کپشن های مربوط به باطله

پست ها و اس ام اس های مربوط به کلمه ی باطله

عزیزان علاقه مند جهت ارسال جملات خود میتوانند با تلفن همراه به سایت ما وارد شوند تا پس از ثبت نام و ایجاد پروفایل قابلیت ارسال جمله برایشان فعال گردد،
شما میتوانید دوستان جدید در «کپی پیست کن» بیابید :)

✿ کپشن خاص ✿

این را دیگر همه ی مردمانِ حاضر در اقلیمِ اطرافم میدانند که هر چند صباح یکبار ، بقچه ام را می اندازم گَلَم و با بغلی از کاغذ باطله راه می افتم میروم پشتِ هیچستان ! همانجا که سهراب بود …
تا شاید بتوانم دور از معاشرت و همهمه ی آدمها ، کمی از خودم را پیدا کنم ! چرا که من میدانم ، هرکجا ازدحام باشد ، صدایِ نور ، عطر آب ، سایه ی گنجشکها و رقص شمعدانی و دستِ خدا … گم میشوند !

در سکوت و غیبت از میانِ مردم است که تو میتوانی بیشتر آسمان را تماشا کنی و صفحات میان کتابت را ببوسی و یک تسبیح برداری و ذکر بگیری که “ چرا هستم !؟ “ و “ آخرین کار پیش از مرگم چه باید باشد ؟ “

و این بار دست از پا دراز تر برگشته ام !
شاید خیال کنید با طوماری حدیث و پند و نصیحت میخواهم آن ته مانده حوصله تان را بجَوَم و از آنچه فهمیده ام بگویم ! نه !
من دریافتم … به خوبی دریافتم …
نه آنقدر بزرگ هیبتم که جهان بی من بخشکد و مردم در نبودم تلف شوند یا در خاطرشان بمانم !
نه آنقدر ناچیزم که نشود لکه ای ، جوهری نور از حضورم بیوفتد روی زمین و جوانه شود ..

دریافتم آدمی همواره چیزی میانِ خوف و رجا بوده ! چیزی بینِ هیچ چیز و همه چیز بودن ! …
دریافتم که باید ما بقیِ ایامِ پیش رویم را به شنیدن بگذرانم … و بپذیرم من از دانستنی ها ، اندکی میدانم !
آن هم این است که :
“ هیچ چیز نمیدانم “


#میم_سادات_هاشمی




Your limitation it’s only your imagination.

چیزی که محدودت میکنه فقط فکر و خیال باطله.



. .

کاش روزنامه ی باطله بودم ،
می پیچیدند مرا دورِ قلبت
که نشکند...!

#نیلی_ق

از اینکه امروز مورد توجه همه هستی خوشحال نباش
تیتر اول روزنامه
کاغذ باطله ی فرداست

دیروز " چک باطله " است!

فردا " چک وعده ای " است!

امروز تنها " نقدینگی " شماست!

آن را عاقلانه خرج کنید!...

داستان ثروتمند بی پول !

هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى از سرما مچاله شده بودند. هردو لباس‌هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى‌لرزیدند.
پسرک پرسید: «ببخشین خانم! کاغذ باطله دارین» کاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آن ها کمکی کنم. مى‌خواستم یک جورى از سر خودم بازشان کنم که چشمم به پاهاى کوچک آن ها افتاد که توى دمپایى‌هاى کهنه کوچکشان قرمز شده بود.
گفتم: «بیایین تو یه فنجون شیرکاکائوى گرم براتون درست کنم.» آن ها را داخل آشپزخانه بردم و کنار بخارى نشاندم تا پاهای شان را گرم کنند. بعد یک فنجان شیرکاکائو و کمى نان برشته و مربا به آن ها دادم و مشغول کار خودم شدم. زیر چشمى دیدم که دختر کوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه کرد. بعد پرسید: «ببخشین خانم! شما پولدارین؟ »نگاهى به روکش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم: «من اوه نه!» دختر کوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبکى گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبکى‌اش به هم مى خوره.»
آن ها درحالى که بسته‌هاى کاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند.
فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آن‌ها دقت کردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یک شغل خوب و دائمى، همه این ها به هم مى آمدند.
صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن کوچک خانه مان را مرتب کردم. لکه هاى کوچک دمپایى را از کنار بخارى، پاک نکردم. مى خواهم همیشه آن ها را همان جا نگه دارم که هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.

ببخشيد شما ثروتمنديد؟


هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر كوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى كهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزيدند. پسرك پرسيد: ببخشين خانم! شما كاغذ باطله دارين؟
كاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها كمك كنم. مى خواستم يك جورى از سر خودم بازشان كنم كه چشمم به پاهاى كوچك آنها افتاد كه توى دمپايى هاى كهنه كوچكشان قرمز شده بود. گفتم: بيايين تو يه فنجون شيركاكائوى گرم براتون درست كنم.
آنها را داخل آشپزخانه بردم و كنار بخارى نشاندم تا پاهايشان را گرم كنند. بعد يك فنجان شيركاكائو و كمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم. زير چشمى ديدم كه دختر كوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خيره به آن نگاه كرد. بعد پرسيد: ببخشين خانم! شما پولدارين ؟
نگاهى به روكش نخ نماى مبل هايمان انداختم و گفتم: من؟ اوه... نه!
دختر كوچولو فنجان را با احتياط روى نعلبكى آن گذاشت و گفت: آخه رنگ فنجون و نعلبكى اش به هم مى خوره.
آنها درحالى كه بسته هاى كاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند. فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولين بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم. بعد سيب زمينى ها را داخل آبگوشت ريختم و هم زدم. سيب زمينى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، يك شغل خوب و دائمى، همه اينها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجايشان گذاشتم و اتاق نشيمن كوچك خانه مان را مرتب كردم. لكه هاى كوچك دمپايى را از كنار بخارى، پاك نكردم. مى خواهم هميشه آنها را همان جا نگه دارم كه هيچ وقت يادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.
(((کتاب من منم، تو تویی)))
(((ماريون دولن )))

ساده از دست ندادم دل پر مشغله را
تا تو پرسیدی و مجبور شدم مساله را

من _ برادر _ شده بودم و برادر باید
وقت دیدار رعایت بکند فاصله را

دهه ی شصتی ديوانه ی يكبار عاشق
خواست تا خرج كند اين كوپن باطله را

عشق ! آن هم وسط نفرت و باروت و تفنگ
دانه انداخت و از شرم نديدم تله را

و تو خنديدی و از خاطره ها جا ماندم
با تو برگشتم و مجبور شدم قافله را ...

عشق گاهي سبب گم شدن خاطره هاست
خواستم باز كنم با تو سر اين گله را

{ عبدالجبار کاکایی }

هی تو!

از اینکه امروز مورد توجه هستی خوشحال نباش !

تیتر اول روزنامه ی امروز،

کاغذ باطله ی فرداست...

مجید (بهروز وثوقی) در فیلم سوته دلان :
حبیب : چرا نیومدی در دوکون ؟
مجید : امروز جمعه س ، تعطیلیه !
حبیب : امروز دوشنبه س ، خیلی داریم تا جمعه !!!
مجید : نخیییر ، تو اون تقویم که آقام اون سال خودش با دست خودش بهم عیدی داد امروز جمعه س !
حبیب : اون تقویم باطله س !!!
مجید : واسه من جمعه جمعه آقامه ، شنبه شنبه آقامه ، خواه مرده خواه زنده …

اس ام اس های جدید،عاشقانه، خنده دار و . . . ارسالی کاربران

کپشن, دیگر, مردمانِ, حاضر, اقلیمِ, اطرافم, میدانند, صباح, یکبار, بقچه, اندازم, گَلَم, بغلی, کاغذ, باطله, افتم, میروم, پشتِ, هیچستان, همانجا, سهراب, شاید, بتوانم, معاشرت, همهمه, آدمها, خودم, پیدا, میدانم, هرکجا, ازدحام, باشد, صدایِ, سایه, گنجشکها, شمعدانی, دستِ, میشوند, سکوت, غیبت, میانِ, میتوانی, بیشتر, آسمان, تماشا, صفحات, کتابت, ببوسی, تسبیح, برداری, بگیری, هستم, آخرین, مرگم, باید, دراز, برگشته, خیال, کنید, طوماری, حدیث, نصیحت, میخواهم, مانده, حوصله, بجَوَم, آنچه, فهمیده, بگویم, دریافتم, خوبی, آنقدر, بزرگ, هیبتم, جهان, بخشکد, نبودم, خاطرشان, بمانم, ناچیزم, نشود, جوهری, حضورم, بیوفتد, زمین, جوانه, آدمی, همواره, چیزی, بوده, بینِ, بودن, بقیِ, ایامِ, رویم, شنیدن, بگذرانم, بپذیرم, دانستنی, اندکی, نمیدانم, محدودت, میکنه, روزنامه, پیچیدند, دورِ, قلبت, نشکند, نیلیق, اینکه, امروز, مورد, توجه, هستی, خوشحال, نباش, تیتر, فرداست, دیروز, وعده, تنها, نقدینگی, شماست, عاقلانه, داستان, ثروتمند, بدجورى, توفانى, دختر, کوچولو, حسابى, سرما, مچاله, بودند, هردو, لباسهاى, کهنه, گشادى, داشتند, خانه, مىلرزیدند, پسرک, پرسید, ببخشین, خانم, دارین, نداشتم, مالى, خودمان, چنگى, توانستم, کمکی, مىخواستم, بازشان, چشمم, پاهاى, کوچک, افتاد, دمپایىهاى, کوچکشان, قرمز, گفتم, بیایین, فنجون, براتون, درست, داخل, آشپزخانه, بردم, کنار, بخارى, نشاندم, پاهای, کنند, فنجان, شیرکاکائو, برشته, مربا, دادم, مشغول, چشمى, دیدم, خالى, دستش, گرفت, خیره, نگاه, پولدارین, نگاهى, روکش, نماى, هایمان, انداختم, احتیاط, نعلبکى, گذاشت, نعلبکىاش, خوره, درحالى, بستههاى, کاغذى, جلوى, صورتشان, گرفته, باران, شلاق, نزند, رفتند, سفالى, برداشتم, براى, اولین, عمرم, آنها, کردم, زمینى, آبگوشت, ریختم, سقفى, بالاى, همسرم, دائمى, آمدند, صندلى, سرجایشان, گذاشتم, اتاق, نشیمن, مرتب, نکردم, همیشه, دارم, یادم, نرود, ثروتمندى, ببخشيد, ثروتمنديد, كوچولو, كهنه, لرزيدند, پسرك, پرسيد, ببخشين, كاغذ, دارين, كوچك, دمپايى, كوچكشان, بيايين, كنار, پاهايشان, كنند, شيركاكائو, ديدم, خيره, پولدارين, روكش, هايمان, احتياط, نعلبكى, كاغذى, اولين, كردم, زمينى, ريختم, اينها, سرجايشان, نشيمن, نكردم, هميشه, يادم, تویی, ماريون, دولن, ساده, ندادم, مشغله, پرسیدی, مجبور, مساله, برادر, دیدار, رعایت, بکند, فاصله, شصتی, ديوانه, يكبار, عاشق, كوپن, نفرت, باروت, تفنگ, دانه, نديدم, خنديدی, خاطره, ماندم, برگشتم, قافله, گاهي, هاست, عبدالجبار, کاکایی, مجید, بهروز, وثوقی, فیلم, سوته, دلان, حبیب, نیومدی, دوکون, جمعه, تعطیلیه, دوشنبه, خیلی, داریم, نخیییر, تقویم, آقام, خودش, عیدی, واسه, آقامه, مرده, زنده,