زندگی من
اکانت خصوصی
زمین خوردن یه اتفاقه
پایین باقی موندن یه انتخابه
زمین خوردن یه اتفاقه
پایین باقی موندن یه انتخابه
اتفاقا اگه نباشم باید بترسی، اگه نباشم تنها میشی و دیگه هیچوقت با تو نیستم، اگه نباشم کل زمین یه ور تو هیچ ور.
و چنان رنجم دادی، گویی آخرین دشمنت بر روی زمین بودم.
دوست داشتم جوری که انگار آخرین عزیز من روی زمین بودی
و تو انقدر رنجم دادی، که انگار آخرین دشمنت روی زمینم.
میلیاردها آدم روی کرهی زمینه؛ ولی من چشام روی تو قفله! جز تورو نمیتونم ببینم و جز تورو نمیتونم دوست داشته باشم.
• |.
حس میکنم مدتهاست سقوط میکنم و به زمین نمیرسم، غرق میشوم بدون خفه شدن، میسوزم و جان نمیدهم؛ در پایانی بی پایان به سر میبرم و گویا سالهاست در این زندگی معلق به دنبال خود میگردم.
خدای زمینی من؛ تو انقدر در وجودم عمیق شده ای که گمانم حتی اگر میلیون ها سال بعد زمانی که تبدیل به خاک و بذر شدیم گلی شوم با عطر دست های تو؛ و در تمام پروانه ها دنبال نقش چشمانت بگردم. با هر وزش نسیم و دلربایی برگ ها بگویم؛ من زمانی محبوب عاشق ترین مرد زمین بودم، مردی که جای زخم هایم بوسه کاشت و تا ممکن ترین حدی که یک قلب می تواند از امنیت ملموس اغوشش درونم جاری کرد. پس مهم نیست من چگونه باشم روح من تا همیشه به دنبال او خواهد گشت. چرا که جان من و او را از یک گل ساخته اند اولین و اخرین من.
آدمی تا خود را به دستِ خدا نسپارد،
در هرچیز میلرزد؛
اما همین که سپرد،
زمین هم اگر بلرزد، نمیافتد.
. .
شاید سختترین لحظه زندگیم پذیرفتن این موضوع بود که من و اون آدم مسیرامون برای همیشه از هم جدا شده و حتی اگه آسمون هم به زمین بیاد دیگه قرار نیست بهم دیگه یه فرصت دوباره بدیم. اما الان که دارم بهش فکر میکنم میبینم تمام اون روزا، اون خاطرات، اتفاقایی که بینمون افتاد برای رشدم و تبدیل شدن به این آدمی که الان شدم لازم بود.
بارون برای من تجسم لطیف آیهی
«لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ» است
هر قطرهاش در گوشم نجوا میکند:
ای بندهی من ، درهای بلند آسمانم
هنوز به روی زمین باز است
مبادا تو از رحمت بیکرانم
نسبت به خودت نا امید شوی .