رادیو
اکانت خصوصی
زندگی اینجوری شده که ۲-۳ ساعت بهت خوش میگذره بعد یهو ته دلت خالی میشه و یک دلشوره عجیبی میاد سراغت
زندگی اینجوری شده که ۲-۳ ساعت بهت خوش میگذره بعد یهو ته دلت خالی میشه و یک دلشوره عجیبی میاد سراغت
آدم ضعیفی نبود؛
اما دیگه حوصلهی سختیها رو نداشت.
میل عجیبی به گریز پیدا کرد؛
به ندیدن، ندونستن و رفتن برای همیشه...
یکی از خصلتهای عجیبی که دارم اینه که وقتی آدمها بهم بدی میکنن یا با رفتارشون رومخم میرن همون لحظه چیزی نمیگم، طوری رفتار میکنم انگار هیچی نشده اما عقب ذهنم دارمش، بعد هی جمع میشه، هی جمع میشه، یهو طرف رو بدون هیچ حرفی از زندگیم پاکش میکنم، شاید طرف فکر کنه بیدلیله ولی من کلی دلیل بابتش از قبل تو ذهنم دارم.
‏جدی از چشم افتادن یه آدم چقدر پروسه عجیبیه تا چند روز قبلش برات خیلی عزیزه ولی یهو انگار نه انگار که همچین آدمی تو زندگیت اصلا وجود داشته.
خودافشایی واقعا چیز عجیبیه عمیقترین زخمهات رو به یکی نشون میدی، بهش میگی ببین، تو از الان قدرتش رو داری چاقوت رو تو قلبم فرو کنی، ولی تو بوسش کن خوب شه.
مرگ هم چیز عجیبیه ، فکرکن بعد مردن شخص مورد علاقت دیگه قرار نیست هیچ جا پیداش کنی ، هیییچ جا قرار نیست ببینیش ، دیگه عطر و بوشو حس نمیکنی ، لمسش نمیکنی ، نمیبینیش ، هرجا روی کره زمینو بگردی مثلشو پیدا نمیکنی
خستگیِ عاطفی؛ چه واژهی عجیبی. طلاقِ عاطفی رو شنیده بودم، زن و شوهرهایی که توی یک زندگی بودن اما احساسی نسبت به هم نداشتن، اما خستگیِ عاطفی برام تازگی داشت؛ خسته از درکنشدن، سرکوبشدن و در سکوت فرو رفتن.
دارم دوران عجیبی از زندگیم رو سپری میکنم، همه چیز اوکیه ولی اصلا حالم خوب نیست و هیچی بهم حال نمیده.
یه ذره سن داریم، باهاش جنگ داخلی رو دیدیم، جنگ خارجی رو دیدیم، دو سال عجیبی که کرونا اومد دیدیم، شدیدترین تروماها رو دیدیم، دلار هزار تا ۹۵ هزار تومنی رو دیدیم، ادمفروشی دیدیم، بی شرفی دیدیم، جون کندن واسه زندگی رو دیدیم، همه چی هم خوب شه من یکی دیگه اون آدم سابق نمیشم.
آدم میتونه کسی رو نبخشه اما دوستش داشته باشه، آدم موجود عجیبیه.