر و یا چاق تر میبودم می ماند!
اگر فلان اگر بهمان میبودم شاید می ماند!
آدمی که پای رفتن داشته باشد
نه تنها تو را ترک میکند
بلکه با آدم های بعد از تو هم نمی ماند...
حتی اگر هرچقدر زیباتر باشند
هرچقدر خوش اندام تر
من رو با فاصله گرفتن تست نکنید ، آدم جالبی نیستم زود عادت میکنم به نبودتون.