کپشن های مربوط به سیلی

کپشن‌خآص

اکانت خصوصی

کاش می فهمیدی
آدم از یک جا به بعد کنار می کشد
اهلی خودش می شود
مگر یک آدم چقدر می تواند مهربان باشد
و تو هی سیلی بزنی به احساسش...



ᴇɴᴅᴘᴀʀᴛ♡

اکانت خصوصی

این قضیه «اگر می‌خواست انجام می‌داد» واقعا خیلی ناراحت کننده‌ست. انگار با سیلی می‌زنه تو صورتت می‌گه تو ارزشش و نداشتی‌.


بیودپ

اکانت خصوصی

‏این قضیه "اگه میخواست، انجام میداد" خیلی ناراحت کننده‌ست واقعا. انگار با سیلی میزنه تو صورتت میگه تو ارزششو نداشتی


تکست‌تیوب

اکانت خصوصی

در عشق مبالغه نکنید،
و با علاقه و اشتیاق زیاده روی نکنید
که در پس هر مبالغه‌ای سیلی از
نااُمیدی نهفته است

.جبران خلیل جبران


. .


ᴇɴᴅᴘᴀʀᴛ♡

اکانت خصوصی

این قضیه اگه میخواست، انجام میداد خیلی ناراحت کننده‌ست واقعا، انگار با سیلی میزنه تو صورتت میگه تو ارزشش رو نداشتی.


رادیو

اکانت خصوصی

بعضی اوقات لازمه روبرو شدن با واقعیت، رنجیدنه! از رنجیدن خودت و دیگری اجتناب نکن! رنجیدن تو باعث رشدت میشه، و رنجوندن دیگری مواجه شدن با سیلی واقعیت!


زندگی من

اکانت خصوصی

اون سیلی که تو رو بیدارت میکنه بهتر از نوازشیه که تو رو میخوابونه.


رادیو

اکانت خصوصی

حقیقت همین‌جا یقه‌ات رو می‌گیره که متوجه میشی آدم‌ها ۲۴ روز رو درگیر نیستن. می‌دونی که خودت هم امکان نداره یه لحظه برای نفس کشیدن فرصت نداشته باشی. می‌تونیم بهش پیام بدیم و حالش رو بپرسیم ولی به هردلیلی ترجیح میدیم غیب بشیم و هزارتا بهونه بچینیم چون اگر دلیل این باشه که دیگه نمی‌خوایم با اون شخص صحبت کنیم یا ارتباطمون رو کمرنگ‌تر کنیم، ساده‌ترین راه اینه قایم بشیم ولی واقعیت رو به کلمه تبدیل نکنیم. کلمه‌ها ترسناکن. واقعیت رو شبیه یک سیلی محکم می‌کنه و می‌زنه به صورتت.


زندگی من

اکانت خصوصی


‏این شعر مولانا برای مخ زنی خیلی ریسکیه احتمال بوسه یا سیلی تقریبا براش برابره اونجا که میگه:
«هَمه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامَد»

「♡」


تکست‌تیوب

اکانت خصوصی

کمی آرام‌تر از قبلم. انگار خشمی دیرینه را برون‌ریزی کرده باشم! انگار فریادم را به گوش همانی رسانده‌ام که باید، خشمم را بدون پرده به همانی ابراز کرده‌ام که باید. دیگر با همه دعوا ندارم، دیگر بی‌دلیل خشمگین نیستم و فارغ از نتیجه، آرام‌ترم.
کدخدا آب روستائیان را فروخته بود و من روستاییِ غمگین و خشمگینی بودم که جسورانه توی چشم‌های بی‌شرم کدخدا نگاه کرده بود و یک سیلی محکم به او زده بود.
نه آب بازگشت، نه کدخدا عذرخواهی کرد، اما روستائی، آرام‌تر از همیشه به خانه‌‌اش بازگشت


. .