ᴇɴᴅᴘᴀʀᴛ♡
اکانت خصوصیاز انحصار جمله فقط با تو خوشم میاد، فقط با تو راحتم، فقط با تو حرف میزنم، فقط با تو مهربونم، فقط با تو اینمدلیام، فقط با تو خود واقعیم هستم، فقط با تو دلم آروم میگیره.
از انحصار جمله فقط با تو خوشم میاد، فقط با تو راحتم، فقط با تو حرف میزنم، فقط با تو مهربونم، فقط با تو اینمدلیام، فقط با تو خود واقعیم هستم، فقط با تو دلم آروم میگیره.
اون موقعها که ارزش خودم و نمیدونستم خیلی خوش میگذشت. الان در تنهایی کامل هستم و کلا دو تا دوست برام مونده.
متاسفانه یه آدمی هستم که به همه کس و همه چی زود اعتماد میکنم و بهشون کمک میکنم، درحالی که میدونم همشون باعث از دست دادن عصاب روانم میشن.
متاسفانه یه آدمی هستم که به همه کس و همه چی زود اعتماد میکنم و بهشون کمک میکنم درحالی که میدونم همونها باعث از دست دادن اعصاب و روانم میشن.
بعضی روزا بین آدمی که میخواستم باشم و آدمی که هستم معلق میمونم ،خیلی معلق...
همزمان هم خنگتر و هم باهوشتر از اون چیزی هستم که فکر میکنی، چه من رو دست کم بگیری چه دست بالا، در هر صورت غافلگیر میشی.
این سیستم کم محلی کنم بهش، جذبم شه، رو من جواب نمیده چون سریعا مبنی رو بر این میذارم که حتما مزاحمش هستم و نمیخواد تو زندگیش باشم، پس هرچی بود و نبود دیگه تمومه دوست عزیز.
‏یه بحث در روانشناسی هست به نام خلأ عاطفی یا احساسی،
به مواقعی میگن که فرد نه خوشحال است نه ناراحت!
نه امید داره نه انتظار!
نه به دنبال پاسخی برای این حالتش است نه هیچی!
نه چیزی خوشحالش میکنه نه برعکس!
من الان دقیقا تو همین وضعیت هستم.
من همیشه با همه چی کنار میام، تقریبا با همه چیز و همه کس و همیشه اون کسی هستم که درک میکنه در حالی که خودش از درون داره تیکه تیکه میشه.
من خیلی آدم « بهت نمیگم خودت باید شعور انجامشو داشته باشی، اگه بگم دیگه ارزشی برام نداره » ای هستم.