زندگی من
اکانت خصوصیگاهی به من بگو که از تاریکیِ خودم بیرون بزنم و امیدوار باشم و نترسم ، گاهی به من بگو که زندگی هنوز ارزش زیستن دارد و یک داستانِ غمگین هنوز هم میتواند پایان شادی داشته باشد 🤌🏻
گاهی به من بگو که از تاریکیِ خودم بیرون بزنم و امیدوار باشم و نترسم ، گاهی به من بگو که زندگی هنوز ارزش زیستن دارد و یک داستانِ غمگین هنوز هم میتواند پایان شادی داشته باشد 🤌🏻
من نمیتونستم ازت بگذرم و خیلی خوب شد که خودت طوری رفتار کردی که دیگه قید بود و نبودت رو بزنم و دوست نداشته باشم.
دلم یه خوشحالی از ته دل میخواد. از اون مدل خوشحالیا که زنگ بزنم به بقیه و بگم«حدددس بزززن چیشددده؟» از اون مدل خوشحالیا که باورم نشه...
بیا برات بشمارم که چند بار به مو رسید
و پاره هم شد،
ولی من چون تنها بودم مجبور بودم
و بلند شم و گره بزنم…
دوست دارم با یه آدم غریبه که هیچی از من و زندگیم نمیدونه، بشینم و راجع به دونه دونه جزییات زندگیم باهاش حرف بزنم.
من حالم خوبه
از کسی هم ناراحت نیستم
فقط
دیگه دلم نمی خواد
با کسی حرف بزنم …
او رفیق واقعی من است
او برخلاف دیگران که تا وقتی داستان و قصهات را میشوند میروند ، کنار من ماند
تنها کسی که اندوه مرا انکار نکرد و بارها به داستان های تکراری من گوش کرد تا من خالی شوم ، تنها کسی که خنده های مرا باور نکرد و غم مرا فهمید
تنها کسی که میتوانم با او راجع به چیز هایی حرف بزنم که بقیه نه میفهمند ، نه درک میکنند 🤍
♡
چمدان بسته ام از هرچه منم دل بکَنم
پیرو عقل شوم قید دلم را بزنم....️🩹
بیا برات بشمرم که چند بار به مو رسید و پاره هم شد،ولی من چون تنها بودم مجبور بودم و بلند شم و گره بزنم...
دیگه نتونستم باهاش حرف بزنم، هر واژهام از تیزی چاقو برندهتر بود و آدمی که روبروم بود از جونم برام عزیزتر.