ᴇɴᴅᴘᴀʀᴛ♡
اکانت خصوصینمیشد نمیرفتی؟ میموندی با هم درستش میکردیم، کنار میومدیم حرف میزدیم یه کاریش میکردیم، واقعا نمیشد نمیرفتی؟
نمیشد نمیرفتی؟ میموندی با هم درستش میکردیم، کنار میومدیم حرف میزدیم یه کاریش میکردیم، واقعا نمیشد نمیرفتی؟
کنار
هم
قهقهه
میزدیم
ولی
بغل
هم
گریه
نمیکردیم .
نمیدونم
شاید اگه باهم حرف میزدیم خیلی چیزا اتفاق نمی افتاد...))
خدایا بابت همه چیزایی که
به صلاحمون نبود و نشد شکرت
حتی اگه ازت شاکی شدیم
حتی اگه غُر زدیم
و حتی اگه براش گریه کردیم 🤍
خیلی عجیبه، ما فقط یک شب حرف زدیم و همه چی تو همون شب تموم شد جز احساسات من نسبت به تو، هیچوقت قلبم نپذیرفت که یه روز ممکنه تو تبدیل بشی به همچین آدم مزخرفی.
در انتهای هر خداحافظی، سلامی پنهان است
به جهانی دیگر، شاید آنجا، ما ساز زدیم و زندگی رقصید!
چقدر اشتباهی با آدمهایی حرف زدیم که هیچ تمایلی به شنیدنمون نداشتن؛
و چقدر اشتباهی خودمون رو از
آدمهایی دریغ کردیم که مشتاقِ
گوش دادن به حرفا و درد و دلامون بودن ...
‏گفتم یکم هم اون تلاش کنه، بعدش دیگه هیچوقت با هم حرف نزدیم.
ما بیش از اندازه قوی بودیم، مدام میشکستیم، شکستههایمان را بند میزدیم و ادامه میدادیم، اشک میریختیم، اشکهایمان را خودمان با دستهای خودمان پاک میکردیم و دوباره با تمام جسارت روی پاهای خودمان میایستادیم، ما بیش از اندازه قوی بودیم، به کسی تکیه نمیدادیم، با کسی از دردهایمان نمیگفتیم و از کسی کمک نمیخواستیم، ما به قیمت همین قوی بودن از پا در آمدیم، قوی بودن را برای ما بد تعریف کرده بودند.
ما حتی دعوا هم نکردیم. فقط یه روز بیدار شدم دیدم روزهاست که حرف نزدیم.