پست های مربوط به میآید

پست ها و اس ام اس های مربوط به کلمه ی میآید

عزیزان علاقه مند جهت ارسال جملات خود میتوانند با تلفن همراه به سایت ما وارد شوند تا پس از ثبت نام و ایجاد پروفایل قابلیت ارسال جمله برایشان فعال گردد،
شما میتوانید دوستان جدید در «کپی پیست کن» بیابید :)

✿ کپشن خاص ✿

هر چقدر هم که خودت را
به بیخیالی بزنی
هر چقدر هم که بگویی
فراموشش کرده ای،
یک روز درست میان خنده هایت
میان مشغله های روز مرّه
و قدم زدن های شبانه ات،
به سراغت میآید...
تمام خنده هایت را تلخ...
تمام روزت را سیاه...
و قدم هایت را لرزان میکند...
باورکن هوای نبودنش
یک روز به سراغت میآید

#مهران_قدیری

✿ کپشن خاص ✿

پاره ی تن جانم؛
در طول زندگی ات و در هر سنی تعاریفِ متفاوتی از عشق و لذت را خواهی شنید،
بعضی ها آنقدر رویایی و آرمانی اند که فقط در لابلای کتاب ها میشود پیدایشان کرد...
بعضی ها آنقدر پوچ و تو خالی که خلاصه میشوند در سیزده دقیقه ی کذایی و حس نفرتِ بعداز آن...
اما،
تعریفِ من از "عشق" برای تو این است جانم؛
که ناگهان در جایی که حتی فکرش را نمیکنی،
کسی میآید که تورا بیشتر از خودش و کمتر از خدایش دوست دارد!
سرشار از شوقِ یکی شدن است و پُر از ترس از دست دادنت بخاطرِ خشمِ الهی...
روزی کسی میآید که شبیه به هیچکس نیست...
مبادا ملاک های مادیّت را به دلت زنجیر کنی
و
یک عمر محکوم به حبس خودت در خودت باشی!
#الناز_شهرکی

دنیای من و مگس

یک هفته بود که با هم زندگی میکردیم.
شبها که دیر میخوابیدم، تا آخرین دقیقه ها دور سرم میچرخید.
صبح ها اگر دیر از خواب بیدار می شدم، خبری از او هم نبود.
شاید او هم مانند من، سر بر کتابی گذاشته و خوابیده بود.
در گشت و گذار اینترنتی، متوجه شدم که عمر بسیاری از مگس های خانگی در دمای معمولی حدود ۷ تا ۲۱ روز است.
با خودم… شمردم. حدود ۷ روز بود که این مگس را میدیدم.
این مگس قسمت اصلی یا شاید تمام عمرش را در خانه ی من زندگی کرده بود. احساسم نسبت به او تغییر کرد.
به جسدش که بیجان روی میز افتاده بود، خیره شده بودم.
غصه خوردم. این مگس چه دنیای بزرگی را از دست داده است.
لابد فکر میکرده «دنیا» یک خانه ی ۵۰ متری است که روزها نور از «ماوراء» به درون آن می تابد و شبها، تاریکی تمام آن را فرا میگیرد.
شاید هم مرا بلایی آسمانی میدیده که به مکافات خطاهایش، بر او نازل گشته ام!
شاید نسبت آن مگس به خانه ی من، چندان با نسبت من به عالم، متفاوت نباشد.
من مگس های دیگر خانه ام را با این دقت نگاه نکرده ام.
شاید در میان آنها هم رقابت برای اینکه بر کدام طبقه کتابخانه بنشینند وجود داشته.
شاید در میان آنها هم مگس دانشمندی بوده است که به دیگران «تکامل» می آموخته
و میگفته که ما قبل از اینکه «بال» در بیاوریم، شبیه این انسانهای بدبخت بوده ایم.
شاید به تناسخ هم اعتقاد داشته باشند و فکر کنند در زندگی قبلی انسانهایی بوده اند که در اثر کار نیک، به مقام «مگسی» نائل آمده اند.
شاید برخی از آنها فیلسوف بوده باشند.
شاید در باره فلسفه ی زندگی مگسی، حرف ها گفته و شنیده باشند.
شاید برخی از آنها تمام عمر را با حسرت مهاجرت به خانه ی همسایه سر کرده باشند.
مگسی را یادم میآید که تمام یک هفته ی عمرش را پشت شیشه نشسته بود به امید اینکه روزی درها باز شود و به خانه ی همسایه مهاجرت کند.
مگس دیگری را یادم آمد که تمام هفت روز عمرش را بی حرکت بر سقف دستشویی نشسته بود.
تو گویی که فکر میکرد با برخواستن از سقف، سقوط خواهد کرد.
یا شاید از ترس اینکه بیرون این اتاق بسته ی محبوس، جهنمی برپاست…
بالای سر مگس مرده نشستم و با او حرف زدم:
کاش میدانستی که دنیا بسیار بزرگ تر از این خانه ی کوچک است.
کاش جرأت امتحان کردن دنیاهای جدید را داشتی.
کاش تمام عمر هفت روزه ی خود را بر نخستین دانه ی شیرینی که روی میز من دیدی، صرف نمیکردی.
کاش لحظه ای از بال زدن خسته نمیشدی، وقتی که قرار بود برای همیشه اینجا روی این میز، متوقف شوی.
آن مگس را روی میزم نگاه خواهم داشت تا با هر بار دیدنش به خاطر بیاورم که:
عمر من در مقایسه با عمر جهان از عمر این مگس نیز کوتاه تر است.
شاید در خاطرم بماند که دنیا، بزرگتر و پیچیده تر از چیزی است که می بینم و می فهمم.
شاید در خاطرم بماند که بر روی نخستین شیرینی زندگی، ماندگار نشوم.
نمیخواهم مگس گونه زندگی کنم. بر می خیزم. دنیا را میگردم و به خاطر خواهم سپرد که عمر کوتاه است و دنیا، بزرگ.
بزرگتر و متنوع تر از چیزی که چشمانم، به من نشان میدهد

هر بامداد آهویی از خواب بر میخیزد و میداند که از تند ترین شیر
باید تندتر بدود ، وگرنه کشته خواهد شد
هر بامداد شیری از خواب بر میخیزد و میداند ار تند ترین آهو
باید تند تر بدود ، وگرنه از گرسنگی خواهد مرد
فرقی ندارد آهو باشی یا شیر ، آفتاب که برمیآید آماده دویدن باش . .

لفظ ارباب خدایی به شما میآید...
السلام علیک یاابا عبدالله الحسین(ع)

ارباب صدای قدمت میآید...
میهمانی اش آغاز میشود؛
مادر سفره عزای میوه دلش را پهن میکند،
همه دعوتند؛
کوچک و بزرگ...
پیر و جوان...
بچه مذهبی ها و آنها که شاید چهره هایشان کمی خاص تر باشد...
شیرخواره ها...
تمام ارض و سما...
آنها که از همه جا بریده اند...
دلشکسته ها...
دلخسته ها...
مادر ارباب همه را دعوت کرده،
هرکه بر سر این سفره بنشیند اجرش را مادرخواهد داد
و کشتی نجات حسین علیه السلام تنهایش نخواهد گذاشت
حالا که دعوتیم مبادا جا بمانیم!
زیباترین لباس را؛ لباس مشکی نوکریمان را بر تن میکنیم.

حی علی العزا که محرم رسیده است

به مدد سیده النساء العالمین،

خدای من همان خداییست که وقتی می خندم، یادم میآید که او مرا می خنداند ......
و
وقتی گریه می کنم، میدانم امتحان دیگریست. ...
خدا امتحان های سخت را از من می گیرد؛ ولی تقلب هم زیاد می رساند دور از چشم همه. ....
من خدایی دارم. ...
به زیبایی یک پروانه
به بزرگی یک اقیانوس
به مهربانی یک مادر
به بی توقعی یک پدر
خدایی که خانه اش در همین حوالیست
دیوار به دیوار قلبم........

من هنوز به انبوه این احمقانه سر میزنم ! و سراغ تو را میگیرم ... نوشته ها و گفته های قدیمی ! همان " یادت میآید " هایی ! که اگر بودی میگفتیم

وقتی که دلتنگت میشوم
عکس های گذشته ام را مرور میکنم
"تو" را در نگاه خود میبینم...

یادم میآید
وقتی عکاس میگفت پلک نزن
به تصویر تو خیره می شدم

این روزها ولی هرچه میگردم
در نگاهم چیزی نمی بینم...

استخوان های سه شهید گمنام را برای دفن به یک شهر میبرند و در حیاط یک مسجد به خاک میسپارند.

زنی که در همسایگی مسجد بود و فرزند فلجی داشت از این موضوع ناراحت میشود و زبان به شکوه باز میکند که محله ما را تبدیل کردید به قبرستان و از فردا قیمت خانه ما پایین میآید و ....

شب که میخوابد مردی به خوابش میآید و به او میگوید :


من یکی از این سه شهید هستم، ما را به اختیار خود اینجا نیاورده اند به هر حال طوری شده که با هم همسایه شده ایم و در رسم همسایگی درست نیست که همسایه از ما ناراحت باشد برای همین و برای جبران، شفاعت فرزندت را پیش خدا کرده ایم و به اذن خدا او شفا خواهد یافت. بلند شو و بایست و سه بار صلوات بفرست و فرزندت را صدا کن تا به اذن خدا شفا یابد.

وقتی فرزندت شفا یافت بدان که نام من فلان است و در قبر وسطی آرمیده ام خانه ما در کاشان در فلان محله است و نام پدرم فلان است خبر محل دفنم را به او برسان.

زن از خواب بیدار میشود و شفای فرزندش را میبیند و یقین پیدا میکند و به دنبال آدرس میگردند.

به کاشان میروند و در روستایی به دنبال پدر شهید میگردند وقتی او را پیدا نمیکنند ناامید باز میگردند که در راه در ابتدای جاده پیرمردی را میبینند و از او میپرسند که فلان کس را میشناسی؟ پیرمرد جواب میدهد که خودم هستم، آنها خوشحال میشوند که پیرمرد را پیدا کرده اند و از او میپرسند که چرا اینجا نشسته ای؟ ما تمام روستا را به دنبال تو گشتیم، مرد میگوید که دیشب خواب پسرم را دیدم که به من گفت پدر جان فردا از من خبری برایت می آورند . من نیز به همین خاطر اینجا آمدم و منتظر خبر بودم...

اس ام اس های جدید،عاشقانه، خنده دار و . . . ارسالی کاربران

کپشن, چقدر, خودت, بیخیالی, بزنی, بگویی, فراموشش, کرده, درست, میان, خنده, هایت, مشغله, مرّه, شبانه, سراغت, میآید, تمام, روزت, سیاه, لرزان, میکند, باورکن, هوای, نبودنش, پاره, جانم؛, زندگی, تعاریفِ, متفاوتی, خواهی, شنید, بعضی, آنقدر, رویایی, آرمانی, لابلای, کتاب, میشود, پیدایشان, خالی, خلاصه, میشوند, سیزده, دقیقه, کذایی, نفرتِ, بعداز, تعریفِ, برای, ناگهان, جایی, فکرش, نمیکنی, تورا, بیشتر, خودش, کمتر, خدایش, دوست, دارد, سرشار, شوقِ, دادنت, بخاطرِ, خشمِ, الهی, روزی, شبیه, هیچکس, نیست, مبادا, ملاک, مادیّت, زنجیر, محکوم, باشی, دنیای, هفته, میکردیم, شبها, میخوابیدم, آخرین, میچرخید, بیدار, خبری, شاید, مانند, کتابی, گذاشته, خوابیده, گذار, اینترنتی, متوجه, بسیاری, خانگی, دمای, معمولی, حدود, خودم, شمردم, میدیدم, قسمت, اصلی, عمرش, خانه, احساسم, نسبت, تغییر, جسدش, بیجان, افتاده, خیره, بودم, خوردم, بزرگی, داده, لابد, میکرده, متری, روزها, ماوراء, درون, تابد, تاریکی, میگیرد, بلایی, آسمانی, میدیده, مکافات, خطاهایش, نازل, گشته, چندان, عالم, نباشد, دیگر, نگاه, نکرده, آنها, رقابت, اینکه, کدام, طبقه, کتابخانه, بنشینند, وجود, داشته, دانشمندی, بوده, دیگران, تکامل, آموخته, میگفته, بیاوریم, انسانهای, بدبخت, تناسخ, اعتقاد, باشند, کنند, قبلی, انسانهایی, مقام, مگسی, نائل, آمده, برخی, فیلسوف, باره, فلسفه, شنیده, حسرت, مهاجرت, همسایه, یادم, شیشه, نشسته, امید, درها, دیگری, حرکت, دستشویی, برخواستن, سقوط, خواهد, بیرون, اتاق, بسته, محبوس, جهنمی, برپاست, بالای, مرده, نشستم, میدانستی, کوچک, جرأت, امتحان, کردن, دنیاهای, جدید, داشتی, نخستین, دانه, شیرینی, دیدی, نمیکردی, لحظه, خسته, نمیشدی, وقتی, قرار, همیشه, اینجا, متوقف, میزم, خواهم, دیدنش, بیاورم, مقایسه, جهان, کوتاه, خاطرم, بماند, بزرگتر, پیچیده, چیزی, بینم, فهمم, ماندگار, نشوم, نمیخواهم, گونه, خیزم, میگردم, سپرد, متنوع, چشمانم, نشان, میدهد, بامداد, آهویی, میخیزد, میداند, ترین, باید, تندتر, بدود, وگرنه, کشته, گرسنگی, فرقی, ندارد, آفتاب, برمیآید, آماده, دویدن, ارباب, خدایی, السلام, علیک, یاابا, عبدالله, الحسین, صدای, قدمت, میهمانی, آغاز, میشود؛, مادر, سفره, عزای, میوه, دعوتند؛, جوان, مذهبی, چهره, هایشان, شیرخواره, بریده, دلشکسته, دلخسته, هرکه, بنشیند, اجرش, مادرخواهد, کشتی, نجات, علیه, تنهایش, نخواهد, حالا, دعوتیم, بمانیم, زیباترین, لباس, مشکی, نوکریمان, میکنیم, العزا, محرم, رسیده, النساء, العالمین, خداییست, خندم, خنداند, گریه, میدانم, دیگریست, گیرد؛, تقلب, زیاد, رساند, دارم, زیبایی, پروانه, اقیانوس, مهربانی, توقعی, همین, حوالیست, دیوار, قلبم, هنوز, انبوه, احمقانه, میزنم, میگیرم, نوشته, قدیمی, یادت, بودی, میگفتیم, دلتنگت, میشوم, گذشته, مرور, میکنم, میبینم, عکاس, تصویر, هرچه, نگاهم, استخوان, شهید, گمنام, میبرند, حیاط, مسجد, میسپارند, همسایگی, فرزند, فلجی, موضوع, ناراحت, زبان, شکوه, محله, تبدیل, کردید, قبرستان, فردا, قیمت, پایین, میخوابد, مردی, خوابش, میگوید, هستم, اختیار, نیاورده, طوری, جبران, شفاعت, فرزندت, یافت, بلند, بایست, صلوات, بفرست, یابد, بدان, فلان, وسطی, آرمیده, کاشان, پدرم, دفنم, برسان, شفای, فرزندش, میبیند, یقین, دنبال, آدرس, میگردند, میروند, روستایی, نمیکنند, ناامید, ابتدای, جاده, پیرمردی, میبینند, میپرسند, میشناسی, جواب, خوشحال, گشتیم, دیشب, پسرم, برایت, آورند, آمدم, منتظر,