ᴇɴᴅᴘᴀʀᴛ♡
اکانت خصوصیبمب اصلی وسط آرزو هام وسط جوونیم وسط زندگیم خورده .
بمب اصلی وسط آرزو هام وسط جوونیم وسط زندگیم خورده .
‏یکی از چیزایی که این روزا خیلی داره اذیتم میکنه احساس هدر رفتنه. هدر رفتن ‏جوونیم، پتانسیلم، روزها و زمان. انگار همشون دارن هدر میرن و من هیچ کاری از دستم برنمیاد.
یکی از چیزایی که این روزا خیلی داره اذیتم میکنه احساس هدر رفتنه
جوونیم ، پتانسیلم ، روزها و زمان انگار همشون دارن هدر میرن و من هیچکاری از دستم برنمیاد.
‏نمیدونم چطوری بگم اما انگار دارم هدر میرم، خودم، عمرم، جوونیم، انرژیم، استعدادم، احساساتم، ذوقم، تلاشم و کلا همه وجودم داره هدر میره، ناراحتم.
امیدوارم تو سن شصت هفتاد سالگی یه شب
سیگار به دست تو بالکن یاد کارای نکرده و آرزوهای
از دست رفته جوونیمون نیوفتیم و
همه وجودمون پر از حسرت نشه...
ولی ما واسه اینهمه غمگین بودن
‏خیلی جوونیم ...
• |.|
از بالا رفتن سنم ناراحت نیستم؛ اینکه هیچی از جوونیم نفهمیدم و کارای هیجان انگیز و جذاب انجام ندادم، غمگینم میکنه.
نسل سوخته ما بودیم که تو اوج جوونیمون نمیتونیم چیزایی که میخوایم رو داشته باشیم ، شماها هیچی نداشتین ، چون اون موقع امکانات نبود و همتون مثل هم بودین ، ما سوختیم ، چون همه امکانات هست ولی خیلی هامون نمیتونیم اونهارو داشته باشیم ...
تو یه سنی هستیم که برا حفظ خیلی چیزا میگیم جوونیم بابا ولش کن و برای شروع خیلی چیزا میگیم پیریم دیگه از ما گذشته
احساس گناه میکنم که خوشحال نیستم.
‏احساس گناه میکنم که زندگی سالمی توی دوران جوونیم ندارم.
‏احساس گناه میکنم که آدمی نیستم که دلم میخواد باشم.